سحر ...
نور عمومی .
صحنه فانتزی و با انتخاب کارگردان .
سحر : چقدر دیر میاد این سحرسراغ سیاهی شبهای تار من ، پرده ها رو بکشم که بازم انگاراز پشت اون کوه بلند خاکستری میخواد خورشید
خانوم بیاد بیرون و بیفته دنبال آقا ماهه که همینجوری هی داره از دست معشوقه آتیش به دلش در میره ، میگم چه صبری داره
خورشیدخانوم ها ، آخه مگه این ، این عشق چیه آخه ؟ آقا ماهه هنوز اونجاست و کنارشم که اون ستاره هه ایستاده و از کنارش
تکون نمیخوره ، چه رقیب سرسختی داره خورشید خانوم ،،، ا ا ا بی حیا ، بوسیدش ، اون دیوونه انگارحالیش نیست که این همه
چشم از این پایین دارن نیگاش میکنن ،والله حیا هم خوب چیزیه ( پرده را میکشد ) بیام اینورتر ، من بجای اونا خجالت کشیدم ،،،
انگار نه انگار ،،، واه واه واه ، عجب دوره و زمونه ای شده ، جلو چشم همه میشینن تنگ هم و همدیگه رو بغل میکنن ، اونم چه
بغل کردنی ، اه اه اه ، یکی نیست به ستاره هه بگه بابا اون خورشید خانوم عاشق اینه ، میمیره براش ، تو چرا دستت رو انداختی
گردنش و میبوسیش ؟ اونم جلو چشم همه ؟ حالم رو بهم زدن ، اه اه اه ، الانه که بالا بیارم ، هاع هاع هاع ،،، وای که با این بالا
آوردنا جونم داره بالا می آد ( بالا آورده است ) ،،،،،،،،،،،،، خوبه عمه سولی اینجا نیست بگه هی دختر تو حامله ای ، حامله !!!
یکی نبود بهش بگه آخه سولماز خانوم این دخترشوهر داره که ازش حامله هم بشه ؟؟؟ حامله ، هاع !!!!!! ( لباسش را پاک میکند )
میگم اما این لباس گشاده که عمه برام خرید چقدر هم بهم میاد ، بنده خدا گمون کرده بود من حامله ام رفته بود یه لباس گشاد برام
خریده بود و آورده بود و تنم کرده بود ،،، چرا دارین میخندین ؟ باور کنین ! ( چند عروسک را از گوشه و کنار جمع میکند و روی
زمین میچیند ) گوش کنین تا براتون بگم قضیه چی بود ، البته عمه خودش لباسه رو تنم نکرد ، اون فقط خرید و آورد و گفت :
سحر من یه لباس نو برات خریدم ماه ، من گفتم عمه سولی اما ماه که سیاه نمیشه ، ماه همیشه سفیده ، رو سفید رو سفید ، همیشه
خدا روسفیده ( آینه ای کوچک در دست میگیرد ولی پشتش را نگاه میکند ) ، عمه ام نخواست اشک چشماشو ببینم ، هیچوقت
نمیخواست ، یواشکی با گوشه دستاش پاکشون کرد و گفت : خب این لباس نیست که ماهه تو ماهی ، این سیاهه درست اما وقتی
تو تن تو باشه اونوقت تویی که ماه میشی ، با اون صورت سفیدت تو این لباس سیاه عین ماه شب چهارده میشه سحر خانوم گل من ،
میشی یه ماه تو شب تاریک ( به صورتش سفیدکننده میزند )،،، عمه سولی نتونست این لباس رو تو تنم ببینه ، خدا بیامرزتش ،
بیرون که رفته بود خرید کنه ماشینه زده بود بهش و مرده بود ، قبل از مرگش گفت : اگه خودت نخوای بگی هم من فهمیدم کار کار
کی بوده ، گفتم : کدوم کار ؟ گفت : سحر موهای من چه رنگین ؟ گفتم : سیاه ، مثل شب سیاه ، چقدر ناز بود موهای عمه سولماز ،
از بچگی دست میکردم لای موهاش و باهاشون بازی میکردم ، گفت : اگه رو لباسای کوروش موهای بلوند پیدا بشه معنیش چیه
سحر ؟ من که نفهمیدم منظورش چیه ، اما انگار خودش از یه چیز مطمئن شده بود ،،، میگن مرده ها میرن به مهمونیه خدا ، من
اولا این حرفا رو قبول نداشتم مگه میشه کسی لیاقت مهمونی خدا رو داشته باشه ؟ اما وقتی عمه سولمازم مرد فهمیدم این حرفا
همشون درستن آخه اون از بس خوب بود که غیر از خدا نمیشد با کس دیگه ای مهمون بازی کنه ، مهمون بازی ! چه اصطلاح
قشنگی ! مثل خاله بازی ، ، ، وقتی مرد خوشگلتر هم شده بود حیوونی عمه ، اونقده خوشگل شده بود که آدم دلش میخواست کاش پا
میشد و یه دوری تو خیابون باهات میزد ، حتم دارم همه پسرا می افتادن دنبالمون ، ، ، ، ، ( انگار در خیابان قدم میزند ) گمشو ،
، ، بیشعور ، ، ، انگار آدم ندیدن عمه ،،، چیه ماه دیدی رو چهره م اینجوری زل زدی ؟؟؟ اونو ببین عمه بدبخت غش کرد افتاد ، ،
، ، ، وای که چقدر هواخواه داشتیم ( از پنجره بیرون را نگاه میکند ) کسی نیست ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، چی داشتم برا بچه
های گلم میگفتم ؟ آهان من لباس سیاهمو تنم کردم و اومدم برم سر قبرش که نگذاشتن ، مگه برا مرده سیاه نمیپوشن ؟ خب چرا ، منم
میدونستم و پوشیدم ، ، ، هی گفتم : ای بابا شما چرا اینجوری میکنین آخه ، بذارین برم سر قبرش ، گفتن برا تو خوب نیست گریه
کنی ، احمقا فکر کرده بودن من که این لباس گشاد رو پوشیدم حتما حامله ام ، بیشعورا اون عمه م بود چیزی بهش نمیگفتم شما الاغا
حق ندارین از این چرندیات تحویلم بدین ، برین گمشین ، بذارین برم سر قبر عمه سولمازم ، ولم کنین احمقای خر ، با شمام الاغای
عوضی ، ولم کنین میگم ، اه ،خدایا اینا چرا با من اینجوری میکنن ، کم مونده از دستشون دیوونه بشم ، خدایا بدادم برس آخه ، این
خرای نفهم حالیشون نیست من تو همه دنیام فقط عمه سولمازم رو دارم ، بگو بهشون ولم کنن ، خدایای من کمکم کن بتونم برم سر
قبرش ، آخه اگه نرم که اون از دستم دلخور میشه ، حق هم داره طفلک آخه اونم بجز من کس دیگه ای رو نداشت ، چرا داشت ،
کوروش ! هی کوروش تو چیزی بگو به اینا ،،،،، اه اونم که همه ش از من فرار میکنه ، بابا میدونم ناراحتی ، میدونم بخاطر مرگ
1
عمه م دلت خونه ، میدونم با دیدن من یاد اون می افتی اما یه چیزی به اینا بگو که بذارن برم سر قبرعمه ، بخدا دلم داره میپوکه ،،،،
اه بازم که در رفت ،،،، بابا یکی نیست به اینا حالی کنه عمه سولمازم از من انتظار داره ، اون از من انتظار داره ، از من انتظار
داره ، اون ، اون ، ( درگیر شده است ) آخه کسی نیست به این نفهما بگه اون منو بزرگم کرده ، منو از بچگیم که ننه و بابام تو
تصادف مرده بودن تو آغوش خودش بزرگم کرده ، اون جای بابا مامان منه ، آخه من که اونا رو ندیدم ، بابا ولم کنین برم سر قبرش
، دیوونه م کردین ،،، اه اه اه ،،،،،،، خدا خدا خدا ،،،،،،،،،،،،،،،، وای که چقدر داد کشیدم و داد کشیدم و داد کشیدم ، وای که چقدر
خدا خدا کردم ، ، ، خدایا خودت بدادم برس که دادرسی ندارم من ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، خدا خدا خدا ،،،،،،،،
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، اگه نگرفته بودنم که خودم رو به درو دیوار میزدم و ازدستشون در میرفتم ،،، ولم کنین دیگه ،،،،،،،
خسته م کردین آخه ،،، اه اه اه ، ولم کنین حرامزاده های عوضی احمق ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ( از تقلا کردن خسته شده است ،
مینشیند ) لامصبا همشون گردن کلفت بودن و نتونستم از پسشون بربیام ، نشستم ، خسته شده بودم از بس تقلا کرده بودم ،،،،،،
همینجوری داشتم برا خودم لالایی میخوندم ، آخه لالایی های عمه یادم افتاده بودن ، هی تو سرم صداش میپیچید که داشت برام
لالایی میخونه ، داشت برام لالایی میخوند ، ببینین داره برام لالایی میخونه ،،،، ( لالایی میخواند ) لا لا لا لا گل پونه ، بخواب
که من دلم خونه ، لا لا لا لا گل پسته ، بابات رفته مامات رفته منم خسته ، لالا لالا گل پونه بخواب که من دلم خونه ،،،،،،،،،،،،،،،
یه بار که داشتم همینجوری برا خودم لالایی میخوندم دستش رو کشید رو شکم من زد زیر گریه ، گفتم هی چت شد یهو ، چیزی
نگفت اما داشت حیرون حیرون نیگام میکرد ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ( یهو از جا میپرد ) من
بچه ندارم ، بابا به چه زبونی بگم ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، داشتم چکار میکردم یهو وایستادم برا خودم قصه
بگم ؟؟؟ قصه ، قصه ؟! برا خودم ؟؟؟ نه ! برا شما ! برا شما که نشستین وفقط گوش میدین ، برا اونای دیگه نمیگم ، چرا ؟ اونا فقط
دوست دارن حرف بزنن ، به حرفای آدم که گوش نمیدن ، فقط حرف خودشون رو میگن ، اما شما گلای خوبم نشستین و فقط گوش
میدین ، آره که برا شما میگم قضیه چیه ، قصه رو برا شما میگم که قصه رو دوست دارین ، مثل خود من ،،، من قصه گوی خوبیم
اما اونا گفتن حرفات چرتن و گوش ندادن ، بخدا من قصه گوی خوبیم آخه من از همون بچگیام که عمه م شبا برا خوابوندنم برام
قصه میگفت شروع کردم به گفتن قصه ، قصه های عمه م که تموم شد و اون شروع کرد به تکرارشون گفتم عمه اینا تکرارین ، من
دوستشون ندارم ، گفت آخه من که غیر از اینا قصه دیگه ای بلد نیستم میگی چکار کنم ؟ گفتم میخوای من برات قصه بگم ؟ گفت
مگه تو قصه دیگه ای غیر از اینایی که من برات گفتم بلدی ؟ گفتم آره ،،، از همون شب من شده بودم قصه گوی عمه سولمازم
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ( می نشیند ) یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیشکی نبود ، توی این دنیای بزرگ یه سحر خانوم
کوچولو بود که غیر از عمه سولماز کس دیگه ای رو نداشت ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ( گریه میکند ) چه روزای خوبی داشتیم ،،، چه
روزای قشنگی بودن اون روزا که من برا عمه سولی قصه میگفتم ،،، چقدر زود میگذره روزای خوب ،،،،،،،،،،،،،،،،،،، فایده ش
چیه آخه آدم بشینه و حسرت بخوره ، داشتم چکار میکردم ؟ آهان داشتم این لباس سیاهه رو تو آیینه نیگاه میکردم ،،، بذار بینم ، ( از
جا بلند شده و در آینه خودش را تماشا میکند ) اووه چقدر هم بهم می آد ، عمه حق داشت بگه ماه شدم ، ، ، یه بار بهش گفتم عمه
