متن درام : ناشینال بانک ...
پرسوناژها : رئیس ، دزد بزرگ ، دزد کوچک ، مدیر ، کارمند کوچک ، کارمند بزرگ ، خانم دکتر ، پولدار ، بی پول و دربان .
صحنه : سالن یک بانک .
نور .
کارمند کوچک : گفتین چقدر ؟
خانم دکتر : یکصد ملیون و یکصد هزار تومان بدین بریزم برا بی ام و و باقیش بمونه تو حسابم ...
کارمند کوچک : منم عاشق ، نه من بیشتر از مرسدس خوشم می آد ، راستی نمیترسین این همه پولو دستتون بگیرین برین بیرون ؟؟؟ ممکنه کیفتونو
بقاپن ها ...
خانم دکتر : مگه مردم بیکارن بیان سراغ کیف من که بقاپنش ، کارتون لطفا کارمند کوچک ...
کارمند کوچک : بدین کارمند بزرگ امضا کنه ، لطفا ،،، مسخره لطفا ...
صدای مدیر از بلندگو : کسی پشت سر کس دیگه ای زبونشو در نیاره لطفا ...
کارمند کوچک و بزرگ با هم : چشم آقای مدیر ...
خانم دکتر : چی شد پس ...
کارمند بزرگ : چقدر نوشتین ؟ یکصد و ده هزار تومان ...
خانم دکتر : یکصد میلیون و صد هزار تومان ...
کارمند بزرگ : میگم آخه این .....
خانم دکتر : سریعتر لطفا ...
کارمند بزرگ : معمولا روند مینویسن ، برا چی شما ...
خانم دکتر : اون صد هزارش برا مژدگونیه ...
بی پول : مژدگونیه چی خانوم ؟
خانم دکتر : برا پیدا شدن گربه ام ...
بی پول : نشونیاشو بدین عصر تقدیمش کنم ...
خانم دکتر : بهتون نمی آد ...
بی پول : پیدا کردن یه گربه چه ربطی به سر و وضعم داره اینجوری نیگام میکنین ، همون بهتر که گم بشه ...
پولدار : خانوم ما عجله داریم ها ...
خانم دکتر : ببخشید ، آقا لطف کنید که دیر شد ...
کارمند بزرگ : ما این همه پولمون کجا بود ...
خانم دکتر : لابد تو گاوصندوقتون ...
کارمند بزرگ : نه پول اونجام اینقدرا نمیشه ...
خانم دکتر : یعنی چی ؟ 1
کارمند بزرگ : یعنی که خب نداریم ...
خانم دکتر : مگه میشه ...
کارمند کوچک : چرا نشه ؟
خانم دکتر : با شما نبودم ...
کارمند بزرگ : با من بودن ...
کارمند کوچک : هیشکی به من توجهی نمیکنه ...
بی پول : حالا خداتو شکر کن مثل من بهت توهین نمیشه ...
خانم دکتر : آقا یه کاری بکنین خب ...
کارمند بزرگ : اگه بخواین میتونین با آقای مدیر صحبت کنین ...
خانم دکتر : چکار دارم به اون شما تحویلدار بانکین اون که نه ...
کارمند کوچک : تحویلدار منم ایشون .....
خانم دکتر : با ایشون بودم ...
پولدار : خانم اگه کارتون به کس دیگه ای مربوطه بفرمایین کنار تا ما کارمونو راه بندازیم بریم ...
بی پول : آره والا ، خیلی وقته تو صفم ...
بی پول میخواهد پولدار را کنار بزند ، پولدار اجازه نمیدهد .
پولدار : تو صفیم ...
خانم دکتر با تمام توان جیغ میکشد .
خانم دکتر : آقای مدیر ...........................................................................................................................................
دربان از خواب میپرد ، آقای مدیر سراسیمه وارد میشود .
مدیر : چی شده ؟ کسی به خانوم متلک ناجور انداخته ؟
پولدار : اونوقت که داد نمیزدن ...
بی پول : پس چکار میکردن ؟
پولدار : خوششون می اومد ...
خانم دکتر : این چه وضعیه آخه ؟
مدیر : من از طرف اون آدم بی نزاکت از شما خانوم محترم معذرت خواسته و .....
خانم دکتر : این اراجیف چیه آقا ؟
مدیر : انگار حق با این آقا بوده که .....
خانم دکتر : شما مدیر بانکین ؟
مدیر : در خدمت گذاری .....
خانم دکتر : آقا اینجا دیگه چه جور بانکیه ؟
مدیر : خب یه بانک معمولی ...
خانم دکتر : نیست آقا نیست ...
مدیر : خانم بنده مدرک مدیریتمو از دانشگاه اونور جوب که نگرفتم ، وقتی که میگم اینجا یه .....
خانم دکتر : اینجا اگه یه بانک خیلی خیلی معمولی هم بود باید توش پول پیدا میشد که مشتریاشو راه بندازه نه که چند میلیون ناقابل نداشته باشه .....
دربان : یه جوری داد زد فکر کردم خفاش شب گرفتتش ، ای بابا ، چرتمو پروند ، دیوونه ، برم بخوابم بابا ...
مدیر : چکتونو بدین به من لطفا ،،،،،،،،،،،،،،،،،، یک میلیون و صد هزار تومان ، این که .....
کارمند بزرگ : یکصد میلیون و.....
مدیر : خوبه که حواست هست ، خواستم امتحانت کنم ، برو سر کارت تو ... 2
خانم دکتر : آقا امتحانو که قبلا باید میکردین ...
مدیر : از کجا میدونین نکردین خانوم ...
خانم دکتر : اگه میکردین که اینریختی نمیشد ...
مدیر : اتفاقا کردیم که اینریختی شده خب ...
کارمند کوچک : شما که میگفتین کارمند بزرگ سفارشیه و احتیاج به امتحان کردن نداره ...
مدیر : برو سر کارت نفهمه بیشعور احمق ....
دربان : ای بابا ، داد نزن خب ...
مدیر : ببینین خانوم محترم ما این مبلغو اینجا نگهداری نمیکنیم ، اما خب شما نگران نباشین ، تا شما یه چای تو اطاق من بنوشین من کارا رو ردیف
میکنم ...
خانم دکتر : قهوه لطفا ...
بی پول : برا بنده همون چایی هم کافیه ...
مدیر : شما دیگه چرا ؟
بی پول : گفتم شاید برا همه است دیگه خب مدیر جون ...
مدیر : صمیمی نشین آقا ، بعله تا شما یه چای ...
بی پول : قهوه سفارش دادن ...
مدیر : ای بابا ، کارمند کوچک سریع کار این آقا رو راه بنداز که حوصلمو برد ...
پولدار : من جلوتر از ایشونم ...
بی پول : شنیدی که آقای مدیر چی گفتن ، ایشون مدرکشونو از دانشگاه اونور جوب نگرفتن که ، کارشونو بلدن ...
پولدار : نوبت بنده چه ربطی به مدرک ایشون داره ؟
بی پول : کارمن فقط پرسیدن یه سئواله و خلاص .....
پولدار : بیا اینور آقا ...
مدیر : آقا شلوغ نکنین ، کارمند کوچک کار اینا رو راه بنداز ،،،،، بعله داشتم میگفتم تا شما تو اطاق بنده یه چای .....
خانم دکتر : قهوه ...
دربان : قهوه نداریم ...
خانم دکتر : برای چی ؟
مدیر : پولشو نداریم که .....
خانم دکتر : ای بابا چه بانک گداگشنه یی ، حالا اگه یه احمقی بخواد اینجا دستبرد بزنه .....
در بانک به شدت باز شده و سه نفر که صورتهای خودشان را بسته اند وارد میشوند .
رئیس : کسی از جاش تکون نخوره این یه سرقت واقعیه ...
خانم دکتر : وای خدای من این دیالوگ تو کدوم فیلم گفته میشد ؟
دزد کوچک : تو فیلمه ، فیلمه ، ای که هی ذهن نیست که لامصب .....
دزد بزرگ : تو فیلمه سرقت بزرگ از بانک مرکزیه ایالته .....
بی پول : پول نداشتم برم ببینمش ...
رئیس : فرقی نمیکنه که اون فیلمو دیدین یا نه ، این دیالوگه نویسنده خودمونه ،،، حالا همه دستا بالا ...
خانم دکتر : جدیه ؟
رئیس : جدیه جدی ...
خانم دکتر بیهوش میشود .
مدیر : یکی آب بیاره ... 3
دربان که دوباره از خواب پریده است آب می آورد .
دربان : آقا تو هم با این داد زدنت ، کشتیش که ...
رئیس : رئیس ، اسمم رئیسه ،،، خب خب همه خشونتو دیدین که ، بی حرکت ...
دزد بزرگ و کوچک : ایول بابا ...
بی پول : آقا من اومده بودم بپرسم تو قرعه کشی برنده شدم یا نه ، مهم نیست بعدا میام ، اجازه میدین برم ؟
دزد کوچک : بشین بابا ...
رئیس : هی شما کارمندای بانکین نه ؟؟؟ حرف نباشه ، فقط با سر اشاره کنین آره یا نه ، پس شما کارمندای بانکین ، زود باشین هر چی تو صندوقه
و هرچی تو گاوصندوق پشتیه خالی کنین تو این کیفا ، دزد بزرگ ، دزد کوچک ،،،،، الو ...