تو هم عین ماهی ها چرا ازدواج نمیکنی پس ؟ گفت : من با داشتن تو به بودن کس دیگه ای تو زندگیم نیازی ندارم ، من چیزی
نگفتم اما از اون روز شروع کردم به گفتن قصه پسر چوپونی که عاشق دختر شاه شده بود ، عمه سولماز اولش گفت نمیخواد قصه
عاشقونه بگی اما بعدش که دید من ول کن نیستم خوشش اومد ،،، پسر چوپون برا دختر شاه جونش رو میداد ، چشمای دختر شاه شده
بود قبله پسره ، وقتی نیگاشون تو چشم هم می افتاد دیگه حالیشون نبود اون کیه و این کیه ،،، دست تو دست هم پرواز میکردن تو
آسمونا ،،،،،،،،،،،،،،،،،، ( می رقصد ) ها ها ها ،،، رقص تو آسمون چقدر میچسبه ،،، ها ها ها ،،، یه دور دیگه به افتخار دختر
خوشگل رویاهای من ،،، ها ها ها ،،، وای که آدم از این پرواز سیر نمیشه ،،، ها ها ها ،،، من چوپونم و شاهزاده ، میگی بهم
میرسیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو قصه من اونا بهم میرسیدند ،،، وای که از نفس افتادم ،،، چقدر دور زدم ،،، وای ،، داره بازم حالم بهم
میخوره ،،، وای ،،، الانه که بالا بیارم ،،، هاع هاع هاع ( بالا می آورد ) ،،، وای عمه بدادم برس که مردم ، ، ، آخه دختر تو
چقدر سر بهوایی ، مگه هزار دفعه بهت نگفتم تو فقط حق داری راه بری ، تو نباید برقصی ، آخه چرا تو بحرف من گوش نمیدی ،
ببین خودت رو به چه روزی انداختی ، اگه تو چیزیت بشه من چطوری جواب بابات رو تو اون دنیا بدم هان ؟ نمیگی این عمه م به
برادرش قول داده که از بچه اش مثل چشمای خودش مراقبت کنه ؟ نمیگی اگه یه مو از سر تو کم بشه من باید خودم رو بکشم ؟ اگه
تو به خودت رحم نمیکنی به من رحم کن ! به من رحم کن ، به من ، به این کوچولو که تو شکمته رحم کن ، رحم کن ، رحم کن (
گریه میکند ) ،،، ای بابا عمه باز که تو داری همینجوری برا خودت میبری و میدوزی که ؟ آخه من بچه ام کجا بود ؟ ای بابا
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( عروسکی را بغل می کند ) دختر گلم ، سحر نازم پاشو قربونت برم ، روتو اونور نکن عمه قربونت بره ،
قربون اون قهر کردنات برم ، گوش کن عزیز دل عمه ، ببین آخه چی میگم ، روتو نکن اونور آخه قربونت برم ،،، باشه دیگه
کاریت ندارم ، هر کاری دلت خواست بکن ، دیگه چیزی بهت نمیگم !!!!! ( گریه میکند ) ،،، عمه ، عمه سولی ، داری برا من
گریه میکنی عمه ؟؟؟ عمه من تحمل گریه هاتونو ندارم ! منو ببین ، سحر کوچولوتو ببین ، میخوای منم گریه کنم ؟ باشه ، اگه اینو
میخوای کاری که نداره منم میشینم کنار تو و باهات گریه میکنم !!! ( عروسکی را در آغوش گرفته و گریه میکند ) هی ، سحر
من ، هی دیوونه تو داری گریه میکنی ؟ دیوونه من ، دخترکوچولوی من ، نازنازی عمه ، پاشو بینم دختر ، پاشو ، بذار این چشمای
قشنگتو پاک کنم ، این لبا چیه آویزونشون کردی ؟ میخوای تموم پسرا با دیدنت پا بذارن به فرار و تو بمونی رو دستم ؟؟؟ چیه
انگار اسم ازدواج که اومد خوشت اومد هان ؟ آی کلک داری میخندی هان ،،، ( با صدای بلند میخندد ) آخه یکی تو دانشکده گفته
بود دوستت دارم ،،،،،،،،،،، دوستت دارم ،،،،،،،،،، دوستت دارم ، ، ، خدا ( فریاد میزند ) ،،،،،،،، وای خدا که چقدر گریه کردیم
،،، بعدش هم خندیدیم ، خنده هامون که تموم شد به اصرار عمه گلم من شروع کردم به گفتن قصه پسر چوپون که با یه اسب سفید
2
داشت با دختر شاه فرار میکرد ...
رقص نور .
سحر با اسبی خیالی می تازد .
نور عمومی .
( سحر عروسکی را جلو صورتش گرفته است ) هی سولماز ، سولماز خودتو آماده کن ، پسر بزرگ قیصر بانو ازت خوشش
اومده و میخواد برات خواستگار بفرسته ،،، من و عمه م داشتیم خودمونو برا رفتن به بیرون حاضر میکردیم که سر آیدا ( عروسک
را از جلو صورتش کنار کشیده و نشان دیگر عروسکها میدهد ) دوست عمه م از در خونه ظاهر شد و اینو گفت و ناپدید شد
،،،،،،،،،،،،،، تا من بیام بدونم چی به چیه دیدم رنگ عمه م عین گچ شده و خودش چسبیده به دیوار خشکش زده ، شده بود مثل یه
میت ، ، ، ، ، عمه ، عمه سولی ، عمه سولماز تو چته ؟ چی شد یهو ؟؟؟ وای خدای من !!! یه لیوان آب رو برداشتم پاشیدم تو
صورتش ( به صورت عروسکی آب میپاشد ) به خودش اومد ،،، گفتم عروس خانوم رفته پس بیفته ، بعد هم زدم زیر خنده که با
دادی که عمه رو سرم زد لبخندم پرید ، ، ، من قصد ازدواج ندارم !!! اون نباید بیاد خواستگاری من !!! من نمیتونم !!! من برام زوده
!!! من نمیتونم !!! !!!!!!!!!!!!! نمیتونم ، نمیتونم ،،،،، عمه سولماز مثل دیوونه ها شده بود و داشت تند تند درا و پنجره ها رو میبست
،،، اولش من ترسیدم ، فکر کردم دیوونه شده ، بعد که اون آروم گرفت و نشست و چشم دوخت تو چشم من ، یهو زدم زیر خنده ،،
عمه اولش نخندید اما بعدش اونم قاطی من شده بود و داشت هر و هر میخندید ، خنده هامون قاطی شد با اومدن کوروش خان ،
خواستگار عمه سولماز ،،، یه داش مشدی درسته ،،، قد بلند و چهارشونه ، سبیلا قیطونی ، کت و شلوار مشکی اتو کشیده و کفشهای
براق ، با یه دستمال مشدی قرمز تو دستش ،،، ( دوری میزند و همراه با یک موسیقی مجلسی ادای لوتی ها رو درمی آورد )
ما عاشق عشقیم جون شما ، جون میدیم برا یه نیگا که بی غل و غش باشه و بشه اونورش صفا رو سیر کرد ، جون که قابلی نداره
جون شما ، هستی و نیستی کوروش فدای یه تار موی سولماز خاتون ، بگین بمیر میمیریم ، بگین بمون میمونیم ، بگین بیشین
میشینیم ، بگین پاشو پا میشیم جون شما ، به بزرگی و هارت و پورتمون نیگا نکنین ، شما یه بار لب تر کنین تا عین یه چاکر حلقه
بگوش جلو پاتون رو جارو بزنیم ، به جون شما عزیز عشق نباشه به مرگ خودمون اگه بگین یه بدخواه مثل دیو سفید اونور کوه
قاف دارین رخش رستم رو قرض میگیریم و با گرز سام میریم سراغش و دمارشو درمی آریم ، اگه تو همه شهر اسم ما رو بزبون
بیارین همه جلوتون خم میشن اما چکنیم که این دل صاحب مردمون ما رو ذلیل عشق شما کرده و بخاکتون نشونده ، البته گفته باشیم
که این برا ما هزار بار بهتر از آقایی برای اونای دیگه هستش ، آخه هرکسی جای خودش رو داره و برا ما شما اول و آخر همه
چیزین ، راستش رو گفته باشیم یه تار موی شما میتونه حکم موی سیمرغ رو برا ما داشته باشه که برا نوکری حاضرمون کنه ، باور
بفرمایید اگه یه کلوم بگین از ما بدتون نمی آد اون کلمه میشه قبله ما و اون لحظه میشه معراج گاهمون ، زبونمون لال اگرم ازمون
خوشتون نیومده شما رو قسمتون میدیم جون عزیزترینتون که اینو بهمون نگین بخدا که با شنیدن همچین کلامی جون و روحمون یکی
میشه و پرمیگیره این روح لاکردار ومیره که میره ، ما توهمه دنیا غیر عشق شما چیزی کم نداریم که اگه لایقمون بدونین اونم بدست
می آریم ، میدونیم براتون سخته قبول کنین همچون مایی که همه دنیا برامون به اندازه یه نخود ارزش نداره تو دام عشق شما گرفتار
شده باشه اما اگه خودتون رو بجای من بذارین و فقط چند لحظه کوتاه تو آیینه به چشمای شهلایی خودتون نیگا کنین میفهمین کار ما
از خود عشق هم گذشته و بدبختتون شده ایم و اون چشمای سیاه کار خودشونو کردن و تا ابد این جون نالایق رو بسته مهر شما کردن
، حق بدین به ما که نتونیم جلو شما مقاومتی بکنیم ، مایی که همه را بزانو درآورده ایم و کسی نمونده بتونه جلومون مقاومت کنه ،
سولماز خانوم این ما و این یه کلوم برای خلاص کردن خودمون از این همه گفت و شنود که کوروش بی شما نباشه بهتره ،،،،،،، (
نفس بلندی میکشد ) وای که چقدر گفت و گفت و گفت ، گفت و شنود نبود که ، همه ش اون حرف میزد و عمه گوش میداد ، منم
نشسته بودم پشت در و داشتم دزدکی حرفاشون رو گوش میدادم ،،، چقدر خوشم اومده بود از حرفاش ، میدونستم دل عمه از سنگ
هم اگه باشه جلو این یل عاشق وا میده ، آخه مگه یه زن از یه مرد چی میخواد غیر عشق ؟ بخدا هیچی ،،، اون که رفت عمه م
شروع کرد به گریه کردن ،،،،، ای بابا باز که تو شروع کردی ، حالا که وقت گریه نیست که ، حالا باید زد زیر خنده و شروع کرد
به بشکن زدن ( بشکن میزند ) بادا بادا مبارک بادا ، عروسو ببین لالالالا لا لا لا لا دامادو ببین لی لا لی لا لی لی لی لا ، لالا لا
لالا ،،، ( نوبتی با تک تک عروسکها ) مبارکه ، مبارکه ، خوشبخت بشی ، به پای هم پیر بشین ، مبارکه ،،، ( با یکی از
عروسکها ) قربون شما ، اینشالا عروسی آقاپسرتون ، ممنونم ، اینشالا عروس شدنتو ببینم ، ممنون ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، کوروش
خان یه عروسی گرفت که تو این دوهزار و چندسالی که بقول خودش همسایه ما شده بود تو محله بی نظیر بود ...
رقص نور .
عروسیست .
وای که چقدر باشکوه بود ، فقط خنده بود و شادی ، رفتم جلو ، عمه سولماز تو لباس عروسی شده بود خود ماه ، بخدا خوشگلتر از
ماه بود ، رفتم جلو و پیشونیشو بوسیدم ، کوروش داشت با یکی صحبت میکرد و متوجه من نبود ، وقتی روشو کرد طرف ما و ما
رو دید یه لحظه همینجوری ایستاد و نیگام کرد ، تا اون لحظه خودم رو نشونش نداده بودم ، اصلا نمیدونست سولماز فامیلی مثل من
داره ، همینجوری داشت با تعجب نگام میکرد که عمه لبخندش یه لحظه از صورتش پرید ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، عمه بهش گفت
3
: برادرزاده ام سحر ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، چرا عمه یهو لبخندش محوشد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نور عمومی .
زندگیشون شروع شد ، عمه بر خلاف همیشه که دوست نداشت من ازش جدا بشم و برم دانشگاه بزور وادارم کرد برم ادامه تحصیل
بدم ، اولاش خیلی دلم ازش گرفت فکر کردم حالا که شوهر کرده داره منو دک میکنه ، اما بعدش فهمیدم خب برا خودم خوبه که
درس بخونم و پزشک بشم ، خیلی کم میرفتم دیدنشون ، نمیخواستم مزاحمشون بشم ، عمه می اومد خوابگاه دیدن من و کلی برام
وسایل می آورد ، من هی ازش میپرسیدم خبری نیست ؟ آخه چرا ؟ حالا دیگه وقتشه ! ( عروسکی را بغل میکند ) من میخوام اونو
بزرگش کنم ! مثل خود تو که منو بزرگم کردی ، دلم میخواد بگیرم تو آغوشم و ببوسمش ، باهاش بازی کنم ، صداش کنم آرزو
بدو بیا بغل خاله سحر ،،، آرزو !!!!!!!!! چرا حالا دختر ؟! همه که پسر دوست دارن ! ! ! چه فرقی میکنه ، حالا اگه پسر هم بود
میگم : امید ، امید بدو بیا ،،،،،،،،،،،، امید ، آرزو !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! وای ، وای ، وای ،،، چقدر ناز ، چقدر خوب ،،، گریه نکن
عزیز دلم ، گشنته ؟ تشنته ؟ جاتو خیس کردی !!! اه اه اه ! تو چقدر شیطونی دختر ،،، وای که بمیرم برات زمین خوردی ، قربونت
برم خوشگلکم ، فدای این اشکات بشم قشنگ من ، ، ، ، ، ، ، لالا لالا گل پونه بخواب که من دلم خونه ، بخواب که من دلم
خونه ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، روزای خوب چقدر زود میرن و سیاهیها جاش رو میگیرن ، تا بیای خوشی رو با تموم
وجودت حس کنی یهو میبینی وسط یه دریا ایستاده ای که اون دریا جز غم و اندوه چیز دیگه ای نداره ،،، یه روز رفتم خونه شون ،
عمه دوست نداشت زیاد برم خونه شون ، هیچوقت نپرسیدم چرا ، رفتم ، خونه نبود ، کوروش گفت سولماز رفته دیدن مادرم ، گفتم
تو چرا نرفتی ؟ گفت رفته راضیش کنه من رو خونه راه بده آخه باهام دعواش شده و خونه شون راهم نمیدن ، کوروش اینو گفت
و در رو بست ، خواستم برگردم نذاشت ، گفت الان دیگه سولماز پیداش میشه ، رفتیم تو و نشستیم ، کوروش برام قهوه آورد و
خوردم ...
سیاهی . نور .
وای خدای من ساعت چرا اینقدر جلو زده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دیرم شده بود و عمه هم که نیومده بود ، گفتم میرم و بعدا می آم
،،،،، چرا سرم درد میکرد ؟ اصلا یه جوری شده بودم ، موقع راه رفتن همه بدنم داشت صدا میداد ، احساس خستگی عجیبی داشتم
، کوروش گفت حالت خوب نیست برسونمت ، اینجوری نرو ، شاید لازم باشه کسی کنارت باشه ، نمیفهمیدم چرا داره اصرار
میکنه که لازمه یکی کنارم باشه ! من که بچه نیستم ؟؟؟!!!! ( مثل مستها راه میرود ) چقدر حالم بده ، یه جوری شده م ، ای بابا
چشام چرا داره گیج میخوره ! وای !!!!! ( صدای ترمز ماشین ) الاغ عوضی ! کم مونده بود ماشینه بزنه بهم ، حالا که ترمز کرد
حالیش میکنم ، مرتیکه این چه جور رانندگی کردنه ؟ کم مونده بود بزنی داغونم کنی ،،،،،،،،، خانوم انگار شما حال خوشی ندارین
اجازه بدین کمکتون کنم ،،،،،،،،، من چیزیم نیست ، برم که دیرم شد ....
سیاهی . نور .
( سحر دراز کشیده است ) اینجا دیگه کجاست ؟ من کجام ؟ وای که چه دردی دارم ! پاشم بینم ، عمه ! سلام عمه تو اینجایی ؟
من کجام ؟ ؟ ؟ بیمارستان ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من بیهوش شده ام ؟ کنار خیابون ؟ آخه چرا ؟؟؟ تو چرا داری گریه میکنی
عمه ؟ نکنه مریضی بدی دارم و خودم هم خبر ندارم هان ؟ من که تا دیروز سالم و قبراق بودم که !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اصلا حال من خوبه و اینجا هم نمیخوام بمونم ،،،،،،،،، عمه تو چته ؟ دیوونه شدی ؟ ولم کن ، چی باید مشخص بشه ؟؟؟ بگم ؟!!!
آخه چی رو بگم ؟ کی کی بوده آخه ؟ اسمش رو بگم ؟ اسم چیه ؟ اون کیه آخه ؟ ولم کن ، ولم کنه ( با سیلی میزند تو گوش
یکی از عروسکها ) عمه !!!!!!!!!!!!!!! تو ، تو منو زدی عمه ؟!!!! تو که بد نبودی عمه ، تو که منو دوستم داشتی ، تو که برا
خوشحال شدن من خودتو میکشتی ، چت شده حالا که داری منو میزنی ؟ آخه کی رو باید معرفی کنم ؟ کوروش چی گفته ؟؟؟
کوروش گه خورده میگه حتما تو دانشگاه با یکی آشنا شدم و سر کارم گذاشته و من نمیخوام اسمش رو بگم ،،، کوروش میگه اون
تهدیدم کرده چیزی نگم ؟ کی منو تهدید کرده ؟ بابا این چرت و پرتا چیه آخه ؟ به پیر به پیغمبر من با هیشکی رابطه ای نداشتم ،
نداشتم ، نداشتم !!! یکی بود اونجا بهم گفت دوستت دارم اما بخدا فقط همین بود ، این چه حرفیه آخه ، کدوم خری گفته که من
دوست پسر داشتم آخه ؟؟؟ دکترای بیمارستان !!! ؟؟؟ اصلا اونا چکار دارن به زندگی خصوصی من آخه ؟؟؟ اونا دکترن یا کارآگاه
؟؟؟ آخه از کجا میشه با معاینه یه نفر فهمید که اون عاشق بوده ؟ ناسلامتی منم پزشکی میخونم ،،، این کدوم روش تشخیصیه که تو
دانشکده ما تدریس نمیشه ؟ نبضم نشون میده عاشقم ؟ یا از چشام معلومه ؟ بابا عشق که سرماخوردگی نیست با گرفتن بینی مشخص
بشه ! اینا از کجا فهمیدن که من با یکی رابطه داشتم ؟؟؟ رابطه !!!؟؟؟؟؟؟ هاع !!!! من با یکی رابطه داشتم و خودم هم ازش خبر
ندارم !!! جالبه ،،،، بابا اینا چیه میگین آخه ،،، مگه میشه دکترا تشخیص بدن یکی تو یه جای دیگه ای عاشق شده و با معشوقش
هم رابطه داشته ؟ مگه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ رابطه ؟! من !!! ؟؟؟ من ؟؟؟ یعنی !!!!!! نه ، نه ، این نمیتونه
درست باشه ، نه ، نه ، ، ، خدا ( بیهوش میشود ) ...
سیاهی . نور .
بچه های خوبم قصه امروزمون تموم شد ، عمه سولماز یه روز قبل از مرگش موهای بلوند منو ناز کرد ، من هم موهای شما رو
ناز میکنم ،،، میخوام قبل از خوابتون یه رازی رو به شما بگم ، وقتی عمه ام مرد و من هم خل بازیام گل کرد گفتند که سحر
دیوونه شده ، بردنم تیمارستان ، یه روز یه سگ سیاه اونجا اومد و گفت همه چیزمون رو به نام خودش کرده ، بعد منو برد تا بقول
خودش چند ساعتی هوا بخورم ، بعدش تو خونه بهم گفت سحر حالا که تو دیوونه شده ای و کسی به حرفای تو رو قبول نمیکنه یه
چیزی بهت میگم ، من عاشق موهای بلوند تو بودم ، سولماز فهمید باهات چکار کرده ام منم با ماشین زیرش گرفتم ،،،،،،،،،،،،،،،
خواست بغلم کنه ، گفتم بذار برم بیرون و آماده بشم و بعد بیام پیشت ، گفت باشه ، وقتی برگشتم اون چاقو رو تو دستم ندید آخه
4
چشاشو بسته بود و دستاشو باز کرده بود ، سه ضربه زدم ، چپ ، راست و وسط ،،، میگن قراره اعدامم کنن ، اما مهم نیست ، آخه
میرم مهمونی خدا پیش عمه سولمازم ،،،،،،، حالا دیگه بخوابین ،،، اه بازم داره حالم بهم میخوره ، اه ،،، هاع ( بالا آورده است )
اه اه اه ، برم یه آبی بزنم بصورتم سر حال بیام ، میچسبه بعده یه استفراغ آدم یه آب خنک بزنه به صورتش و یه هوایی هم بخوره
،،، نگهبان ، نگهبان ، بیا میخوام برم دستشویی ...
صدای پایی که نزدیک میشود . سحر خارج شده ، بعد از چند لحظه وارد میشود . منتظر میماند ، صدای پا دورترمیشود . از زیر لباسش سنگی را بیرون می آورد .
لباس حاملگی اینش خوبه که میشه زیرش هر چیزی رو قایم کرد ، اینم از چیزی که میخواستم ،،، یه بار عمه ام گفت آدم اگه نتونه
خوب زندگی کنه میتونه که خوب بمیره ...
با سنگ به شکم خودش میزند ...
کوروش ، کوروش ، کوروش ...
تمام .
ده نیز ...
صه حنه .
صه حنه نین سونوندا _ سون په رده نین اوستونده _ نئچه سیرا کیچیک لامپ وار . بو کیچیک لامپلار ایله چولون ، ده نیزین ، هه مده بیر چادیرین و قه صرین ایچینین مه نظه ره سی لازیم اولان
صه حنه له ر ده دوزه له جه کدیر . ساری لامپلار گونه ش شه کلینده اوسته ، قه هوئیی و یاشیل لامپلار داغ شه کلینده اورتادا ، اونلاردان آششاقیدا گوی لامپلار ده نیز شه کلینده ، قیرمیزی لامپلار چادیرین شه کلینده و آق لامپلار قه صرین ایچینین شه کلینده په رده یه یاپیشاجاقلار .
ایشیق .
چول .
اورادا بورادا ائلین ایگیتله ری مه شغولدولار . بیری دوشوبدیر قیز دالینا ، نئچه سی آشیق آتیرلار ، نئچه سی شیکارا گئدیبدیرله ر ،،، نئچه سی اوینویرلار .
خان نه نه نین چادیرینین ایچی .
خان نه نه هیسلی هیسلی گیریر ایچه ری یه ، دالیسیجاقدا بویوک ده ده گیریر . خان نه نه اوزون اویانا چونده ریر .
بویوک ده ده : قاش قاباق ائدمه مه نه د گوروم نئی له میشه م
قاش قاباق ائدمه مه نه د گوروم نئی له میشه م
خان نه نه : سه ن هئچ ، آمما ،،،،، نه دئییم آخی بویوک کیچیک قالمی ییب کی آی کیشی ،،، اورمو ده نیزی قورویور ایسته دیم
ایگیتله ری ییقام آپارام داغ دوشونده یالواراق تانری یا یاغیش قار یاقا ، هئچ بیری سوزومه قولاق وئرمه دیله ر ،
بیری دوشموشدی قیز دالینا ، نئچه سی آشیق آتیردیلار ، نئچه سی شیکارا گئدمیشدیله ر ،،، ها بئله ،،، نه دئییم آخی ...
بویوک ده ده : په س بودی آی قوجا آرواد مه نی سایمادین گیردین چادیرا هان ؟
خان نه نه : قوجا اوزونسه ن خالقین بویوک ده ده سی ...
بویوک ده ده : ایندی مه نیم آدیمی مه سخه ره یه توتورسان آی ائلین خان نه نه سی ؟
خان نه نه : مه سخه ره اولماسان بیر بو اوشاقلاری چاغیر اینانیم هه له ده توستو کوتوکده ن چیخیر ...
بویوک ده ده : په س دور باخ ...
بویوک ده ده چیغیریر . ائشیکده کیله ر توکولورله ر ایچه ری یه .
خان نه نه سئوینیر و اوشاقلاری ییغیر باشینا اونلارا ناغیل دئییر .
خان نه نه : مه نیم یاخچی بالالاریم ایستی ییره م سیزه بیر گوزه ل ناغیل دی یه م ،،،،، کئچه ن گئده ن ایلله رده ن ، اسکی 1
زامانلاردان ،،،،، بیری واریدی بیری یوخیدی تانریدان سونرا هئچ کیمسه یوخیدی ،،،،، اوزاق زامانلاردا بیر ساحیر
واریدی کی آژداهایا ایشلی ییردی ، او ساحیرین ایشی میلله تی پیسدیکله ره ساری آپارماقیدی ،،، اونلاری آللادیب و
آپاریردی آژداهانین جه هه ننه مینه طه ره ف ،،، آداملار کی جه هه ننه مه گئدیردیله ر او ساحیر اونلارین ائو ائشیکله رینه
صاحابلانیردی ،،، بیرگون ساحیر گه لدی اورمو ده نیزینه ساری ، گوردو نه گوزه ل بیر اولکه دی ، ایسته دی آداملاری
یاللادا یوردولارینا صاحاب اولا آمما ئلی یه بیلمه دی ،،، بو اولکه نین آداملاری دوشمه دیله ر اونون دالیسینا ،،، باخدی
گوردو کئچه بیلمیر بو گوزه ل اولکه ده ن ، فیکیرین ایشه سالدی گوردو بیر یولو وار اودا بودو کی اورمو ده نیزین
سویون آپارا آژداها ایچه و اوزو ده نیزین آلتینداکی یئرله ره صاحاب اولا ،،، بو اولدو کی ایشینی باشلادی ...