موبایل رئیس زنگ میزند و او جواب میدهد ، در قسمت زیر هر جا که رئیس دیالوگی ندارد او با موبایل مشغول است .
دزد کوچک : رئیس هی گفتم این زیپش خرابه گوش ندادی که ...
رئیس : مهم نیست بده بهشون ، الو ...
دزد کوچک : چطور مهم نیست .....
دزد بزرگ : با رئیس بحث نکن ...
دزد کوچک : بابا آخه تو فرض کن پولا رو که نمیدونم چند میلیون میشن ریختیم تو این کیف و داریم تو خیابون میدویم که در بریم یهو پولا که
نمیدونم چند میلیون میشن میریزن تو خیابون ، میگی اونوقت میتونیم با خیال راحت بشینیم و پولا که نمیدونم چند میلیون میشن رو جمع
کنیم ؟
کارمند کوچک : خب حتما لازم نیست که آدم با خیال راحت بشینه تو خیابون و پول جمع کنه ، تو با خیال ناراحت بشین ...
دزد بزرگ : حرف نباشه ، میبینی حرفای نامربوطت کارمونو داره به کجا میکشونه ...
دزد کوچک : من که با اون نبودم دخالت بیخود کرد ...
رئیس : بجای وراجی کردن و وقت تلف کردن پولا رو بگیرین ، الو ...
دزد بزرگ : پولا ...
دزد کوچک : پولا ...
کارمند کوچک : هنوز که شروع نکردیم ...
کارمند بزرگ : هنوز که شروع نکردیم ...
دزد بزرگ : چی رو ؟
دزد کوچک : چی رو ؟
کارمند کوچک : گرفتن پول از مردمو ...
کارمند بزرگ : گرفتن پول از مردمو ...
دزد بزرگ : یعنی اون تو هیچ پولی نیست ؟
دزد کوچک : یعنی اون تو هیچ پولی نیست ؟
کارمند کوچک : نه ...
کارمند بزرگ : نه ...
دزد بزرگ و کوچک : رئیس هیچ پولی تو صندوق نیست ...
رئیس : خودتون بگردین ، الو ...
بی پول : آقا من اومده بودم بپرسم تو قرعه کشی برنده شدم یا نه ، مهم نیست بعدا میام ، اجازه میدین برم ؟
دزد کوچک : بشین بابا ...
دزد بزرگ : بیا برو اونجا وایستا ...
دزد کوچک : بیا برو اونجا وایستا ... 4
کارمند بزرگ : من برم اونجا وایستم ؟
دزد بزرگ : چه فرقی میکنه ؟
کارمند بزرگ : به کلید اعلام خطر نزدیکه شاید تونستم کاری بکنم ...
رئیس : پسر اونو قطعش کن ، الو ...
دزد بزرگ : پسر اونو قطعش کن ...
دزد کوچک سیم کلید خطر را قطع میکند .
کارمند کوچک : من برم اونجا وایستم ؟
دزد بزرگ : اونجام کلید اعلام خطر داره ؟
کارمند کوچک : نه به پنجره نزدیکه گفتم تا شما کارتون تموم میشه بیرونو نیگاه کنم ...
کارمند بزرگ : دروغ میگه ...
دزد بزرگ : یعنی فکری تو سرشه ...
کارمند کوچک : هی این پره ؟
دزد بزرگ : میخوای تو مخت شلیک کنم مطمئن بشی ؟
خانم دکتر که تازه بهوش آمده بود با شنیدن کلمه شلیک دوباره بیهوش میشود .
دربان آب می آورد .
کارمند بزرگ : ولش کن اون اونقدرام باهوش نیست فکر کلک باشه ...
دزد بزرگ : پس برا چی گفتی دروغ میگه ؟
کارمند بزرگ : اون میخواد بره اونور بشینه پشت میز من ...
دزد بزرگ : که چی بشه ؟
کارمند بزرگ : آخه تو رویاهاش خودشو جای من میبینه ...
کارمند کوچک : خیلی هم دلت بخواد که برم و بشینم رو اون صندلی که تو توش شا .....
رئیس : هی آقا عفت کلام داشته باش ، الو ...
کارمند کوچک : آخه عصبانیم میکنه ...
بی پول : آقا من اومده بودم بپرسم تو قرعه کشی برنده شدم یا نه ، مهم نیست بعدا میام ، اجازه میدین برم ؟
دزد کوچک : بشین بابا ...
رئیس : بالاخره چی شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دزد بزرگ و کوچک صندوقها را میگردند .
دزد بزرگ : رئیس اینجا پولی نیست ...
دزد کوچک : رئیس اینجا پولی نیست ...
رئیس : حتما یکی همه پولا رو گرفته ، همه رو بگردین ............................................................................................................
بی پول : آقا من اومده بودم بپرسم تو قرعه کشی برنده شدم یا نه ، مهم نیست بعدا میام ، اجازه میدین برم ؟
دزد کوچک : بشین بابا ...
دزد بزرگ : رئیس هیشکی تو جیبا و کیفاش پولی نداره ...
دزد کوچک : رئیس هیشکی تو جیبا و کیفاش پولی نداره ...
رئیس : خانومم گشتین ؟ الو با تو نیستم که ، یه خانوم اینجا هست که اونو میگم وگرنه تو که خانوم نیستی ، تو همون زنی ، زن ...
دزد بزرگ : نفرمایین قربان ...
دزد کوچک : نفرمایین قربان ...
رئیس : بگردین گفتم ،،، زنیکه ... 5
دزد بزرگ : بگرد ...
دزد کوچک : خانوم ...
خانم دکتر بصورت ناقص بهوش آمده است .
خانم دکتر : برگشتی عشق من ؟
دزد کوچک : با منید ؟
دزد بزرگ : تو بیا برو اونور ، انگار با منه ، خانوم ...
خانم دکتر : میدونستم میای و میگی که از کارت پشیمونی ...
دزد بزرگ : پشیمون که نه ولی خب اگه کار بهتری داشتم نمیرفتم سراغ این کارا ...
خانم دکتر : من بخشیدمت ...
دزد بزرگ : شما قلب بزرگی دارین ...
خانم دکتر : توی این قلب بزرگ میدونی چی هست ؟
دزد بزرگ : هنوز که نگفتین ...
خانم دکتر : حدس بزن ...
دزد بزرگ : آخه من از کجا .....
خانم دکتر : یالا حدس بزن ،،، زود باش ،،، زود باش ...
دزد بزرگ : تو قلب معمولا خون هست و ...
دربان : معمولا رو ولش کن ، این که حالش معمولی نیست ...
دزد بزرگ : کاملا هم معمولیه و به تو هم ربطی نداره ، برو و بشین اونجا و ...
خانم دکتر : تو که باز حسودیت گل کرد و غیرتت شروع شد عزیزم ؟
دزد بزرگ : عزیزم ؟ !!! وای که دارم پس می افتم ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، خدایا .....
بی پول : آقا من اومده بودم بپرسم تو قرعه کشی برنده شدم یا نه ، مهم نیست بعدا میام ، اجازه میدین برم ؟
دزد کوچک : بشین بابا ، مگه نمیبینی دارم فیلم هندی میبینم ...
خانم دکتر : شیطونی بسه ، حالا حدس بزن و بگو تو قلب من چی هست ؟
دزد بزرگ : خب ، بذار بینم ، چیزای خوب ...
خانم دکتر : آ باریکلا ، چیزای خوب ، خیلی هم خوب ...
دزد بزرگ : میگی بهم ؟
دربان : برا صمیمی شدن زود نیست ؟
دزد بزرگ : گمشو اونور تو ...
رئیس : یادم بنداز بخاطر این بی ادبیت تنبیهت کنم ،،، الو ، چته آخه ؟ تنبیه تو که حتمیه .....
خانم دکتر : قرار شد حدس بزنی ها ...
دزد بزرگ : اگه گذاشتن ...
خانم دکتر : ولشون کن ...
دزد بزرگ : دوست دارم از زبون خودت بشنوم ...
خانم دکتر : مثل همیشه از اون مخت کار نکش ها ، باشه خودم میگم ،،، توی این قلب فقط یه چیز هست و اونم فقط و فقط عشق توئه گلم ...
دزد بزرگ : آخ ، گلم ، وای ،،، من همچین یه خرده دلم نازکه ، نگین که پس می افتم ...
خانم دکتر : خوشحالم که عوض شدی عزیزم ، اولا اینا رو که بهت میگفتم اصلا توجه نمیکردی و برات مهم نبود ، از بس که بقول خودت از این و
اون این حرفا رو میشنیدی و .....
دزد بزرگ : رنگت داره عوض میشه عزیزم این حرفا رو ولش کن و از عشقت بگو ... 6
خانم دکتر : باورم بشه که تو عوض شدی فدات بشم ؟
دزد بزرگ : میبینی که ، در ثانی اونی که باید فدای اون یکی بشه منم نه تو ...
خانم دکتر : وای که چقدر من خوشبختم ...
دزد بزرگ : درست مثل من ...
خانم دکتر : بیژی گربه کوچولوم ، بیژی رو میگم گم شده ...
دزد بزرگ : آخی هم اسم من بیژیه هم اسم گربه کوچولوش ...