اوشاقلار خان نه نه و بویوک ده ده ایله باشلی ییرلار اویناماقا ، اونلار اولورلار ده نیز ، توفان ، قوشونلار ، سولماز ، ساحیر ، کئچه ن جان ، ایندی جان ، سولطان کیشی ، موباشیر ، لوت لات .
چول .
کئچه ن جان ایله ایندی جان یاتیبلار .
اویاندا ده نیز اوشاقلارین حه ره کاتلاری ایله گوسته ریلیر .
ساحیر گیریر ایچه ری یه ، یورغوندیر ، بیر طه ره فده اوتورور .
ساحیر : آی ده ده م هئی ، دینجه ل جانیم دینجه ل ،،، نه پیس یورولدوم ، آخی ،،، اوتوروم بو داش اوسته ، آهان آهان ،،، چوله باخ چوله
یام یاشیل ، بورا مه نیم کی اولسایدی نه گوزه ل گونله ریم اولایدی ، یاشاییشیمدا داها بیر بویله زه حمه ته دوشمه زیدیم ، ئله
اوتوراردیم یئییب ایچیب یاتاردیم ، هاممیدا مه نه ایشلی یه ردی ، اوزوم هه رده ن بیر ئله بیر چئشمه سئحر ئله سه یدیم
به سیمیدی ، اودا ایش اوچون یوخ ، ته فریح اوچون ،،، آمما نئی نه مه ک بورانین آداملارینا گوجوم چاتا بیلمه دی ، مه نیم
سوزومه قولاق آسیب یولوما گه لمه دی له ر ،،، ایندی مه نده بو ده نیزی قورولدارام یئرینه صاحاب اولارام ...
ساحیر باشلی ییر ایچمه قه ، مه ست اولماقا و اویناماقا . او ده نیزی قوروتماق ایسته ییر .
ده نیز گورولدویور ، توفان اولور .
سو ایلاهه سی ده نیزین توفانین آرام ئلی ییر .
سو ایلاهه سی : یئنی ده بو پیس ساحیر ایسته ییر بیر ایشله ر گوره ،،، گه ره ک قاباقین آلام ...
کئچه ن جان ایله ایندی جان توفانین سه سینه یوخودان دورورلار ، ساحیری گوروب و اونو تانی ییرلار .
کئچه ن جان : او ساحیردی ، گه ره ک قاباقین آلاق ،،، بو مه نیم چوبان آغاجیم ...
ایندی جان : مه ن حاضیرام ، بودا مه نیم آتالاردان قالان قیلینجیم ...
اونلار بیر حیماسی اوینامقلا ساحیرین قاباقین آلماق ایسته ییرله ر .
ساحیر : بونلاری آزدیرام گه ره ک ...
هه ر یانی توستو گوتورور . دومان اولور . کئچه ن جان ایله ایندی جان بیربیرین دوماندا ایتیریرله ر .
سولماز بیر ته خت اوسته یاتیبدیر .
ساحیر : داها یاتماق به سدیر گوزه ل قیز ،،، سه نی یاتیتمیشدیم ده ردیمه ده یه نده اویادام ، ایندی اوگوندو ... 2
ساحیر سولمازی یوخودان اویادیر .
سولماز کوزه نی گوتورور گئده سو گه تیره .
ایندی جان دوروب داغ اوسته دوربینله باخیر ، سولمازی اوزاقدان گورور عاشیق اولور اونا .
سولماز بولاقدان سو دولدوروب قاییداندا نئچه عه سگه ر اونو دوره لی ییر ، او ایسته ییر قوش کیمین اوچا و قاچا آمما قاچا بیلمیر ،،، سولماز اوچماقدان قالیر و هوشدان گئدیر .
ایندی جان اونا کومه ک ئله مه ک اوچون یولا توشور .
عه سگه رله ر سولمازین ال له رین باغلی ییب آپاریرلار .
ایندی جان دوشور داللارینا .
ایندی جان : گئددیله ر سولطانین قه صرینه ، نه جور اورایا گیرمه لی یه م ؟؟؟
ایندی جان هه ر طه ره فده ن ایسته ییر گئده بیر گه زمه چیخیر قاباقینا . گه زمه له ر آراسیندا حئیران اولوبدیر .
ساحیر : بو بوندان ، ایندی نوبا او بیریسینیندی ...
ساحیر بیر قوجا قادین شه کلینده ایسته ییر چایدان کئچه ، ئلی یه بیلمیر . کئچه ن جان اونو گورور ایسته ییر اونا کومه ک ئلی یه .
ساحیر : یاشا اوغلوم ...
کئچه ن جان : هارا گئدیرسه ن نه نه ؟؟؟
ساحیر : سولطانین قوشونو داوارلاریمی الیمده ن آلیب گئدیره م اونا شیکایه ت ئلی یه م ،،، آمما ...
کئچه ن جان : آمما نه ؟؟؟
ساحیر : او قولدور سولطاندی ، مه نده بیر قوجا قادین ، او مه نیم سوزومه باخمی یاجاق ...
کئچه ن جان : مه نده سه نله گه له ره م ، قورخما ،،، مه ن قه بول ئلی یه بیلمه ره م او سه نه ظولوم ئلی یه ...
ساحیر : یاشا ...
سو ایلاهه سی کئچه ن جانلا ساحیری گورور . کئچه ن جانا عاشیق اولوبدیر . اونلارین دالیسیجاق گئدیر .
سو ایلاهه سی : گئددیله ر سولطانین قه صرینه ، نه جور اورایا گیرمه لی یه م ؟؟؟
ایندی جان : بونو مه ن اوزومده ن سوروشدوم آمما جاوابین تاپا بیلمه دیم ، دورد دوره نین گه زمه سی واردی ...
سو ایلاهه سی : سیز آداملار یول تاپا بیلمه زسیز آمما بیز ایلاهه له ر تاپا بیله ریک ...
ایندی جان : مه نیده آپار ...
سو ایلاهه سی : ایشیمی خاراب ئله رسه ن ، گئد اویانا قوی ایشیمی گوروم ...
ایندی جان : مه ن گه زمه له رین آراسیندا دورموشدوم گوردوم سه ن کئچه ن جانا خومارخومار باخیرسان ، مه ن گه له نه جه ک او
گئددی ، یوخسا اونلا گئده ردیم ایچه ری یه ،،، باخیشین اونا دئییردی کی سه ن اونا عاشیقسا ن ، گئدیرسه ن گوره ن
هارا گئددی ، مه نیم آدیم ایندی جاندیر ، مه ن اونلا دوستام ، مه نده سه نین ته کین عاشیقه م ، مه نیم عشقیمی آپاردیلار
بورایا ، مه نیده اوزونله آپار ،،، سئودالارا گوره ...
سو ایلاهه سی : عاشیق اولسان ، مه عشوقویوندا آپارسالار بورایا بیله یین آپارمالی یام ، دئدین آدی کئچه ن جاندی !!! حاضیرلان ... 3
قه صرین ایچی .
سولطان ایله موباشیر اوتوروبلار ته خت اوسته ، لوت لات اوینویور . به ساط موهه ی یادیر .
موباشیر : آی سولطان بوجور بورولما گئد ایشی یین گور گه ل ...
سولطان : گوره بیلمه زسه ن یئریمده ن دورام ،،، آی موباشیر گور بونلار کیمدی له ر گه لیبله ر بیزیم قه صره ؟
موباشیر : اوهوی لات لوت ائشیددین کی ؟
لوت لات : بیریسی بو کی لات لوت یوخ لوت لات ، ایکیمجیسیده مه نیم آدیم موباشیردی ؟
موباشیر : گئد اوغول بالا ، گوره بیلمه زسه ن یئریمده ن دورام ، گئد گور نه خه به ردی ...
لوت لات : بیرگون نوبا مه نه ده یئتیشه ر اوتورام ته خت اوسته ...
سولطان : اوغول بالا بیز چوخ که مینده اوتوردوق کی ئلی یه بیلدیک اوتوراق بورادا ، بوجور راحات الده ن وئرمه ریک بورانی ...
لوت لات چیخیر ئشی یه .
موباشیر : آی جانیم گئد ایشی یین گور گه لدا ، لات لوت گئددی قورخما ...
سولطان : مه ن اوندان سه نده ن قورخدوغوم جاق قورخمورام ،،، گوره بیلمه زسه ن موباشیر ...
لوت لات ساحیرله کئچه ن جانلا گه لیر ایچه ری یه .
موباشیر : یئنیده بو قوجا بیرین سالیب دالیسی جاق گه لیب بیزیم قه صریمیزه ...
سولطان : هه ر نه دی گه تیردیکله رین توتاندان سونرا اوزو یوخ اولور گئدیر ...
موباشیر : نه دی ؟ یئنی کی گه لدین !
ساحیر : سیز مه نه ظولوم ئلی ییبسیز ، بو ظولومو تانری قه بول ئله مه ز ، بو ایگیت اوغلان گه لیب مه نیم حا ققیمی سیزده ن
آلا ...
کئچه ن جان چوبان آغاجین آلیر الینه حیماسی اوینویور .
ساحیر : گئدیم ، که له ییم توتدو ...
ساحیر یوخ اولور .
سولطان : یئنیده یوخ اولدو او قوجا قادین ،،،،،،،،،، توتون بونو بابا ...
کئچه ن جان سولطانین عه سگه رله ریله جانانه دویوشور آمما توتورلار باغلی ییرلار بیله سینی .
موباشیر : سولطان ساغ اولسون بیزیم آژداهادان قالان کیتابیمیزدا یازیلیبدیر بیر ایگیت اوغلانی هوشدان گئده ن قیزین قاباقیندا
قوربان ئله سه له ر او قیز هوشا گه له ر ...
سولطان : موباشیر گئد و او هوشدان گئده ن قیزی گه تیر ایچه ری یه .
موباشیر ایسته ر ایسته مه ز گئدیر . لوت لات تئز اوتورور اونون یئرینده . موباشیرله نئچه عه سگه ر قیزی گه تیریرله ر . موباشیر ایسته ییر لوت لاتلا ساواشا آمما سولطانین ایشاره سی ایله گئدیر دالا .
سولطانین ایشاره سی ایله موباشیر ایسته ییر کئچه ن جانین باشین که سه .
ایندی جانلا سو ایلاهه سی گیریرله ر ایچه ری یه . سو ایلاهه سینین الینده بیر قاوال واردیر .
لوت لات : بیی بیی ، بونلار کیمدیله ر ؟
سولطان : ایلک سئریدیر گوروره م بیله له رین ...
موباشیر : مه نده ...
سو ایلاهه سی : بیز اوینچویوک ، مه ن چالیرام بودا اوینویور ، باخین بیر ...
سو ایلاهه سی ایسته ییر چالا آمما سولطانین ایشاره سی ایله قالیر . 4
سولطان : سیز بیز ایسته دیقیمیز ته کین چالاجاییز ،،،،،،،،، اونون الین آچین ،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ایندی ، سه ن چال بو ایکیسی
ساواشسینلار ،،، دئمه لی یه م ساواشدان دورانی لوت لات تیر کامانلا ووراجاق اولدوره ...
کئچه ن جانلا ایندی جان چوخ ساواشیرلار ، سون باشدا ایندی جان ایسته ییر کئچه ن جانی اولدوره آمما سو ایلاهه سی قاوال چالماقین ده ییشیر ، عه سگه رله ر هاممیسی هوشدان گئدیرله ر ، سولماز هوشا گه لیر دورور آیاقا ،،،،،،،،،،،،،،،،،، اویاندا ایندی جانلا سولماز بیربیره حئیران اولوبلار ، کئچه ن جانلا سو ایلاهه سیده بویاندا .
موباشیر : لات لوت دوروب نه یه باخیرسان ته ختده ن دوش آششاقی یا بونلارا بیر ایش گور آخی ...