خانم دکتر : بهت که گفته بودم بخاطر دوست داشتن بیش از حد تو اسمتو گذاشتم رو اون حیوونی ، بیژی بیژی گم شده میفهمی ؟! حالا دیگه اون
نیست که ماستو بمالم رو بیسکویت و بدم بلیسه ، پیداش میکنی برام ؟
دزد بزرگ : اگه اونم پیدا نشه یه گربه برات میارم که تموم ماستهای یخچالتو بلیسه برات ...
خانم دکتر و دزد بزرگ روی دو صندلی در کنار هم میشینند و عاشقانه همدیگر را نگاه میکنند ، همه مبهوت صحنه شده اند ، رئیس متوجه میشود و داد میزند .
رئیس : اینجا چه خبره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خانم دکتر کاملا بهوش می آید ، دزد بزرگ همچنان روی صندلی در کنارش نشسته است .
خانم دکتر : اینجا چه خبره ؟
دزد کوچک : خبرای خوش ...
دربان با سوت ترانه بادابادا مبارک باد را میزند و ادای رقصیدن درمی آورد .
رئیس : مودب باشین آقا ،،، اه از دست این زن ...
خانم دکتر : مواظب حرف زدنتون باشین آقا ...
رئیس : کی با شماست خانوم ...
خانم دکتر : اینجا که غیر از من خانم دیگه ای نیست که ...
رئیس : با زن خودمم که راه به راه داره زنگ میزنه و نمیذاره به کارام برسم ،،، الو چه مرگته تو ، الو ...
بی پول : آقا من اومده بودم بپرسم تو قرعه کشی برنده شدم یا نه ، مهم نیست بعدا میام ، اجازه میدین برم ؟
دزد کوچک : بشین بابا ...
دزد بزرگ : اونا رو بی خیال شو عزیزم ...
خانم دکتر : وای خدای من ...
دزد بزرگ : چی شد عشق من ...
خانم دکتر با سیلی میزند به صورت دزد بزرگ .
دزد کوچک : نوش جان ...
خانم دکتر : بی ادب گستاخ ...
دزد بزرگ : مگه چند لحظه پیش تو نبودی که منو عزیزم صدا میکردی ؟؟؟
خانم دکتر : تو نه و شما ...
دزد بزرگ : حالا شما ...
خانم دکتر : من تو رو عزیزم صدا زدم ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دربان : گفتم که هنوز کامل بهوش نیومده ...
دزد بزرگ : منم گفتم تو خفه شو ...
رئیس : چند دفعه گفتم با مردم خوب برخورد کنید ؟؟؟ الو زهرمار به خودت لعنتیه عوضی ، بالاخره یه روز طلاقت میدم ...
خانم دکتر : تو که هیچ من به هیچ مردی باج نمیدم و عزیزم خطابش نمیکنم ، شکر خدا اونقده پول دارم که طرف هیچ مردی نرم ...
دزد بزرگ : مگه فقط وقتی آدم پول نداشته باشه باید بره طرف جنس مخالف ؟ 7
خانم دکتر : مردا همه مثل همن ، فقط بلدن زور بگن و تهدید کنن ...
دزد بزرگ : والا بینشون مرد خوب هم پیدا میشه قدر خانومشو بدونه ...
خانم دکتر : ووششششش ...
دزد کوچک : یعنی که هری خوشش نیومد ...
رئیس : ناسزا گفتن تو چیزی رو عوض نمیکنه ،،، برین سراغ گاوصندوق ...
دزد کوچک : شنیدی که ،،، ببینه نرفتیم سراغ گاوصندوق میکشتمون ها ...
دزد بزرگ : من نمیتونم لگد به بخت خودم بزنم و اینو ولش کنم ...
دزد کوچک : میبینی که ازت دور شده و داره بدجوری نیگات میکنه ...
دزد بزرگ : زنا همشون اول کار ناز میکنن ...
دزد کوچک : آهان پس اینا جای انگشتای نازن دیگه نه ؟! ناز انگشتای تو داغم میکنه ، هواییم میکنه و تو باغم میکنه ...
دزد بزرگ : چقدرم بد میخونی ،،، اصلا تو بکارت برس ، به تو چه آخه ...
دزد کوچک : به من که مربوط نیست اما الان وقت خوبی برا عاشق شدن نیست ...
دزد بزرگ : عاشق شدن که وقت و بی وقت نداره ...
دزد کوچک : نداره ؟ اینو ، چطور نداره پسر ، تو فرض کن پولای این بانکو که نمیدونم چند میلیونه برداشتیم و رفتیم و تقسیم کردیم و سهم
هرکدوممون نمیدونم چند میلیون شده و پولا رو جدا کردیم و هر کسی پول خودشو برداشته و رفته دنبال کارش ، اونوقته که وقت
عاشق شدنه ، اونوقت من پولامو که نمیدونم چند میلیونه برمیدارم و یه اوتول باهاش میخرم و با اوتولم میرم کنار دریا و یه ویلا میخرم
و هر عصر تو ساحل همیشه نیلگون دریا روی شنا دراز میکشم و عاشق میشم ، هر روز عاشق یکی ، شایدم هر روز عاشق چند تا ،
شایدم ساعت به ساعت عاشق شدم ...
دزد کوچک روی صندلی لم میدهد و توی خیالات خود غرق میشود .
بی پول : آقا من اومده بودم بپرسم تو قرعه کشی برنده شدم یا نه ، مهم نیست بعدا میام ، اجازه میدین برم ؟
دزد کوچک : مرتیکه الاغ برو گمشو یه طرفی بشین دیگه ، زد تو دک و پوز هر چی عاشق شدنه ، شیطونی میگه بزن .. ...
رئیس : دزد کوچک تو آخرین باریه که با منی ، اخراجت میکنم تا بفهمی برخورد بد با مردم چی بسر آدم میاره ،،،،،،،،،، حالا هر چقدر دوست داری
فحش بده ، آره جون خودت و عمه ت ، قطع میکنم تا حالت گرفته شه ، حالا برا خودت ادامه بده ،،، به زور هم که شده از دست این زن
وقت نشناس راحت شدم ،،،،،،،،،،، گاوصندوق چی شد ؟
دزد بزرگ : کلیدشو نداریم که ...
رئیس : مدیر این بانک کیه ؟
دزد کوچک : من که میگم به قیافه این میخوره مدیر باشه ، اینه ...
پولدار : من ؟! من کجای قیافه م به مدیر بانک میخوره ؟
رئیس : شما دوتا برین فعلا با گاوصندوق مشغول بشین که اگه کلید رو نتونستیم پیدا کنیم دست کم وقت رو از دست نداده باشیم ، شما دو تا کارمند
هم برین کمک اینا ، تو دربانی نه ؟ تو هم برو که تا حالا خوب به وظایف نگهبانیت عمل کردی ...
دربان : اینو به آقای مدیر بگین که هر ماه سر اضافه کاریم باهام یک و دو نکنه ...
رئیس : برو خب .......................
دزد بزرگ : بریم ...
دزد بزرگ و کوچک و کارمند بزرگ و کوچک و دربان بطرف گاوصندوق میروند .
رئیس : کلید گاوصندوق لطفا ...
پولدار : آقا من مدیر این بانک نیستم و خودم یه مشتری ام ...
رئیس : آقایون و خانوما این آقا راست میگن یا دروغ ؟
مدیر : چرا دارین حاشا میکنین ،،، جناب رئیس مدیر بانک خود ایشون هستن ... 8
خانم دکتر : اما ...
رئیس : خب ، کلید گاوصندوق لطفا ،،،،،،،،،،، اه بازم که موبایل من زنگ زد ،،،،،،،، الو ، ای بابا تو برای چی داری گریه میکنی آخه ...
خانم دکتر : آقای مدیر واقعا باید از خودتون خجالت بکشین که جلو این همه آدم دروغ گفتین ...
مدیر : من بخاطر شما این کار رو کردم نه بخاطر خودم ...
خانم دکتر : رو که نیست ...
پولدار : روتو برم بشر ، بخاطر ما ؟
مدیر : اگه اون گاوصندوق رو باز کنه و ببینه که چیزی توش نیست میدونین چی میشه ؟
پولدار : یعنی تو گاوصندوق اصلا پولی نیست ؟
خانم دکتر : گفتم که بانک گدا گشنئیه ، حالا فرضا اینی که گفتی شد چی میشه اونوقت ؟
مدیر : این در گاوصندوق رو باز میکنه و اونوقت که چیزی گیرش نیومد همه ما رو میکشه .......................................................................
رئیس : گریه نکن فدات بشم ، تو گریه نکن شب میریم دیدن تاتر ناشی ها در بانک ، هان ، آهان همون ناشینال بانک ، پس شب که هیچ ، اما فردا
میبرمت مسافرت دور دنیا ، شد ؟؟؟ قربونت برم ، منم دوستت دارم ، تو هم مواظب خودت باش ، فدات ،،،،،،،،،،،،،،، ای بابا خانوم آدمم دل
نازک که شد آدم جلوش کم میاره ...
خانم دکتر : خوش بحالش ...
رئیس : با اینکه خیلی وقتا با هم دعوا داریم اما خب همیشه بهش خوب رسیدم ...
خانم دکتر : خوش بحالش ...
رئیس : از جون آدمیزاد گرفته تا شیر مرغ براش مهیا میکنم ...