لوت لات : لات لوت یوخ لوت لات ، بیرده کی مه ن دوشه بیلمه ره م ، ته زه چیخمیشام بورایا ...
سولطان : تئز اولون بیر ایش گورون ...
موباشیر : سیز دوشون آششاقی یا بیر ایش گوره کدا ، ته کیمه نئله ییم آخی ؟
سولطان : تئز اولون ...
موباشیر : دوشون گوره ک ...
لوت لات : مه ن دوشه بیلمه ره م ...
سولطان : مه نده دوشه بیلمه ره م ...
سولطان ، موباشیر و لوت لات دوشورله ر بیربیرینین جانینا .
سو ایلاهه سی : ایندی آشق ماهنیسینین واقتی دیر ...
سو ایلاهه سی چالیر ،،،،،،، سولماز ، کئچه ن جان و ایندی جان سولطانین ، موباشیرین و لوت لاتین الین باغلی ییرلار .
بیر حیماسی ماهنی ایله جه شن توتولور ،،، عه سگه رله رده هوشا گه لیب قاریشیبلار اونلارا .
سو ایلاهه سی : ایندی هاممی گوزونو یومسون ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، یاخشی ، ایندی گوزله ری ییزی آچین ...
چول .
هاممی : بیز چولده ییک !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ساحیر ده نیزین سویونو اوغورلاماقدادیر .
هاممی ساحیرین اوستونه هوجوم گه تیریرله ر ،،،،،،،،،،، ساحیر قاچیر گئدیر .
سو ایلاهه سی : اورمو ده نیزی قالمالی دیر ...
هاممی : اورمو ده نیزی قالمالی دیر ...
سو ایلاهه سی : ساحیر قاچدی گئدی آژداهانین یانینا ،،، مه نیم ایشیم بورادا قورتولدو ،،، ایندی گئدمه لی یه م .........................
کئچه ن جان : مه نی ته ک قویوب گئدمه ،،، دوز کی سه ن سو ایلاهه سیسه ن آمما قال بیز آداملارین یانیندا ...
سو ایلاهه سی : مه ن گئدمه لی یه م .............................................................................................
کئچه ن جان : گئدسه ن مه نده اوزومو اولدوره جه یه م ...
کئچه ن جان بیر قیلینجلا ایسته ییر اوزونو اولدوره ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، سو ایلاهه سی گئدمه کده ن قالیر .
سو ایلاهه سی : مه ن قالسام ایشله ریمی سیز آداملار گه ره ک گوره سیز ...
هاممی : گوره ریک ...
سو ایلاهه سی : اوندا ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، مه نده قالارام ... 5
خان نه نه نین چادیرینین ایچی .
اوشاقلار ناغیلا قولاق آسیرلار .
خان نه نه : سو ایلاهه سی گئدمه دی قالدی ، اونون ایشین آداملار گوردوله ر ،،، قیز قادینلارلا اوشاقلار دوعا ئلی یه ردیله ر ، و
اوغلانلارلا کیشیله ر ده نیزه گه له ن سولارین قاباقین آچاردیلار ، بیرده گویده ن بولوتلاری اوغورلویانلارلا
ساواشاردیلار ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، آمما ، ایندی هاممی اوز ایشینه مه شغولدیلار ، ده نیزی یاددان چیخاردیبلار ، گویده کی
بولوتلاریمیزدا یاغمامیش گئدیرله ر ، تانری بیلیر کیمله ر آپاریر اونلاری ،،،، بوجور قالسا اورمو ده نیزی قورومالیدیر ،،،
اوزوموزه گه لمه لی ییک ...
هاممی دورورلار آیاقا و بیربیر چادیردان ائشی یه چیخیرلار .
چول .
قیزلار ، قادینلارلا اوشاقلار دوعا ئلی ییرله ر ، اوغلانلارلا کیشی له ر بئل ال له رینده یولا دوشوبله ر .
ساحیر اوزونده ییغیشیبدیر .
یاغمور یاغیر .
سون .
خنگستان ...
پرسوناژها : دورنا ، ملول ، مطرب ، منمنم ، ملوس ، مشنگ و مخوف .
صحنه : صحنه چشمه ای خشک شده در دامنه کوهیست بلند . یک لنگه پای بزرگی بروی چشمه قرار گرفته است و ما امتداد و تنه صاحب پا را نمی بینیم .
نور .
منمنم و ملوس و مشنگ ترانه خوان وارد می شوند . لباسهای دلقکهای سیرک را بر تن دارند و بر چشمهایشان هم عینک دودی زده اند . مشنگ یک بسته طناب بزرگ در آغوش گرفته است که سر طناب در دست ملوس می باشد ، راه رفتن مشنگ حکایت از خستگی او دارد ، ملوس چابکتر است و منمنم سنگین و با ابهتی مصنوعی راه می رود .
منمنم : آرومتر آرومتر ،،، رسیدیم به سر چشمه ، آرومتر ...
ملوس : عجب چسبید قربان ...
منمنم : چی چسبید ملوس ؟؟؟ طناب کشی ؟
ملوس : ترانه قربان ، ترانه پیروزی ،،، حیف که بخاطر این لندهور زود قطعش کردیم ،،،،،،،،،،،،،، ببینم هنوز خوابه ؟!
منمنم : من که میگم خوابه ...
ملوس : بعله قربان طبق نظر شما اون هنوز هم خوابه ...
منمنم : و این به نفع کیه ملوس ...
ملوس : مطمئنا ما قربان ...
منمنم : من که گفته بودم اگه خواب این دیوه یه مدت دیگه هم طول بکشه ما کارخونه مونو راه میندازیم ...
ملوس : اختیار دارین قربان ،،، اختیار دارین ،،، اون اگه بیدارم بشه بازم کارا همون ریختی پیش میره که حضرتعالی دوست دارین
پیش بره ...
منمنم : چه خوابی هم رفته ...
ملوس : اینجوری پیش بره چند ساله دیگه هم خوابش ادامه داره ...
منمنم : بهش دست نزن یهو پا میشه و کارای ما رو خراب میکنه ...
ملوس : نفرمایین قربان ،،، نفرمایین ،،، تا شما هستین کسی نمی تونه کارای ما رو خراب کنه ،،، حتی آقا دیوه قربان ...
منمنم : البته که بیداری و خواب اون نمی تونه جلو کارای ما رو بگیره ...
ملوس : ما به شما افتخار میکنیم قربان ...
منمنم : دستیاری تو همیشه باعث دلگرمی من بوده ملوس ...
مشنگ : اگه قراره همینجوری واییستیم من این طنابا رو بذارم رو زمین ...
منمنم : ببینم ملوس ...
ملوس : جان ملوس ...
منمنم : همه زمینای اطراف کارخونه طناب کشی شد ؟
ملوس :طبق دستور قربان ،،، شمال ، جنوب ، غرب و شرق ،،، البته کمی از زمینای اطراف مونده که در حد گفتن نیست ...
منمنم : خوبه ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، حالا وایستا کارامون تموم بشه اونوقته که همه اونایی که دوست نداشتن این کارخونه تو زمیناشون
راه اندازی بشه و هی ما رو دک می کردن تسلیم ما میشن و میان سراغمون و ازمون می خوان که اونارم شریک کنیم ...
ملوس : زهی خیال باطل قربان ...
منمنم : درسته ،،، اونا کور خوندن ،،، ما خودمون وضعمون که بهتر شد همشونو وادار می کنیم دو دستی زمیناشونو تقدیم ما کنن ...
ملوس : با راه افتادن کارخونه تولید قارچ درخشان ما پیروز بازار رقابت میشیم و شما هم قربان سرور تموم اینایی که نفسی میکشن و
ادعای داشتن زمین دارن ، که صد البته با پیروزی شما دیگه نه نفسی براشون میمونه و نه زمینی ... 1
منمنم : خوبه ...
ملوس : تازه اونوقت باید بیان و دستتونو ببوسن تا شما قبول کنین که تو کارخونه تولید قارچ درخشان بعنوان کارگر مشغول کار بشن و
بیگاری کنن ،،،،،،، حقا که لیاقتشو دارین قربان ...
منمنم : و تو ،،، و تو ملوس جان ،،،،،،،،،،،، تو لایق جانشینی منی ...
مشنگ : ملوس اینقدر این طنابو اینور و اونور نکش ، از پا انداختی منو ،،، اینا رو نذارم زمین قربان ؟؟؟
منمنم : ملوس مطمئنی طنابا جنس خوبی دارن ؟؟؟
ملوس : قربان مشنگ هرچقدر هم نق نقو باشه خریداش بی نقصن ...
منمنم : خوبه ،،، تو دستیار خوبی برای من هستی ملوس ...
مشنگ : من خسته شدم ، اینقدر طنابو نکش ملوس ...
ملوس : قربان یه التفاتی به این مشنگ ما هم بکنین تا بتونه با روحیه بهتری به کارش ادامه بده ...
منمنم : بیا اینجا مشنگ تا به سرت دستی بکشم ...
ملوس : وای خدا ، چه سعادتی مشنگ ،،، بجنب که بخت بهت رو آورده ...
مشنگ : افتخار بزرگیست که هیچوقت فراموشش نمی کنم قربان ،،،،،،،،، آه من تحمل این همه مهربانی را ندارم قربان ،،، اگه بیفتم و
بمیرم عجب سعادتی نصیبم میشه چون زیر پای شما قربانی میشم قربان ،،، وای که چقدر سخته تحمل این همه عظمت ،،،، آخ
که اگه تمامی دنیا هم جمع بشه و بخواد مال من بشه نمیتونه جای یه لحظه بذل و بخشش نگاه مهربان شما رو بگیره ،،،،،،
چه خوشبختم من که میتونم ردای شما رو بگیرم و لمس کنم ،،، آخ که تحملم داره تموم میشه از این همه سعادت ،،،،،،، اجازه
بدین جای پاهاتونو بلیسم قربان ،،، ملوس سر اون طنابو شل کن آخه .........................
منمنم : ملوس ...
ملوس : جان نثارم قربان ...
منمنم : بخاطر انتخاب افراد لایق برای انجام کارهامون یادم بنداز که تو قرارگاهمون اطاق بهتری بهت بدم تا راحت تر باشی ...
مشنگ : این طنابا منو خسته کردن ملوس ...
ملوس : قربان شما بهترین هستین ...
منمنم : و تو ملوس ،،، و تو ملوس جان ،،،،،،،،،،و تو لایقترین جانشینها ...
ملوس : شما با تعریفاتون منو بالا میبرین قربان ، تا عرش ...
منمنم : تو لیاقتشو داری بالاتر از این هم بری ملوس ...
ملوس : هر چی دارم و ندارم بخاطر الطافی بوده که شما به من داشتین قربان ...
منمنم : اگه همین راهی رو که انتخاب کرده ای ادامه بدی به جاهای بهتری هم میرسی ملوس ...
مشنگ : ملوس اینقدر سر این طنابو نکش و باهاش نرقص ، منو خسته کردی ...
منمنم : آه ملوس ، ملوس ، ملوس ،،، رقص سرخوشانه تو منو هم سر شوق آورد .....................................................
ملوس : بزودی ، به همین زودیا قربان به خرمی و شادکامی اتمام طناب کشی اطراف کارخانه تولید قارچ درخشان جشن می گیریم ،،،
یه جشن بزرگ و با شکوه ،،، و تو اون جشن همه می فهمن که شما کی بودین و چی هستین ،،، قدر قدرت ، شکر شوکت ،،،
هان !!!!!؟؟؟ حالا ،،، بزرگ ، قوی ، بالا بلند ، ظفر در کف ، باشکوه ، پر هیبت ، عظیم ،،،،، چه شکوهی ، به به ...
منمنم : عالیه ملوس ...
ملوس : یه تخت روان بزرگ برای شما قربان ...
منمنم : و من میرم اون بالا و روی تخت می ایستم و سینه مو میدم جلو و برا اونایی که از نگاههاشون تحسین میباره شروع میکنم به
ایراد سخنرانی ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
من منمنم بزرگ ،،، در این لحظه پر شکوه می خواهم شما را به فیض برسانم ،،، ما پیروزیم ، همیشه پیروز ،،، بعله ، بعله ،،
بعله که این کارخونه راه افتاد ،،،،، تو این زمونه که همه فکر می کردن با خواب رفتن آقا دیوه و افتادن لنگه پاش جلو چشمه و
و نیومدن آب و خشک شدن باغات و مرگ و میر احشام زندگی به آخر رسیده و باید فاتحه همه چیزو خوند من جلودار همه شدم
و طرح ساخت این کارخونه رو دادم ،،، کارخونه تولید قارچ درخشان ،،، من امروز در مقابل شما ایستاده ام و به همتون میگم
که من این کارخونه رو گسترش میدم ، من به همه قول میدم که پیروزی از آن کارخونه های تولید قارچ منه ،،، منتظر این
باشین که مارک این کارخونه رو همه جا ببینین ،،، برای گشنه نموندن پیش بسوی تولید قارچ درخشان ........................
ملوس شروع می کند به کف زدن .
مشنگ : منم می خوام دست بزنم ...
ملوس : خب بزن ...
مشنگ : آخه این طنابا ،،،،،،،،،،،،،،،،، نکششون ،،، اه ...
منمنم : من در پیشگاه تمامی چشمهای از حدقه در آمده شما ، با گفتن این جمله اتمام حجت می کنم که در این زمانه که تمامی چشمه ها
خشک شدن و پای آقا دیوه هم تا اون از خواب بیدارنشه از جلو چشمه کنار رفتنی نیست زمینا هی خشکتر و خشکتر خواهند شد
،،، در این وضع و اوضاع که کاری برای باز کردن راه آب نمیشه کرد تنها راه سازگاری و گرسنگی نکشیدن دست کشیدن
از شیوه های کشاورزی سنتی و رو آوردن به تولید مدرن می باشد .........
ملوس شروع می کند به کف زدن .
مشنگ : منم می خوام دست بزنم ...
ملوس : خب بزن ...
مشنگ : آخه این طنابا ،،،،،،،،،،،،،،،،، نکششون ،،، اه ... 2
منمنم : پیش بسوی روزگار نو ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ممنون ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ممنون ،،،،،،،
من همه شما را به مقصد خواهم رسوند ،،، به من ایمان داشته باشین ،،، پیش بسوی تولید قارچ ، اونم با مارک درخشان ...
ملوس شروع می کند به کف زدن .
مشنگ : منم می خوام دست بزنم ...
ملوس : خب بزن ...
مشنگ : آخه این طنابا ،،،،،،،،،،،،،،،،، نکششون ،،، اه ...
ملوس : زنده و جاوید باد منمنم بزرگ ...
منمنم : سخرانی رو حال کردی ملوس ...
ملوس : عالی بود قربانتان شوم عالی ...
منمنم : تشویقهای تو دلگرمم میکنه ...
مشنگ : بابا این طنابا پدر منو درآورد ...
منمنم : حالا که همه کارا بر وفق مراده بریم که طناب کشی رو گسترش بدیم ...
ملوس : در رکابیم قربان ...
مشنگ : بازم باید بریم ؟؟؟ نکش طنابو ،،، اه ...
منمنم : یه لحظه ،،، ببینم ملوس ...
ملوس : امر بفرمایین قربانتان شوم ...
منمنم : مخوف که کاراشو داره انجام میده نه ؟؟؟
ملوس : اختیار دارین قربان ، سفت و سخت ...
منمنم : خوبه ،،، بریم ...
مشنگ : کشتی منو ملوس ،،، اینقدر این طنابو اینور و اونور نکن ،،، اه ...
خارج می شوند .
ملول و مطرب در حالیکه سعی می کنند دیده نشوند وارد می شوند .
ملول : رفتن انگار !؟
مطرب : مثل همیشه ...
ملول : آخی ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، داشتم تو اون سوراخ جون به جون میشدم ...
مطرب : مردک سخنرانیش گل کرده بود ...
ملول : حالیش نیست که ممکنه یه عده ای یه جایی در وضع بدی منتظر رفتنش باشن ...
مطرب : اگه طولش میداد اون سوراخه میشد قبر من ...
ملول : هنوز دارن طناب کشی رو ادامه میدن ...
مطرب : اون منمنم تا همه جا رو طناب نکشه ول کن نیست که ،،، فکر کرده قارچ جای همه چیزو میگیره ...
ملول : حریص ...
مطرب : چشم تنگ ...
ملول : خودخواه ...
مطرب : بدتر از ایناست ، خیلی بدتر ...
ملول : با تعریف و تمجید کردنهای اون دوتا دیوونه چه کیفی هم میکرد ...
مطرب : بیشتر از تعریف اونا از این کیف می کرد که خواب آقا دیوه داره طول میکشه و اون میتونه کارخونه قارچشو تموم کنه ...
ملول : حالیش هم نیست که ما اینجا نشستیم و داریم لحظه ها رو به زور رد می کنیم که این دیوه لعنتی از خواب پا بشه و ...
مطرب : ما به عزیزترین چیزامون برسیم ...
ملول : به عشقمون ...
مطرب : به سازمون ...
ملول : آخ که اگه آقا دیوه از این خواب لعنتیش بیدار بشه ...
مطرب : بیدار بشه و گورشو گم کنه ...
ملول : گورشو گم کنه و بره ...
مطرب : بره و پشت سرشو هم نگاه نکنه ...
ملول : پشت سرشو نگاه نکنه که این چشمه آب راه افتاده ...
مطرب : راه افتاده و داره همه جا رو سرحال میاره ...
ملول : همه جا رو سرحال میاره و به همه زندگی میده ...
مطرب : زندگی میده و ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، زندگی میده ؟!!!!!!!!!!!! زندگی !!!!!!!!!!!!! راستی ملول تو
یادته زندگی چه جوریه ؟
ملول : پس چی که یادمه مطرب ،،، اونوقتا که زندگی می کردیم ، من دست ستاره رو می گرفتم و ، و ، و ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
دستشو می گرفتم و ،،،،،،،،،،،،،،،، اونوقت ........................................
مطرب : اونوقت چی ملول ؟
ملول : مطرب تو یادته زندگی چه جوریه ، من انگار یادم رفته دست ستاره رو که می گرفتم بعدش چکار میکردیم ...
مطرب : اگه میدونستم زندگی چه شکلیه که از تو نمی پرسیدم ... 3
ملول : راست میگی ...
مطرب : من فقط یادمه یه سازی داشتم که آقا دیوه ازم گرفتش تا صداش باعث نشه خوابش به هم بخوره ...
ملول : مثل ستاره من که ازم گرفت تا براش شام و ناهار درست کنه که گشنه نمونه ...
مطرب : اونی که خوابیده نیازی به شام و ناهار نداره که ...
ملول : شایدم ستاره منو برده پیش خودش که براش ترانه بخونه تا خوابش بگیره ...
مطرب : شاید !!!
ملول : تو چیزی گفتی ؟؟؟
مطرب : من ؟ ! نه ،،،،،،،،،،،،، تو گفتی ترانه بخونه ؟!!؟
ملول : من گفتم ترانه بخونه ؟؟؟ !!!!
مطرب : آره خب ...
ملول : نمی دونم ،،، ترانه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نمیدونم ،،،،،،،،،، چی شد مطرب رفتی تو فکر ؟
مطرب : ها ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، چیزه ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، این کلمه انگار برام آشناست ،،،،،،،،،،،، یه چیزی رو یادم میاره ،،،
اما چی رو ، نمی دونم ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، هر چی فکر می کنم یادم نمی آد چیه ،،، ترانه !!!!!!!!!! تو میدونی ؟
ملول : من ،،،،،،، خب منم نه ،،،،،،،،،،،،،،،، شاید یه چیزی بوده که تو اون موقعها که آقا دیوه نبود و داشتی با سازت زندگی میکردی
داشته ای ، هان ؟
مطرب : نمی دونم ،،، شاید ...
ملول : شاید !!!
مطرب : تو چیزی گفتی ؟؟؟
ملول : من ؟ ! نه ،،،،،،،،،،،،،، مطرب ....
مطرب : هان ...
ملول : میگی تموم میشه ...
مطرب : چیه بازم یاد ستاره کردی ؟
ملول : من همیشه یاد ستاره ام ،،،،،،،،،،،، اون تو وجود من نفس میکشه ...
مطرب : مثل ساز من ...
ملول : اگه تموم بشه ، آخ که چی میشه ...
مطرب : اگه تموم بشه سازمو برمیدارم و میگرم رو سینه ام و با همین دستهام غوغا به پا میکنم ...
ملول : اونوقت منو و ستاره هم می شینیم و به ساز زدنت گوش میدیم ،،،،،،،،،، برا ما هم ساز میزنی مطرب ؟؟؟
مطرب : چرا نزنم ،،، کی بهتر از شما ،،، تو این همه سال من و تو کنار هم بودیم و تو غمای هم شریک شدیم ،،، ستاره هم که عشق
تو هستش ،،،،،،، هرچند ......................................................................
ملول : هرچند چی ؟؟؟
مطرب : براتون ساز می زنم ...
ملول : گفتم هرچند چی ؟
مطرب : تو می خواستی من براتون ساز بزنم منم گفتم که می زنم ...
ملول : بگو منظورت از گفتن هرچند چی بود ...
مطرب : گیر نده ...
ملول : گیر ندادم ،،، اما اگه نگی منظورت چی بود گیر میدم ...
مطرب : گیر میدی ؟ چه جوری مثلا ؟؟؟
ملول : بگو منظورت چی بود ؟
مطرب : نگفتی چه جوری می خوای گیر بدی آقا ؟
ملول : هر جور که دلم بخواد ،،،،،،،،،، جون بکن بگو منظورت چی بود ؟
مطرب : هر جور که دلت بخواد ؟؟؟ تو اگه دل داشتی که وضع و روزت این نبود ...
ملول : وضع و روز من هیچ ربطی به تو نداره ، تو فکر وضع و روز خودت باش ،،، دل اگه نداشتم که عاشق ستاره نمیشدم ...
مطرب : تو اگه عاشق بودی که اونو ول نمی کردی دست یه دیو و ..............................................................
ملول : خب ...
مطرب : خب چی ؟
ملول : بقیه اشم بگو ...
مطرب : خودت بهتر میدونی ...
ملول : من هیچی نمی دونم ،،، تو بگو ...
مطرب : خوب خودتو زدی به اون راه ...
ملول : من خودمو به هیچ راهی نزدم ...
مطرب : اینو راست میگی ، تو اگه خودتو به یه راهی زده بودی تا حالا حتما به یه جایی رسیده بودی ، نه اینکه بشینی اینجا و منتظر
بیدار شدن آقا دیوه بمونی ...
ملول : نه که تو به همه جا رفتی و همه جا رو فتح کردی و همه جا هم رسیدی بایدم منو مسخره کنی ...
مطرب : مسخره ؟!!!! نه ،،، میدونی میخواستم بگم که ...
ملول : اینایی که گفتی غیر از این معنی دیگه ای ندارن ،،،،،،،، اگه منظورت مسخره کردن من نبود که اگه باشه خودتو هم شامل میشد
پس منظورت از گفتن این حرفا چی بود ؟؟؟ 4
مطرب : فراموش کن ...
ملول : تو هیچوقت جرات گفتن نداشتی ...
مطرب : شاید ...
ملول : شاید نه ،،، حتما ...
مطرب : سعی نکن منو عصبانی کنی ...
ملول : نگو میترسم ،،، بر فرض که بشی ، آخرش چی ؟ مگه می خوای چکار کنی ؟ نهایتش اینه که دو تا پارس میکنی و تموم ...
مطرب : آره شاید اسمش همین باشه که تو میگی ،،، اما بعدش میدونی چی میشه ؟
ملول : دوست دارم بدونم ...
مطرب : بعدش تو باید بری و بمیری ...
ملول : بخاطر پارس کردن تو ؟!
مطرب : دیگه داری اون روی سگ منو بالا می آری ،،، آره بخاطر پارس کردن من ،،، بدبخت تا کی میخوای خودتو به نادونی بزنی
هان ؟؟؟ خودتو گول بزنی که بعله دیگه آقا دیوه ستاره تو برده تا براش ناهار و شام درست کنه ؟؟؟ ناهار و شام !!!!!!!!!!!!!