خانم دکتر : خوش بحالش ...
رئیس : ویلا ، ماشین ، هواپیمای شخصی ، یه جزیره خونوادگی ...
خانم دکتر : خوش بحالش ...
رئیس : همین هفته پیش گفت دوست داره سر استاد دانشگاهشو که بهش نمره نداده بود ، داره درس میخونه آخه ، براش ببرم و منم بردم ، توی اخبارم
خبرشو پخش کردن ، شنیدین که ...
خانم دکتر : خوش بحالش ...
رئیس : خب دیگه ، خدا ما رو هم اینجوری آفریده دیگه ، کاریشم نمیشه کرد ،،، آخی حیوونکی داشت گریه میکرد .................
مدیر : اینا بخاطر اینه که داری ، اگه بی پول بودی که نمیتونستی این کارا رو براش بکنی ، مثلا ماها ، مگه با پول کارمندی میشه اینجوری بود ؟؟؟ ما
با پول کارمندی سال به سال هم نمیتونیم بریم مسافرت داخل چه برسه به مسافرت خارج ...
خانم دکتر : اصلا هم به داشتن و نداشتن مربوط نمیشه ، آدم باید ذاتش خوب باشه ...
رئیس : حق با خانومه ،،،،،،،، بگذریم ،،، خب ، آقای مدیر لطفا کلید ...
پولدار : من که گفتم من مدیر نیستم ...
خانم دکتر : ایشون راست میگن ..
مدیر : اگه توی گاوصندوق هم پولی نباشه چکار میکنین ؟
رئیس : باید بهش فکر کنم ، تا حالا نشده اینجوری بشه ...
دزد بزرگ و کوچک برگشته اند .
دزد بزرگ : توی گاو صندوق جز لاشه دو تا موش چیز دیگه ای نبود ...
مدیر : چطوری بازش کردین ؟
رئیس : پس تو مدیری نه ؟؟؟ ترسو میخواستی یکی دیگه رو بندازی تو دردسر نه ؟؟؟ بی ملاحظه بی شعور ...
دزد بزرگ : بی ملاحظه بی شعور ...
دزد کوچک : بی ملاحظه بی شعور ... 9
خانم دکتر : بی ملاحظه بی شعور ...
پولدار : بی ملاحظه بی شعور ...
رئیس : آقایون ، خانوم ، بنده نتونستم جلو خودمو بگیرم و حرف بدی بزبون آوردم واسه همین خاطر معذرت میخوام ،،، اینو هم ولش کنین ارزششو
نداره ، اونای دیگه کجان ؟
دزد بزرگ : گفتم برن داخل گاو صندوق که مزاحم میزانسنای نمایشمون نشن ...
رئیس : خب پس اینجا هیچ پولی نیست .....................................................................................
رئیس روی میز یکی از کارمندها میپرد و مینشیند .
پولدار : دارن چکار میکنن ؟؟؟
دزد بزرگ : دارن فکر میکنن ...
خانم دکتر : چرا این ریختی پس ؟
دزد کوچک : رئیس معمولا فکرای مهمشو تو دستشویی میکنن اما حالا که سر کارن و وجدان کاریشون اجازه نمیده محل کار رو ترک کنن اینجا به
این شکل نشستن که فکرای مهمشونو بکنن ...
مدیر : خب دستشویی دور که نیست همین در بغلی .....
دزد بزرگ : علاوه بر وجدان کاری مسائل امنیتی هم هست ...
مدیر : آهان ...
دزد کوچک : و مسائل صرفه جویی در زمان و مصرف بهینه وقت ...
دزد بزرگ : همچنین رعایت مسائل مهم مدیریت ، برنامه ریزی دقیق ، ساختار تشکیلاتی کامل ، هماهنگی عالی ، کنترل درست عملیات ...
دزد کوچک : استراتژیهای مهم ...
دزد بزرگ : خط مشیهای اساسی ...
دزد کوچک : سیاستهای کلان ...
دزد بزرگ : اهداف عالی ...
دزد کوچک : با این کارشون ریسک رو هم کاهش میدن ...
دزد بزرگ : و شرایط بحرانی رو به به طرف ساحل امن آرامش هدایت میکنن ...
دزد کوچک : در ضمن رئیس کارآفرینیهای بزرگ خودشو هم اینجوری انجام میده ...
خانم دکتر : چه کارکردهایی داشته اینریختی نشستن که ما دکترها از آن غافل بودیم ...
دزد بزرگ : حالا این یه گوشه از هنر رئیس ماست ...
مدیر : ایشون مدرک مدیریتشونو از کدوم دانشگاه گرفتن ؟
دزد کوچک : اینو ، رئیس الان خودش یکی از صادرکننده های مدرکهای معتبره ...
مدیر : بایستی باهاش صحبت کنم ...
رئیس از روی میز میپرد پایین .
رئیس : باید با هم مشورت کنیم ،،،،،،،،،،، شمام اینجوری بیکار نایستین اونجا ، برین با هم مشورت کنین ، چیه ؟ چرا دارین اینجوری نیگام میکنین ؟
فکر کردین ما از پشت کوه اومدیم ؟ نخیر جانم ، ما به تمامی اصول دموکراسی وارد بوده و به آن معتقد هم هستیم ...
دزد بزرگ : صحیحه ...
دزد کوچک : صحیحه ...
رئیس : میبینین که ، حالا با خیال راحت برین و در مورد سرنوشت خودتون مشورت کنین ، نظر شما برای ما مهمه ...
دزد بزرگ : این کارشون خطری که نداره ؟
دزد کوچک : چه خطری مثلا ؟
رئیس : اونا اونقده ترسیدن که اگه ولشونم کنیم از در نمیتونن برن بیرون چه برسه به این که خطرآفرین هم باشن ،،،،،،، میگین چکار کنیم ؟ 10
دزد بزرگ : هر چی شما بگین ...
دزد کوچک : راست میگه ...
رئیس : من به نتیجه ای نرسیدم ...
دزد بزرگ : باورم نمیشه !!!!!!!
دزد کوچک : وای که چقدر احساس شکست میکنم ...
رئیس : تو بیجا میکنی احساس شکست میکنی ...
دزد کوچک : من غلط میکنم احساس شکست میکنم ...
رئیس : من نگفتم تو غلط میکنی ، گفتم تو بیجا میکنی ،،، حرف رکیک چی ؟
دزد بزرگ و کوچک : نداریم ...
رئیس : نداریم ،،، حالا میگین چکار کنیم ؟
دزد بزرگ : وقتی شما ندونین ما از کجا بدونیم ؟
رئیس : یه بارم شما مختونو بکار بندازین خب ...
دزد بزرگ : میگم همه شونو بکشیم ...
رئیس : که چی بشه ؟
دزد بزرگ : بالاخره باید کاری بکنیم دیگه ...
رئیس : کاری که منفعتی داشته باشه ...
دزد کوچک : اونا تو جیباشونم پولی نبود فقط میمونه این که لختشون کنیم و لباساشونو ببریم بفروشیم ...
دزد بزرگ : کی میخره آخه ؟
دزد کوچک : توی تاناکورا ...
رئیس : وقت دستفروشی کردنو نداریم ...
دزد بزرگ : میگم اونام دارن مشورت میکنن بهتر نیست از خودشون بپرسیم ؟
دزد کوچک : اونوقت میگن عقل و شعور درست و حسابی نداریم که نتونسیم راهی پیدا کنیم ...
رئیس : در ضمن ممکن هست بخوان کلک بزنن و بندازنمون تو تله ، هر چند اینقدرام با شعور به نظر نمی آن ...
دزد بزرگ : میخواین بهشون بگیم برن از خونه هاشون پول بردارن بیارن ؟
دزد کوچک : یا از بانکهای دیگه ای که توش حساب دارن ؟
رئیس : واقعا که ، اونا اگه برن که برنمیگردن ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، اما ،،،،،،،،، اما ،،،،،، خب تمومه ...
دزد کوچک : چی تمومه ؟
دزد بزرگ : یعنی کارمون واقعا تمومه ؟
دزد کوچک : رئیس من اجاره خونه مو چند ماهیه ندادم ها ...
دزد بزرگ : اجاره خونه که هیچ ، خورد و خوراک هم تو خونه ما پیدا نمیشه ...
دزد کوچک : زنم گفته اگه پول نیاری اصلا خونه نیا ...
دزد بزرگ : من برا آینده فکرای خوبی دارم اما بدون پول که نمیشه رئیس ...
رئیس : بس کنین دیگه ، اه ، کی گفته میریم ، کارمون تازه داره شروع میشه ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، آقایون ، خانوم ، ما پس از کلی مشورت
دسته جمعی که یکی از ابزارهای حل مشکلاتمون هست به این نتیجه رسیدیم که شما به خونواده هاتون ، روئساتون و یا هر کسی که خودتون
مصلحت میدونین خبر بدین که ما شما رو اینجا به گروگان گرفته ایم و اونا باید برای نجاتتون چند میلیاردی خرج کنن ...
دزد بزرگ و کوچک : اینه ...
دزد بزرگ و کوچک شروع میکنند به رقصیدن .