زکی !!!!!! اگه یه ذره عقل تو اون کله پوکت بود حالیت میشد که این دیوه برای چی اونو برده تا شبا کنارش باشه ،، زکی
،،، خوندن ترانه ،،،،،،، زکی ،،،،،،،،، خوندن تر ،،، خوندن ت ،،،،،،،،،،،،،،، ترانه !!! ت ر ا ن ه ،،، همینه !!! خودشه
،،، آره که خودشه ،،، ترانه !!! خوندن !!!! هی ملول ،،، ملول ،،، من یادم اومد ،،، من با سازم همیشه ترانه میخوندم ،،،،
آره خودشه ، ترانه و ساز ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، با تو ام ،،،،،،،،،، هی ،،،،،،،،،،، تو چته ملول ،،،،، با تو ام آخه
،،، هی ملول ،،، تو چت شد یهو ،،، این چه قیافه ایه برا خودت گرفتی ؟؟؟ آهان ، تو از حرفهای من ناراحت شدی ؟؟؟ ای
بابا ،،،،،،،،،، بی خیال بابا ،،، حرف باد هواست پسر، ناراحت شدن نداره که ،،، اینو ، چه قیافه ای هم گرفته ، انگار که
چه خبر شده ،،،،،،،،،،،،،،،، حالا من از دهنم یه چرتی پرید بیرون ، این که به دل گرفتن نداره که ،،،، هی ملول تو دیگه
داری شورشو در می آری ، بهت گفته باشم ،،،،،،،،،،، مگه چی شده حالا ،،،،، روتو نگیر اونور ،،، هی با تو ام لامصب
،،،،،،،،، چته تو آخه ،،،،،،،،،،، یه چیزی بگو خب ،،،،،،، اه ................................
ملول : گم شو برو ، دیگه نمی خوام ببینمت ...
مطرب : مگه من چکار کردم که ...
ملول : گفتم گمشو برو ...
مطرب : خودت گمشو ،،، چیه بادت خالی شد ،،، یکی دیگه داره حالشو میکنه آقا اخم و تخمشو برا من میاره ...
ملول : خفه شو عوضی ...
مطرب : خودت خفه شو احمق ...
ملول : خفه نشی خودم خفه ات می کنم بیشعور نفهم ...
مطرب : بپا نیفتی ...
ملول : حالیت می کنم ...
مطرب : هی ،،،، من اینورم ،،، اگه می خوای چیزی رو ثابت کنی باید بیای اینور ، نه که بری اونور ،،، داره در میره ،،، هه هه ...
ملول : نشونت میدم در رفتن چه شکلیه ...
مطرب : مطمئنا که اونجا رو سوراخ نمی کنی تا توش قایم بشی ...
ملول : خوبه عقلت کار میکنه ،،، نه برا قایم شدن نیست ،،،،،،،،،،،،،،،، برا اینه که ، اینو در بیارم ...
مطرب : یه دشنه !!!
ملول : یادگاری اجدادمه !!!! جدم فرهاد با همین دشنه برا شهر شیرین کوهها رو سوراخ کرد و آب آورد ،،، نگه داشته بودمش برا روز
مبادا و امروز همون روز مباداست ...
مطرب : و تو می خوای ...
ملول : قلب تو رو سوراخ کنم که دیگه بهم توهین نکنی ...
مطرب : کور خوندی آقا ،،،،،،،،،، اگه تو از جدت فرهاد دشنه ای به ارث برده ای منم از جدم یه شمشیر به یادگار دارم ...
ملول : فکر نکن که نامردی می کنم و نمی گذارم تا شمشیرتو برداری ،،، زود باش برش دار ...
مطرب : این از این ، اینم از این ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، آماده مبارزه هستی که ،،،،،،،،، بگیر که اومدم ......................................
ملول : هه هه هه ،،،،،،،،،،،، شمشیر اجدادیشو ببین ،،،،،،، هه هه هه ،،،،،،،، اونقدر مونده زیر خاک که پوسیده و حالا فقط دسته اش
مونده ،،،،،،، هه هه هه ،،،،،،،،،، خب دیگه ، من فرصتو بهت دادم که گفته نشه بدون سلاح کشتمت ، اما انگار بخت با تو یار
نیست و اجلت اومده ،،، آماده مرگ شو که اومدم ...
مطرب : با اینکه شمشیرم رو از دست داده ام اما یقین داشته باش تسلیم تو نمیشم و باهات درگیر میشم تا شرافتمو نشونت بدم ....
ملول : خیالی نیست ،،، بگیر که اومد ...
مطرب : فکر کردی با این ضربه ها از میدون بدر میرم ، کور خوندی آقا ،،، بگیر ...
ملول : آخ ،،،،،،،،،،،،،، نامرد زدی !!!!!!!!! پس بگیر اینو ...
مطرب : آخ ،،،،،،،،،،،،،،،،، باشه ،،، بذار اینریختی بشه ،،،،،،،،،،، چیزیه که خودت خواستی ،،،،،،،، اینم تو بگیر ...
ملول و مطرب همدیگر را می زنند ، بر زمین می افتند ، درگیری روی زمین ادامه دارد ،گاهی این و گاهی آن بهتر عمل میکنند .
ملول : تا نکشمت رهات نمی کنم ...
مطرب : مرگ تو بدست من نوشته شده ...
ملول : خواب دیدی خیر باشه ...
مطرب : یه خوابی نشونت بدم که هیچوقت یادت نره ... 5
ملول : به من میگن ملول ...
مطرب : اینم منم ، مطرب ...
ملول : افسانه مطرب به آخر رسیده ...
مطرب : مگه اینکه مادر بزرگا تو قصه هاشون ازت اسم ببرن ...
ملول : اینم از این ...
مطرب : اینم ناقابله ...
صدای قدمهایی آنها را متوجه اطراف می کند .
ملول : نکنه منمنم و دارو دسته ش برگشتن ...
مطرب : بکش اونور بینم ...
ملول : صدای چی بود ؟؟؟
مطرب : من از کجا بدونم ...
ملول : اگه اونا باشن که باید بریم تو سوراخه ...
مطرب : فعلا که خبری ازشون نیست ...
ملول : پس این صدا صدای چی بود ؟؟؟ نکنه مخوفه ؟؟؟
مطرب : بذار ببینم ...
دورنا : صدای قدمهای منو میگین ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، چیه مرده دیدین اینریختی زل زدین ،،،،،
من دورنام ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ای بابا انگار روح دیدن ،،، راستی من تشنمه ، داشتم از اینجا رد میشدم گفتم بیام اینجا یه
گلویی تر کنم ،،،،،،،،،، ای بابا ، این چشمه خشکیده انگار ، نه ؟! این چیه ،،، وای چقدر بزرگه ،،، این چیه ؟؟؟ یکی بگه خب
این چیه جلو آب چشمه رو گرفته ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، یکی چیزی بگه خب ...
ملول : تو ...
مطرب : گفتی تو کی هستی ؟
دورنا : دورنام ،،، گفتم که ...
ملول : خیلی وقته هیچ پرنده ای از این ورا رد نشده بود ...
مطرب : حالا من موندم چطوری مخوف خبردار نشده ...
ملول : لابد خوابش برده که خبردار نشده ...
دورنا : مگه هر کی از اینورا رد بشه همه خبردار میشن ...
مطرب : مخوف که همه نیست ...
ملول : مخوف مخوفه ...
مطرب : مگس پر بزنه اون تو هوا ...
ملول : بگو حتی قبل از پر زدن ، خرشو می گیره ...
دورنا : دارین منو می ترسونین ...
مطرب : بحث ترس تو نیست ،،، ما از اینکه تو تا اینجا پرواز کرده ای و ...
ملول : اون روحشم خبردار نشده تعجب کرده ایم ...
دورنا : آخه من یکی از پرام زخمی بود ، پرواز که نمی کردم ، از جاده اومدم ...
مطرب : آهان ،،، همینه که ندیدتت ، اون آسمونا رو دید میزنه ،،، حالا از کجا داشتی می اومدی ؟
ملول : چه فرقی میکنه ، بگو کجا داشتی میرفتی ؟
دورنا : رهگذرم ، یه مسافر ،،، فرقی میکنه از کجا بیام و کجا بخوام برم ؟!!
مطرب : برا من که نه ...
ملول : برا منم نه ،،، فقط جالبه ، همین ...
دورنا : شما از خودتون نگفتین ؟ با دیدن من چرا داشتین در می رفتین ؟؟؟
مطرب : داشتیم قایم میشدیم ...
ملول : آخه اگه منمنم و دوستاش بدونن ما زنده ایم و اینجاییم دست و پامونو میگرن و می بندن و با خودشون میبرن ،،، تو راه اونا رو
ندیدی ؟؟؟
دورنا : نه کسی رو ندیدم ،،،،،،،،،، نگفتین این چیه جلو چشمه ...
مطرب : بیا اینور دیوونه ...
ملول : دوست داری آقا دیوه بیدار بشه و فاتحه ...
دورنا : آقا دیوه !!!؟؟؟؟؟
مطرب : این پای اونه ...
ملول : خوابیده و پاشو انداخته جلو چشمه ...
دورنا : میگم چرا همه جا زرده و همه سبزیا و درختا خشک شدن ،،، اینجا چقدر عجیبه ،،، مخوف ، آقا دیوه ،،، منمنم و دوستاش ،،
قایم شدن شما !!! خشک شدن چشمه آب !!! من که نمیفهمم ...
مطرب : این که مهم نیست ...
ملول : آخه ما خودمون هم نمی فهمیم ...
دورنا : آهان ...
مطرب : انگار هیشکی چیزی نمی فهمه ... 6
ملول : فقط کافیه وقتی اونا اومدن قایم بشیم ...
دورنا : اونا ؟؟؟ منظورتون مخوف و آقا دیوه است ؟
مطرب : نه بابا ،،،،،، اونا که هیچوقت نمی آن ،،، آقا دیوه که همیشه خوابه و مخوف هم که چشم به آسمون دنبال شکارشه ...
دورنا : پس ...
ملول : تو چقدر خنگی ، منظورمون منمنم و مشنگ و ملوسه ...
دورنا : چرا اونا نباید شما رو ببینن ...
مطرب : حالا ...
ملول : ببین تو فقط اینو بدون که اگه اونا پیداشون شد باید مخفی بشیم ، همین ...
دورنا : آخه برای چی ؟
مطرب : اگه مخفی نشی میگیرنت و اونوقت باید ...
ملول : اونوقت باید تا آخر عمرت برای اونا کار کنی ...
مطرب : کار که نه ، بگو بیگاری ...
ملول : بیگاری با اعمال شاقه ...
مطرب : تموم زندگیتو باید هدر بدی که اون منمنم و دوستاش به خواسته شون برسن ...
ملول : اونم چه خواسته ای ...
مطرب : کارخونه تولید قارچ ...
ملول : قارچ درخشان ...
دورنا : هی صبر کنین بینم ،،، یکی یکی ،،، من که قاطی کردم کی به کیه ...
مطرب : اینو ...
ملول : خواب دیدی خیر باشه ...
مطرب : ما چندین ساله اینجاییم حالیمون نشده کی به کیه اونوقت ...
ملول : اونوقت تو از راه نرسیده می خوای بفهمی قضیه چیه ؟!
مطرب : زکی ...
ملول : واقعا که زکی ...
مطرب : اصل قضیه اینه که اونا نمی دونن ما مخفی شدیم و تو این سوراخه به زندگیمون ادامه میدیم ...
ملول : و ما هم دلمون نمی خواد که بدونن ،،،توهم در این مورد خاص لازم نیست زیادی سوال کنی ...
دورنا : هی چتونه دور برداشتین بابا ،،، صبر کنین بینم ،،، اصلا منظور من این نبود که باید از همه چیز سر در بیارم ،،، من منظورم
اینه که ،،، اصلا من داشتم از اینجا رد میشدم ،،، تشنه و گشنه بودم ،،، یه آبی مینوشم و اگه مهمون براتون عزیزه یه لقمه ...
مطرب : دیگه چی ؟
ملول : تعارف نکن ها ...
مطرب : خبر می کردی جلو پات گوسفندی چیزی قربونی می کردیم ...
ملول : گوسفند چیه ، بگو گاومیش ، شتر ...
مطرب : چه خوش خیاله این ...
ملول : ما اگه چیزی گیرمون می اومد که حال و روزمون این نبود ...
دورنا : حتی یه لقمه نون !!!
مطرب : راحتت کنم فقط قارچ ،،، قارچهایی که منمنم و دوستاش تو این زمینا که دورشو طناب کشیدن عمل می آرن ...
ملول : همه شونم سمی ان ،،، اونا میگن کارخونه شون که راه افتاد سم قارچا رو میگیرن و ازش دارو می سازن ...
دورنا : همین ؟؟؟
مطرب : حالا اونم اگه بتونی بری داخل زمینای منمنم و بتونی قارچ بدزدی ...
ملول : ببین شاید تونستی از طناباشون عبور کنی ،،، هه هه ...
دورنا : پس شما چطوری زنده موندین ؟؟؟
مطرب : مرتاض هندی ...
دورنا : مرتاض هندی ؟!
ملول : ما مثل اونا هر شش هفت ماه یه دونه قارچ پیدا می کنیم و می خوریم و ...
مطرب : تا شش هفت ماه بعدی راحت ، البته چند روز اول کمی سخته ، سمه که تو بدنمون حل شد بهتر میشیم ...
دورنا : میگم چرا اینقده چاق و چله این !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حالا چرا اینریختی آخه ...
ملول : کی میدونه آخه ...
مطرب : تا بوده همین بوده ...
دورنا : خب بابا راه بیفتین بریم ...
مطرب : راه بیفتیم ؟؟؟
ملول : بریم ؟؟؟
دورنا : تا تلف نشدین همراه شین با هم از این جهنم در بریم خب ..........................................................................
مطرب : پس تو هم از اونایی ..
ملول : کل قضیه اومدن این مشکوک میزنه ،،، گفتم چرا مخوف متوجه این نشده ...
مطرب : نگو یارو از خودشون بوده و ...
ملول : اومده تا ما رو منحرف کنه و ... 7
مطرب : منحرف کنه و دار و ندارمون رو ازمون بگیره و ...
ملول : همه چیزمونو ازمون بگیره و به خاک سیاه بکشونتمون ...
دورنا : شما چتون شد یهو ؟؟؟ چرا دارین اینریختی حرف میزنین و اینجوری طرف من می آیین ؟؟؟ چکار دارین می کنین ؟؟؟ چرا منو
گرفتین ؟؟؟ ولم کنین ،،،،، ولم کنین ،،،،،، آهای ،،،،،، آهای یکی بیاد کمک من ،،، منو چرا دارین می بندین آخه ......
مطرب : دهنشو ببند ...
ملول : داره اونا رو صدا میکنه ،،، دیدی از اوناست ...
مطرب : من همون اولشم متوجه شده بودم ،،، فقط میخواستم ببینم چکار میخواد بکنه ...
ملول : منم متوجه بودم کلکی داره میزنه ...
مطرب : کور خونده ...
ملول : پس چی که کور خونده ،،، کلک !!! اونم به ما ....................................................................
مطرب : ببین چشه داره دست و پا میزنه ،،، دهنشو کمی باز کن ببین چی می خواد بگه ...
ملول : بنال بینم چته ؟؟؟
دورنا : مردم بابا ،،،،،،،،،،،، شما دوتا چتون شد یهو ؟؟؟ من از کیام ؟؟؟ من ...
مطرب : ببین یارو ، اگه اونا تو رو فرستادن تا ما رو خر کنی و سوارمون بشی ...
ملول : سوارمون بشی و بخوای با ما از اینجا بری ...
مطرب : تا ما سرزمین خودمونو ول کنیم و اونو دو دستی تقدیم آقایون کنیم ، چی ملول ؟
ملول : کور خوندی ، همین ...
دورنا : چرا دارین چرت و پرت میگین ،،،،،، مگه شما نگفتین اونا نمیدونن شما این دور و برا قایم شدین ...
مطرب : خب ؟!
دورنا : پس اگه شما برای اونا وجود خارجی ندارین چطوری منو فرستادن تا از اینجا ببرمتون بیرون ...
ملول : لابد آینده نگری ...
مطرب : درسته ،،، برای اطمینان پیدا کردن از اینکه کسی موی دماغشون نمیشه ...
دورنا : اصلا دست و پای منو باز کنین من می خوام برم ...
ملول : بری ؟
مطرب : بری که چی بشه ؟
ملول : چی می خوای بشه !؟ بره که به اونا بگه ...
دورنا : به اونا چی بگم ؟!
مطرب : به اونا بگی که ما اینجاییم ، تو اون سوراخه ...
دورنا : که چی بشه آخه ...
ملول : که بیان سراغمون و ...
مطرب : و خلاص ...
دورنا : مگه اینکه اونا هم اندازه شما خنگ باشن که با دیدنتون فکر کنن به درد کاری می خورین ...
ملول : این داره توهین میکنه نه ؟!
مطرب : ببین دورنا ،،، اگه بخوای توهین کنی حالتو میگیریم ،،، گفته باشم ...
دورنا : ولم کنین ،،، من می خوام برم ،،، حالم ازتون به هم می خوره ...
ملول : نه ...
دورنا : نه چی ؟
مطرب : نمیشه ...
دورنا : من با اونا یا با کس دیگه ای نه کاری دارم و نه می خوام کاری داشته باشم ، فقط می خوام راهمو بگیرم و برم ، همین ...
ملول : گفتیم که نمیشه ...
دورنا : پس من چکار کنم ؟؟؟
مطرب : باید فکر کنیم ...
دورنا : فکر ؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!!! ؟؟؟ اونم شما ،،،،،، اینجور باشه که من تا ابد تکلیفم مشخص نیست ...
ملول : داره بازم توهین میکنه ها ...
مطرب : ولش کن ،،، بیا اینجا ملول ...
ملول : چیه ؟
مطرب : باهاش چکار کنیم ؟
ملول : نمیدونم ...
مطرب : میدونم نمیدونی ،،، اما اینجوری که نمیشه ،،، تا اونا نیومدن باید فکری براش بکنیم ...
ملول : راست میگی ،،، سوراخ فقط برای دوتاییمون جا داره ...
مطرب : بکشیمش ...
ملول : نه ،،، نمیتونیم ،،، خودتم میدونی ...
مطرب : میدونم ،،،،، میدونم ...
دورنا : بابا یکی یه کاری برای من بکنه ، گشنه و تشنه که بودم ، حالام که اسیرم کردین ،،، آخه این کجاش انصافه ؟؟؟
ملول : داریم مشورت میکنیم خب ...
دورنا : که چی بشه ؟ 8
مطرب : که یه راه حلی پیدا کنیم تا نه سیخ بسوزه و نه کباب ...
دورنا : شما دست و پاهای منو باز کنین تا من برم اونوقت می بینین که نه سیخ میسوزه و نه کباب ...
ملول : اگه رفتی و اونا رو هم خبر کردی چی ؟
دورنا : من نه اونا رو می شناسم و نه اونا منو ...
مطرب : ما رو که لو دادی هم اونا تو رو می شناسن و هم با درجه ای که بهت میدن تو اونا رو ...
دورنا : من از کسی درجه ای نمی خوام ...
ملول : این حرف حالاته ...
دورنا : من حرف اول و آخرم همینه ...
مطرب : رو حرف تو نمیشه حساب کرد ...
دورنا : آخه برای چی ؟
ملول : چون نمیشناسیمت ...
مطرب : و نمیدونیم که قراره چکار بکنی ...
ملول : حتی اگه از اونا نباشی شاید ما رو فروختی ، اونا راه بدست آوردن آدما رو بلدن ...
مطرب : ما باید یه کار اساسی بکنیم ...
دورنا : عجب بدبختیه ،،،،،،،، خیلی خب بابا ، تا من تلف نشدم هر کاری می خواین بکنین سریع انجام بدین ..............................
ملول : فکرمون به جایی نمی رسه ...
مطرب : تو سوراخ هم برای تو جا نمیشه که ..................................................................................
ملول : فهمیدم ...
مطرب : خب ...
ملول : خودش ...
دورنا : خودم ؟؟؟
ملول : خودت چی میگی ؟
مطرب : راست میگه ، چیزی به ذهن خودت نمیرسه ؟
دورنا : یعنی خودم بگم چکارم کنین ؟؟؟
مطرب : بالاخره زبون که داری ...
دورنا : زبون ؟!
ملول : زبون !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زبون ،،،،،،،،،،،،، خودشه ،،، همینه ،،،،، آ باریکلا ...
مطرب : انگار منم دارم منظورتو می فهمم ...
دورنا : هی ،،، این نگاههای مشکوک چه معنی میتونن داشته باشن ؟؟؟ شما دو تا چه فکرایی تو اون کله هاتونه ؟؟؟
ملول : ببین دورنا این که بهتر از مردنه ...
مطرب : اگه بیگناه هم باشی و از اونا نباشی بعدش راهتو میگیری و میری و به زندگیت میرسی ،،،،،، ملول دشنه ...
ملول : اینم دشنه ...
دورنا : دشنه ؟؟؟ یکیتون زبون باز می کنین و میگین چکار میخواین بکنین یا نه ؟؟؟ دشنه برای چی ؟؟؟
مطرب : قول میدم زیاد اذیتت نکنیم ...
ملول : راست میگه دشنه مون تیزه ...
دورنا : زبون !!!!!! دشنه !!!!!!!! نه ...............................
مطرب : چاره ای نیست ...
ملول : الانه که اونا پیداشون بشه ...
مطرب : تو که نمی خوای ما گرفتار اونا بشیم ...
ملول : با این کار اوضاع مثل قبل میشه ...
مطرب : راست میگه خب ،،، همه چیز که مثل سابق بشه بهتره ،،، ما میریم تو سوراخمون و اونا هم خبردار نمیشن ،،، عین اول ...
دورنا : اما ،،،،، آخه ،،،،، پس ،،،،، اونوقت ...
ملول : داری وقتمونو تلف میکنی ها ...
مطرب : دورنا زبونتو بکش بیرون ...
دورنا : هی صبر کن بینم ،،، اوضاع شما مثل سابق میشه اما من که زبونمو از دست میدم اونوقت ...
مطرب : باهاش کنار میای ، اولا منم که سازمو از دست دادم و نخوندم برام سخت بود ، بعدش عادت کردم ...
ملول : سختتر از این نیست که عشقتو از دست بدی ،،، منو ببین زندگی بدون ستاره برام عادی شده ....................................
دورنا : اصلا ،،،،،،،،،، اصلا ، یه راه حل ...
ملول : ببین اگه می خوای وقتو تلف کنی که اونا برسن کور خوندی ،،، تا اونا رو از دور ببینیم کار رو تموم می کنیم ...
مطرب : بذار حرفشو بزنه ، شاید اینایی که میگه آخرین حرفایی باشن که بزبونش میاره ، بگو دورنا ...
دورنا : هولم نکن میگم ...
ملول : زود باش دیگه ...
دورنا : چیزه !!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آهان مخوف ...
مطرب : مخوف ؟
ملول : مخوف چی ؟
دورنا : با اینکه پرم زخمیه ، اما پرواز می کنم ... 9
مطرب : که چی بشه مثلا ...
ملول : می خواد در بره ...
دورنا : اگه من از اونا نباشم اون منو می زنه ...
مطرب : و اگه از اونا باشی ؟؟؟
دورنا : خب میرم اون بالا و شیشه عمر آقا دیوه رو برمیدام و میشکنم ...
مطرب : عقابای بلندپرواز نمی تونن اونجایی که شیشه عمره آقادیوه اونجاست برسن اونوقت تو می خوای با این پر زخمی بری و اونو
برداری ...
دورنا: کی گفته عقاب نمی تونه اونجا برسه ...
ملول : اون اولا چند تا که خواستن برن اون بالا نتونستن و سقوط کردن و مردن ...
دورنا : در هر حال مردن بهتر از کاریه که شما باهام می خواین بکنین ،،،، با شکسن شیشه عمره دیوه اونام رها میشن و دیگه اونوقت
چکار دارن به شماها ، همه جا که سبز بشه نیازی نیست شما رو ببرن تو کارخونه تولید قارچشون برای بیگاری ........
مطرب : حرفاش منطقیه نه ملول ...
ملول : میگم بهتره این فرصتو ازش نگیریم ، هان ...
دورنا : پس دست و پامو باز کنین ...
مطرب : اما یادت باشه اگه بخوای کلکی بزنی ...
ملول : بجای مخوف خود ما حسابتو میرسیم ...
دورنا : آخیش ،،،،،،،،،،،،،،، آزاد بودن چقدر خوبه ،،،،،،،،،،،،،،،،،، خب من دارم میرم ،،، دعام کنین ...
مطرب : موفق باشی دورنا ...
ملول : اگه کارتو خوب انجام بدی همه رو راحت می کنی ، پس همه سعیتو بکن دورنا ...
پرواز دورنا .
ترانه یارالی دورنا آرام آرام شروع شده و در نهایت با اتمام نمایش به اوج میرسد .
با شنیدن سر و صدایی که از دور در حال نزدیک شدن هست مطرب و ملول با عجله به سوراخ خود برمیگردند .
مخوف و منمنم و ملوس بر روی تختی روان نشسته اند و پرنده ای را بر روی آتش کباب می کنند . مشنگ تخت را با طناب میکشد .
پایان .