رئیس : بچه ها کافیه ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، خب شروع کنین لطفا ... 11
مدیر ، خانم دکتر و پولدار شروع میکنند به تماس گرفتن با اینور و آنور ،،،،،،،،،،،، هیچ جواب قانع کننده ای گرفته نشده است .
دزد بزرگ : چه قیافه هایی ...
دزد کوچک : درست عین قیافه یه من بعد از اینکه خانومم از خونه بیرونم میکنه ...
رئیس : خب عزیزان من چی شد ؟
پولدار : پدرسوخته ها انگار منتظر همچین فرصتی بودن ، تا گفتم قضیه چیه یه فاتحه خوندن و رفتن سراغ تهیه و تدارک مراسم کفن و دفن من و
تقسیم ارث و میراث ...
رئیس : کیا ؟
پولدار : خانوم و بچه ها ،،، اون کوچولو ، اون کوچولو که فکر میکردم منو خیلی دوست داره همونجا پشت خط به مادرش گفت با سهم الارثش
میخواد یه هواپیما بخره تا صبحها نیم ساعت بیشتر بخوابه آخه سرعت هواپیما این اجازه رو میده که دیر نرسه مدرسه ، میبینین به همین زودی
فراموشم کرد بی پدر ...
رئیس : تا بوده همین بوده ، حالا شما زیاد خون خودتونو کثیف نکنین ...
پولدار : خوش بحال شما ، با اینکه زنتون بد دهنه و همیشه باهاتون دعوا داره اما کار که به جای باریکی میکشه براتون گریه میکنه و التماس میکنه ، اما
زن و بچه های من منو فورا فروختن ........................................
رئیس : گریه نکن حالا ..................................
خانم دکتر : باز شما کسایی رو داشتین که بهشون بگین و انتظار کمکی ازشون داشته باشین ، من چی ؟ نه مامانی ...
دزد بزرگ : بمیرم برات ...
خانم دکتر : نه بابایی ...
دزد بزرگ : بمیرم برات ...
خانم دکتر : نه فک و فامیلی ...
دزد بزرگ : بمیرم برات ...
خانم دکتر : نه کس و کاری ...
دزد بزرگ : بمیرم برات ...
خانم دکتر : اون پسره الاغم که داروندارمو بالا کشیده و دررفته اصلا جوابی بهم نداد .....................................................
دزد کوچک : این همکار من بمیره برات ...
دزد بزرگ : اون پسره لندهور گاومیش بمیره براش ...
خانم دکتر : نه بابا زیادم گنده نبود ، همچین لاغر و نحیف بود حیوونکی ، مثل ، مثل همین آقا ...
دزد کوچک : خدا نکنه آبجی شبیه ما باشه ، ناسلامتی ما مردیم ها ، ما بمیریمم تو مراممون نامردی راه نمیدیم ...
خانم دکتر : کی گفت تو با این قیافه بدت شبیه اونی ...
دزد کوچک : انگار حقت بوده یارو خرش که از پل گذشته قالت بذاره و دربره ...
خانم دکتر : اوهوی مرتیکه ...
رئیس : ای بابا ، خانوم نزاکت ، نزاکت خانوم ...
خانم دکتر : گور بابای نزاکت ، مردم از بس دهنمو بستم و خودمو معقول نشون دادم ، بذار چهار تا فحش آبدار بهش بدم تا حالیش بشه یه من ماست
چند تن کره داره ، مرتیکه دزد بی شرف احمق پف .....
دزد بزرگ : حقته خب ، چکار داری به گذشته خانومی به این محترمی ،،،،،،، ببینین خانوم محترم گذشته شما اصلا برای من مهم نیست و بنده حاضرم
که ......
خانم دکتر : برو بابا تو هم ...
رئیس : از مسیر منحرف شدیم ، بسه دیگه ،،،،،،،،،،،،،،، شما چی آقای مدیر ؟ خونواده شما چی گفتن ؟
مدیر : اونا تو مسافرت خارج از کشورن ، موبایلشون خط نداد ... 12
رئیس : با این اوصاف یه راه بیشتر نداریم ،،،،،،،،،،،،، اونم اینه که آقای مدیر به مافوقش گزارش بده و از اونا کمک بخواد ...
همه با هم : احسنت ...
رئیس : قربون شما ، قابلی نداشت ...
مدیر : اینجور جاهاست که یه مدیر هنرشو میتونه نشون بده ...
رئیس : اختیار دارین قربان ...
مدیر : باید یه روز خدمت برسم تا شگرد کاراتونو یاد بگیرم ...
رئیس : در خدمت گذاری همیشه آماده ام ...
مدیر : از هر انگشتتون هنر میباره ...
رئیس : کوچیک نوازی میفرمایین عزیز ...
پولدار : آقایون رئیس روئسا لطفا به جای تعریف و تمجید از هم نمایشو ادامه بدین ...
رئیس : حق با ایشونه ...
مدیر : بنده هم معتقدم همیشه حق با مشتریست ...
رئیس : و این نشون میده که شما چه استعداد بزرگی در یادگیری فنون مدیریت دارین ...
مدیر میپرد روی میز .
مدیر : هر مشتری بعنوان بزرگترین سرمایه ماست ...
رئیس : البته ...
مدیر : رسیدن به افقهای باز آینده مستلزم اینه که ماها چقدر در خدمت مشتریانمون باشیم ...
رئیس : احسنت ...
مدیر : هر مشتری یعنی یه فرصت طلایی ...
رئیس : دقیقا ...
مدیر : و ما یعنی کارمندان مشتری گرا ...
رئیس : به به ...
مدیر : من بعنوان یک مدیر که مدرکشو از دانشگاه .....
پولدار : آقایون نمایش ...
رئیس : مدیر جون شرمنده از رو میز بیا پایین و برو سراغ مافوقت ...
مدیر از روی میز پایین می آید و با تلفن مشغول میشود .
دزد بزرگ و کوچک ساعتی را از روی دیوار برداشته و عقربه های آن را چند دور میگردانند و بعد سر جایش میگذارند .
مدیر تلفن را قطع کرده و شروع میکند به گریه کردن .
مدیر : بدبخت شدم ...
رئیس : چی شده عزیزم ...
مدیر : به من نگو عزیزم ، همه ش تقصیر توئه ...
خانم دکتر : حالا مگه چی شده ؟
مدیر : چی میخواستین بشه ...
پولدار : حالا گریه نکن بگو ما هم بدونیم خب ...
مدیر : چی رو بدونین هان ؟ چی رو هان ؟
رئیس : ای بابا این با همه دعوا داره ...
مدیر : آره که دعوا دارم ، چرا نداشته باشم ، آخه دزد ناحسابی .....
دزد بزرگ و کوچک : اوهوی مرتیکه حرف دهنتو ..... 13
رئیس : بچه ها لطفا مودب باشین ...
دزد بزرگ : اون داره توهین میکنه آخه ...
رئیس : اما این دلیل نمیشه ما اصولمونو زیر پا بذاریم ، میشه ؟
دزد کوچک : حق با رئیسه ...
خانم دکتر : چه گروه با کلاسی ...
دزد بزرگ : گفتم که زیادیم بد نیستیم و .....
پولدار : دوباره شروع نکن تو رو به خدا ...
دزد کوچک : راست میگه فیلم تکراری اصلا حال نمیده ...
رئیس : حرف و حدیث الکی بسه ،،، تو ، حالا پسر خوبی باش و به ما هم بگو مافوقت چی گفت ...
مدیر : چی میخواستی بگه ، من اخراج شدم ............................................................
دزد بزرگ : ای بابا من فکر کردم حالا چی شده ...
دزد کوچک : راست میگه والا ، اخراج شدی که شدی ،،، اصلا از همین فردا بیا پیش خودم و زیر دستم شو ، تو که بیکار نمیمونی با اون مدرک
معتبر دانشگاهیت ...
مدیر : گم شین بابا ...
خانم دکتر : حالا اخراج شما مساله مهمی نیست ،،، منظورم اینه که بعدا میری پیشش و مساله رو حلش میکنی ، در مورد گروگانگیری و اینا چی گفت
و چی شد ؟
پولدار : کی پولا رو میفرسته ؟
رئیس : این مهمه ها ...
مدیر : کدوم پولا بابا ،،، اون گفت از همین لحظه این شعبه از لیست شعبات تحت پوشش اونا خارج میشه ، گفت نمیتونه با آبروی خودشون بازی کنه
و باج بده ...
رئیس : همین !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مدیر : همین ...
همه : گفت همین !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مدیر : آره دیگه همین ...
پولدار : باج کدومه ، جون این همه آدم در خطره ...
خانم دکتر : پس سوگندنامه ش چی میشه ؟
مدیر : کدوم سوگندنامه ؟
خانم دکتر : مگه شما سوگندنامه ندارین که قبل از هر چیزی فکر نجات جون آدما باشین ؟
مدیر : ما که دکتر نیستیم خانوم ...
دزد بزرگ و کوچک : مرام چی ؟ اونم ندارین ؟
پولدار : دست کم گذشت و ایثار ...
رئیس : یا مثلا حق زیردست و مشتری ...
خانم دکتر : انسانیت ...
مدیر : توی دستورالعملها و بخشنامه های ما اثری از این حرفها نیست و من نمیدونم اینایی که میگین چی هستن ...
رئیس : خب اینم از این ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، من که عقلم به جایی نمیرسه ...
همه : ما هم همینطور ...
رئیس : من دارم میرم ،،،،،،،،، شاید اون بیرون خبرایه دیگه ای هم هست ...
مدیر : مثلا چه خبرایی ؟ 14
رئیس : نویسنده نمایش تو این اثر حرف دیگه ای نداره اما خب نمیتونه که دیگه ننویسه ، میتونه ؟ بریم ...
دزد بزرگ و کوچک : ما هم داریم می آییم ...
پولدار : منم که دیگه تو اون خونه نمیرم ،،،،،،،،،،، صبر کنین منم بیام ...
مدیر : فکر میکنی بدرد کاری میخورم ؟؟؟ بیام بد نیست انگار ...
خانم دکتر : خب اون پسره که با من اینجوری کرد دیگه نرم طرفش بهتره ،،، راجع به حرفایی که میزدین باید فکرکنم ،،، بریم ؟
رئیس : آهای پسر برو و با اونایی که تو گاوصندوقن صحبت کن شاید اونام اومدن ...
سیاهی .
پایان .
ایشیق .
صه حنه ایشلی یه نین سه لقه سینا باغلیدیر .
ایگیت آشیق الی باغلی بیر طه ره فده اوزانیبدیر . نئچه نه فه ر اوتوروب آششیق آتیرلار .
ساقی : ایچ قورتار ، کو په ک کیمی موس موس ائله ییب موسوللاما ، ایچ قورتاردا ، سه ن قاراوولسان مه ثه له ن ها ...
قاراوول : آی ساقی یاساوول واردیردا ، اه ، توک ایچیم هه له ، به به ...
ساقی : دویماقا گه لمیر کی گه لمیر ، گه ل بو سومویوده گه میر ...
قاراوول : ال له رین وار ساقی ، واللاه ایشین ایشدی ...
ساقی : گوموشون ایشی ایشیدی ،،، دئییرله ر دویوش مئیدانیندا غوغا ائله میشدی ؟؟؟
قاراوول : گوره ن بیزده نده دی یه ن واریدی ؟
ساقی : دوزدودا ، سه نده اوزویه ن گوره بیر یه لسه ندا ، گه ره ک کی دیلله رده اولاساندا ...
قاراوول : نه فایدا ، گوموشده ندی سوز فه قه ط بو جاماهاتی دانیشدیراندا ، بیزده ن یوخ ...
ساقی : سه سی یین گه تیر آشاقی یا ، اوندان قورخ ، گوموش ائشیده ر ایشین بیتیشه ر،،، البه ت کی چوخدا اوجور ده ییل آکیشی ،
مه نیم گوزوم گورور سه نی ...
قاراوول : دئگینه ن سه ن اول ؟؟؟
ساقی : سه ن اول ،،،،،،،،، وای گوموش باخیر ، توت هاممیسین ایچ ،،، گئدیم ،،، فیکیریمده اولسان فیکیرینده وارام ...
قاراوول : اولار اولمویام ؟
ساقی : والسلام ، سوز اولدو تامام ،،، ایچ بونودا ،،، گئدیم اورایا ، یئتیشیم اونلارا ...
قاراوول : نه هه لوو سالدی بورا ؟!!! ووی ووی ووی ...
ساقی : کیمین الی اولدو قاباق ؟
یاساوول : هه ممه شه ته کین اودان بویوکله رین بویوگو بویوک سولطان گوموش گوله ش قاباق ...
گوموش : ساقی ، آی قیز سه ن گه تیر بورا ساغه ری ، وئر مه نه آل انعامی ...
ساقی : ایندی اولدوها ، اورگه ش قولدور ها ، اورگه ش ...
قاراوول : او گوموش گوله ش قاباقدی ، گوله ش ،،، مه ن کیمه م آخی ؟ 1
یاساوول : سه نده اریح قاخی ...
هاممی گولور .
قاراوول : اولسا بیر آزدا وئر مه ن یئییم قاخدان ، آجام ، دئییم هاواخدان ؟ چوخداندی چوخدان ...
یاساوول : اوز ده ییل کی ، دابان داشی ...
ساقی : ایچمه کده ده چوخدیر ناشی ،،، اوزده نده کی ده ییل گئده ن ، خام خی یال گه ره ک ئله می یه ن ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، وارمی
ایچه ن ؟ هان ؟ سه ن !؟
گوموش : دینمیرسه ن توغای اوغلو بیزیم سه ردار ؟
سه ردار : فیکیر قویمور ...
گوموش : آی ده ده ، باخ سوزه ، ئله بیل ته زه ایلک ده فه سیدیر اودوزور ...
سه ردار : شانس سه نله دیر ، شانسین اودور کی اودور ...
گوموش : اولا بیله ردا ،،، آمما آدامین شانسی اولسا اونو بیرجه ایشله تمه ز قوماردا ...
ساقی : سولطان گوموش شانسینی ته کجه قومارا وئرمی ییب ،،، او شانسینی قاتیب ته دبیرینه دوشمانلارینا اودوزماقی سه نین
اودوزماقین ته کین توحفه وئریب ...
گوموش : آی ساقی گوزومون آقی سه ن مه نی ته عریف ائده نده مه ن اوزومده ن اولورام ، جاوانلاشیرام ...
سه ردار : دئییره م آی سولطان گوموش ، سه نین کی بوجور شانسین وار ، اودورسان خه روار خه روار ، بیر شانسی یین ایشه سال
به لکه او آشیقی اوداسان ...
گوموش : هانسی آشیق ؟؟؟
ساقی : آی سه ردار اولمویا او موحاریبه ده کی اله توشه ن ده لی آشیق ؟
سه ردار : هه ن ،،، آدی نه اولدو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قاراوول : تئزاولون دئیین گور ه ک آخی نه اولدو آدی !!! بونون کی چوخ خوشدی دادی ...
سه ردار : بیر دایان آی اوغلان ،،، آهان تورک اوغلو ، ایگیت آشیق ...
گوموش : سه ردار دئمه میشدیم هئچ آشیقا ره حم ائله مه موحاریبه ده ؟
سه ردار : او دوشمه ن قوشونو ایله ده ییلدی ، یولدا گه لیردی ، سیزین بویوردوقویوزا گوره اونو گوره نده توتدوم اولدوره م آمما
ساقی دئدی اولدورمه ، به لکه ده یدی ده ردیمه ...
گومش : ساقی ...
ساقی : سولطان ساق اولسون ، دئدیم گه لسین ماهنی چالسین ، به لکه ساغه ری دولاندیراندا قیچلاریمیدا دولاندیردیمدا ...
گوموش : اولدو ، بو یاخشی فیکیریمیش ،،، آی سه ردار ساقیسین سه ن تاپیب گه تیریبسه ن اودا چالقی چیسین ، دوزدیر
آشیقلاردان گه لمیر خوشوم آمما سیزه گوره بو بیری قالسین ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، آمما سه نی فیکیره سالانی
دئمه دین ؟؟؟
سه ردار : او مه نه دئدی اودارام قوماردا سیزی ، سوزو بیلدین ...
گوموش : اودا قوماردان دانیشدی دئدین ؟
ساقی : سه ردار ایسته میر سولطان گوموشده ن سونرا آیریسینا اودوزا ، ایسته ییر آشیقی اودا ...
گوموش : آخی بیر آج آشیقدا نه وار کی اونو اودماق بوجور فیکیره سالیبدیر سه نی ؟
سه ردار : اوندا بیر شئی اولماسایدی اوددوقو مالدان اوخودوقو سوزده سوز آچمازیدی ...
گوموش : سوزدی دئییردا ، سوزه نه وئره رله ر آخی ؟؟؟
ساقی : مه نده ائشیددیم سوزله رینی ، سوزونده سوز وار بیره ایکی ...
گوموش : نه اوخویوردو کی ؟
سه ردار : دئییرسه ن گه تیریم اوخوسوندا ؟ 2
ساقی : هئچ نه اله گه لمه سه ده سه سی ائشیدمه لیدیر اینان آللاها ...
گوموش : دئیین گه لسین ...
سه ردار ایله ساقی ایگیت آشیقی گه تیریرله ر .
سه ردار : قولاق آس گور نه دئییره م ، دئدیقین سوزو ایثبات ائله مه سه ن بوینویون اوزوم ووراجایام ...
ساقی : بیر شه رط ایله کی سوناجاق ناغیلین دی یه ، آتیلمی یاز ایچینه سوزونین دی یه دی یه ...
سه ردار : آمان سه نین الینده ن ...
ساقی : ایسته ییرسه ن چیخیم گئدیم هه ن ؟!
سه ردار : گوموش باخیر کئچین گئده ک اورایا ،،، قولاق آساق اوخودوقون هاوایا ...
ایگیت آشیق اوخویور .
ایگیت آشیق : بیر اوزون ناغیل دی یه جه یه م مه ن سیزه ،، سونرا ، سوزله ریمین سونوندا ،، کیم قالاجاقدیر کیم یوخ تانری بیلیر ،
تانری ،،،،،،،
عاریف آتابابالاردان سوز گه لیبدیر بیزله ره اونلارداندا نئچه سین سویله یه جه م مه ن سیزله ره
قولاق وئرین بوگون بو قولو باغلی آشیقه دئییر آخی گیزلین قالمیش خه به له رده ن سیزله ره
قوجا آشیق دق ائله دی اولدو گئدی ائوینه یئرینده وار ایگیت آشیق قوناق گه لیب سیزله ره
حاضیر اولون سوزله ریمی اوینویاق باهه ملیقده مه ن وئره جه م نه قشله ری مه تنیمیزده ن سیزله ره
اوینویاقین تاکی تاپیلسین او پیس
اوینویاقین تاکی تاپیلسین او پیس
ایگیت آشیق ساز چالدیقجاق آشیقلا اوشاقلار بو صه حنه له ری اویناییرلار .
اوستاد اوزو اوسته بیر داش اوسته یاتیبدیر .
قوجا آشیق گه لیر و تاخت اوسته اوتوروب سازینا سیم باغلاییر ، او سازینا سیم باغلادیقجاق آداملار گیریرله ر ایچه ری یه .
چولده اینسانلار آیین شایین یاشاییرلار .
چوبان : مه ن چوبانام ، داوارلارا اینه کله ره نیگه هبانام ،،، مه ن اونلارین سودله رینی ساقیب ساتیب ، آروادیله اوشاقلارا چوره ک
تاپیب ، باهه ملیکده بیز یی یه ریک ، مه ن اونلاری آج قویمارام آج قویمارام ، تا کی وارام ...
اکینچی : اکینچی یه م اکینچی ، بوغدا آرپا اکه ن پیچه ن زمی چی ،،، یئریم واردی بوردان چینه ماچینه ، بیر ته ره فی یئتیردی ها
اوزاق توشه ن ایزمیره ،،، هولو هئیوا ناردا واریمدیر مه نیم ، بیرده کی وار آلما آلچا هه م شه لیم ...
ده میرچی : بو توخماقدیر بوبیریسی ده میردیر ، ده میر دئمه الیمده بیر خه میردیر ،،، بیلدین کیمه م ؟ ده میرچی یه م ده میرچی ،
پیشمیش دئمه تویوخ اولا ده میر اولا گه میر چیی ...
طه بیب : مه ن حه بیبه م ، میرحه بیبه م ، دئییم سیزه بیر طه بیبه م ، میرحه بیبه م ... 3
عالیم : بیر عالیمه م اولدوزلارا باخارباخار گوزله ریم ، آختارارام دان اولدوزو ، تاپار اونو سه حه ر چاغی خومارخومار گوزله ریم
،،، عئلمی یاییب آتابابام یئر گویه ، ایندیده مه ن یایمالی یام هه ر یئره ...
اوستاد آداملارین سه سی ایله یوخودان دورور و اونلارین بو ایشله رینده ن ناراحات اولور و بیر شاللاق آلیر الینه و ایسته ییر تاخت اوسته چیخیب و آداملاری رام ائیلی یه ، گورور قوجا آشیق اوتوروب تاخت اوسته ، گیزله نیر .
یوزباشی : یوز باشی یام قوشون اوردو وار مه نیم ، دوستا دوستام دوشمه نله رین جانینایام مه ن قه نیم ...
اوستاد لاپدا چوخ گیزله نیر .
چوبان قیزی آغاجی الینده آداخلیسی آلپ آراس ایله آشک ماهنیسین اوخویا اوخویا کئچیرله ر .
اوستاد چوبان قیزین گورور و اونا خومارخومار باخیر ، چوبان قیزی اوستادی اوجور گوره نده ن سونرا آغاجی قووزویور و دالیسیجاق دوشور ، آلپ آراس گولور .
قوجاآشیق دورور آیاق اوسته باشلاییر ساز چالماقا .
آداملار ییغیشیبلار تاختین دوره سینه ، ئله بیل بیر کومادیلار .
اوستاد گیزلین گیزلین گه لیبدیر ایچه ری یه ، سازین حیماسی موسیقیسی ایله هاممی اونو گوروب و اونون دالیسیجاق دوشورله ر و اونو قاوالاییرلار ، اوستاد قاچیر ائشی یه .
اوستادین سه سی ائشیکده ن : گه له ره م بیرگون آلارام بو یئرله ری ، باغلارام بیربیرینه سیزین هاممی تئلله ری ،،، زیندانلاری
دولدورارام سیزله رله ، بو یئرله رده دولار اوندا بیزله رله ...
قوجا آشیق : تانری سیزه کومه ک اولسون ، بیربیریزده ن آیریلمایین آماندی ، او پیس اوستاد چوخ چوخ واللاه یاماندی ، یئرله ر
گویله ر ته ک اولانا دوماندی ، اوستاد اونو تاپسا واللاه گوزله رینی یوماندی ...
اوستاد گوموشو گورور . گوموش ایتله رله اویناییر .
اوستاد : هان ، آخ جان ،،، بودوباخ بودو ها ، بودیر مه نه کومه ک اولان بیر کاکا ...
گوموش : نه دئدین سه ن ؟ اصله ن هارادان گه لیرسه ن ؟
اوستاد : اونلار کیمدیر ؟ یولداشلاریندیر یه قین ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ دئدا ، نی یه به سه ن دینمه دین ؟
گوموش : هه ن یولداشلاریمدیرلار ، ایتله رله مه ن قونوشورام ، ، ، اوجور باخمادا ، ، ، ایتله ریله قونوشسام مه یه نه اولار ؟
اوستاد : هئچ ، خوشوم گه لدی ، اودیر کی مه ن بوجور باخیرام سه نه ،،، سویله گوروم نه دیر آدین ؟ آی گوزه ل گوزه ل اولان
هه ر زادین ...
گوموش : مه ن گوزه له م ؟
اوستاد : ایتله ر کی گئدیبله ر ... 4
گوموش : به دا گئددیله ر ،،، یئنیده ته ک قالدیم ؟!
اوستاد : سوزومه قولاق آسسان ته ک قالمازسان ، سوزومه قولاق آسارسان ؟؟؟
گوموش : ایتله رین یئرین دولدورا بیلسه ن نه اولار ، اودا اولار ،،، اویون بیلیرسه ن ؟
اوستاد : مه ن دوشان اولسام سه ن اولارسان ایت ؟ توتا بیله رسه ن مه نی آی یامان ایت ؟
اوستاد دوشان ته کین قاچیر ، گوموش ایسته ییر اونو توتسون ، اوستاد چوخلو که له کله ر گوسته ریر .
گوموش : یورولدوم ...
اوستاد : بو قارخان بو قیلینج بودا جان ...
گوموش : ووروم هان ؟!؟
اوستاد : اوتانماسان ...
گوموش ایسته ییر اوستادی وورا اوستاد سیلاحلاری اونون الینده ن چیخاردیر .
گوموش : سه ن گوجلو اولانلا ری اوزون اولورسان گوجسوزله ری وئریرسه ن مه نه ...
اوستاد : مه ن قوش ،،، اولدو ؟
اوستاد بیر اوخ پالتاری نین آلتیندان چیخاردیر آتیر گوموشه ساری ، گوموش اوخو توتور .
گوموش : مه ن اووچو !!!!!!!!؟؟؟؟؟
گوموش اوخ آتیر .
اوستاد : آآآآآ ده یمه دی کی ...
گوموش : ایندی یه جه ک آتمامیشدیم آخی ...
اوستاد : سه ن قوش ...
گوموش ایسته ییر اوچماق اوچون قاناد آچا اوستاد اوخو دایی ییر دوشونه .
گوموش : الین نه یئییندیر ، بو دوشدو ها دوش ...
گوموش کوسور و دالین چونده ریر اوستادا اوتورور .
اوستاد : اینجیدین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گوموش : مه نه ده اویره دیرسه ن ؟؟؟
اوستاد : دوز خالدی !!!! باخ بو ایشله رده ن بیری قالدی ، مه ن گیزله نه جه یه م تاپساندا تاپماساندا دی یه جه یه م نئنی یه سه ن کی
مه نه تای اولاسان ، ایسته سه اولارسان ...
اوستاد بیر گیرده گونبول قویویا به نزه ر بیرزادین ایچینده گیزله نیر ، گوموش ها آختاریر اونو تاپا بیلمیر .
گوموش : تاپارام سه نی ...
اوستاد : هانی به هانی ...
گوموش : دوز آخی ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، خئیر ها تاپیلمی یاجاقدی ،،،،،،،، بورادادا ده ییل ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، آی هوو ،،،،،،،،،،، آدینیدا
دئمه دی کی ، ایندی نه چاغیریم اونو ، هوی ...
اوستاد : هوی نه دی ، مه نیم آدیم اوستاددی ...
گوموش : یاخچی ،،، مه ن تاپا بیلمه دیم سه نی ،،، ایندی چیخ ائشی یه اویره د مه نی ...
اوستاد : تاپا بیلمه دین ؟؟؟ تاپا بیلمه زسه ن کی ،،، مه ن ایندی سه نین ایچینده یه م ، مه ن سه نه م ...
گوموش : سه ن اوستادسان مه ن گوموش ، اولارمی اولاسان سه ن گوموش ؟؟؟
اوستاد : بو سوزله ری اوتور ،،، ایه ر ایسته ییرسه ن مه نیم ته کین اولاسان ایندی باشلا مه ن دئدیکله ریمی بیربیر دئدیقیم
ته کین باشا یئتیر ،،،،،،،،،،، ایسته میرسه ن آی گوموش دئگینه ن چیخیم گئدیم ،،،،،،،،،،،،،، ایندی قالیم یوخسا گئدیم ؟؟؟
گوموش : نئی نه مه لی یه م اوستادیم ؟ 5
اوستاد : اوتوراجاقسان ایندی بو آیین اوستونده ، بو دوربینله باخاجاقسان آداملارا یئرین اوزونده ،،،،،،، گورورسه ن ؟
گوموش : گوروره م ، بیری ساز چالیر قالانیدا قولاق آسیر ...
اوستاد : هه ر نه ایسته سه ن اونلاردادیر ، ایسته سه ن بو دونیادا قالاسان اونلاردان گه ره ک اویره نیب و بیلدیکله رینی
ال له رینده ن آلاسان ...
گوموش : باشا دوشمه دیم ، بیرده دئگینه ن هاممیسینی ...
اوستاد : چوخ ته له سیرسه ن !!! ته له سمه ،،،،، بیربیر ،،، هئچ ته له سمه ،،، او اوجا هئیکه للینی گورورسه ن ؟؟؟
گوموش : او کی دئوه به نظه ییر اونو دئییرسه ن ؟!
اوستاد : هه یه هئیکه لده ن ائله بیل دئودی ، اوخشادماقین خوشوما گه لدی ، خوش آد قویدون اوستونه ، ،،، اوندان دویوش ده رسی
اویره نه جه کسه ن ده نه ده نه ،،، او ته ک گئدیب قوروقدا دولاناندا توتاجاقسان بیله سینی ، تامامدیدا ؟!!
گوموش : قاش گئد بابا ...
اوستاد : به هارا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه اولدو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قورخوبسان ؟ دئمه سه نده مه ن اوزوم باشا دوشه ره م ...
گوموش : اده مه ن اونا یاخین دوشه بیله ره م ؟
اوستاد : مه ن کی سه ن ایله یه م قورخانچی ...
گوموش : مه ن ایله سه ن ؟!!! های های های ،،، دوز دئییرسه ن سه ن دوشگونه ن قاباقا مه نده گه لیم دالینجاق قورخمویانچی ...
اوستاد : اینانمیرسان مه ن سه ن ایله یه م !!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ باخ ایندی ایناندیرارام سه نی ...
اوستاد بیر ایشیق سالیر گوموشون اوستونه ، گوموش باشلاییر ده لیله ر ته کین اویناماقا .
گوموش : وای ، وای ، وای ، اده مه نه نه اولدو ؟ بوراخدا مه نی ،،،،،،،، دئدیم ساخلا مه نی ،،،،،،،،،،،، الیمه دوشسه ن اولدوره جه یه م
وورا وورا سه نی ،،،،،،،،،،،، به سدی ،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ایناندیم سه نه ،،، ایناندیم ،،،،،، به سدی اولدوم آی جانیم ...
اوستاد : ایندی قورخمویاجاقسان ، گئده جه کسه ن و مه نیم دئدیکله ریمی بیر به بیر باشا یئتیره جه کسه ن ...
گوموش : مه ن بیلمیره م سه ن نه یین دالیسیجاقسان ؟ سونرا مه نده ن نه ایسته یه جه کسه ن ؟؟؟
اوستاد : سه ن بونلاری اوتور ، بیر بونو بیل کی سه ن مه نله اولسان بو یئرله ره و آداملارا صاحاب اولاجاقسان ،،،،، اوندا اوزون
نه جور خوشون گه لسه یاشا ، سه ن گئده رسه ن اوز یولویان مه ن گئده ره م اوز یولوما ...
گوموش : اولدودا ...
اوستاد : اونلارین آدین و نه جور اونلار ایله قارشی اولماقی یین دی یه جه یه م بیله یه ن ...
یوزباشی قوروقدا کئچیر . گوموش بیر پهله وان کیمین یولونو توتور .
یوزباش : کیمسه ن ، نه ایسته ییرسه ن ؟
گوموش : یوزباشی ایسته رسه ن ووروشاریق ایسته مه زسه ن یولداش اولوب دوشمانین بورنون اووماق اوچون یوللاشاریق ...
یوزباشی : هه له کی سه ن اولکه مه اوز گه تیرمی ییبسه ن سه نله ووروشام ، آمما دوشمان سه نینکی اولسا نی یه گه ره ک مه ن
سه نله اونو وورماق اوچون یوللاشام ؟
گوموش : سه نین سوزون دوز ، آمما مه نده بیر زادلار بیلیره م کی سه ن اونلاری بیلمیرسه ن ...
یوزباشی : قولاق آسیرام ، دی یه بیله رسه ن ...
گوموش : سه نین اولکه یین ساغیندا اولان یوردون شاهی سیزله موحاریبه ائیله مه ک اوچون قوشون ییغیبدیر ، مه نیم قوشونوم
وار آمما سه نین کیمین ایش بیله ن باشچی سی یوخدیر ، سه ن گه ل باشچی اول مه نیم قوشونوما ، یوزده نه یوزباشی
الی یین آلتیندا اولار اوندا ، او دوشمانی آرادان آپاراندان سونرا مه نیم قوشونوم اولار سه نین قوشونون ، اوندا سه نین
قوشون توتار یئرین گویون اوزون ...
یوزباشی : یوزده نه یوزباشی الیمین آلتیندا ؟!!!!! خوشدو دا ،،،،،،،،، آمما ، بو ایشده ن مه ن سه نه نه مه نفه عه ت یئتیره ره م ؟
گوموش : مه ن او دوشمه نده ن اینتیقام آلماق ایسته ییره م ،،، سه ن مه نی اوتور اوزویه ن فیکیرله ش ................................... 6
یوزباشی : سه نله گه لیره م ...
گوموش : مه نه ده گه ره ک موحاریبه ده رسین اویره ده سه ن ...
یوزباشی : سوزوم یوخ ایه ر اویره نه بیلسه ن ...
بیر موحاریبه شئیپوری نین سه سی گه لیر .
عالیم اولدوزلارا باخیر ، گوموش الینده بیر یئکه اوسطورلاب گه لیر .
گوموش : سه عد بیر حالدادیر آیلا دان اولدوز ...
عالیم : دئدیقین دوزدور دوز ، بونلاردان نه بیلیرسه ن ؟
گوموش : سه ن بیر عالیمسه ن ، اویره د بیلدیکله ری یین مه نه ، مه نده اویره دیم بیلدیکله ریمی سه نه ، مه ن سه نی اویره ده نده ن
سونرا سه ن گویله رده نده باج آلارسان ...
عالیم ایله گوموش بیر مه کته ب قوروبلار ،،، بیر زه نگ سه سی گه لیر .
گوموش چوبان ایله سورونو سورور ،،، مال داوارین سه سی گه لیر .
گوموش بیر اوزون اوراق الینده گئدیر ، اکینجی دالیسیجاق ،،، یاغیش سه سی گه لیر .
گوموش بیر یئکه چه ککوشله کئچیر ، ده میرچی دالیسیجاق ،،، چه ککوش سه سی گه لیر .
گوموش ایله طه بیب بیرینی تاخت اوسته آپاریرلار ،،، ایشیق و موسیقی آزالیب چوخالیر .
آداملار ییغیشیبلار تاختین دوره سینه ، ئله بیل بیر کومادیلار .
مال داوارین سه سی گه لیر ، چوبان آیریلیر .
یاغیش سه سی گه لیر ، اکینچی آیریلیر .
چه ککوش سه سی گه لیر ، ده میرچی آیریلیر .
ایشیق و موسیقی آزالیب چوخالیر ، طه بیب آیریلیر .
بیر موحاریبه شئیپوری نین سه سی گه لیر ، یوزباشی آیریلیر .
گوموش یوزباشینین ال قولون باغلاییر .
بیر زه نگ سه سی گه لیر ، عالیم آیریلیر .
گوموش عالیمین گوزونو چیخاردیر .
گوموش هه ر ایش گورور آلپ آروسلا چوبان قیزی تاختدان اوزاقلاشمیرلار .
قوجا آشیق آداملارین آیریلماقلارین گورور اوتورور یئره سازینی قوجاقلا ییر و اولور . 7
چوبان قیزی ایله آلپ آروس قوجا آشیقی قویلویورلار .
اوستاد ایله گوموش اویناماقدادیرلار .
اوستاد : گون بیزیم گوندو ...
گوموش : یاشاییش بودورها بودو ...
سه ردار ایله ساقی گوموشده ن اوزاقلاشیبلار و سوزله شیبله ر .
سه ردار : اونلارین کی اوزله ری گئددی له ر ، سه ن ایسته ییرسه ن کیمی مه حکوم ائلی یه سه ن هان ؟؟؟
ساقی : دایان ...
سه ردار : اوزو ییخیلان آغلاماز ...
ساقی : سوزو سونوناجاق قولاق آسمی یان آزار ، آزماز ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سه ردار : سونوندا نه اولاجاق کی ،،،،،،،، قوجا آشیق دق ائله دی ، بیر کیمسه قالمادی ،،،،، اولمویا ایسته ییرسه ن قالام گوموشله
چوبان قیزینین ماهنیسین آشیق اوخویاندا اوینویام ؟؟ ها ؟!؟
ساقی : اویناماق هونه ر ایسته ییر ، سه نده هونه رده ن اثه ر اولسایدی دوشمه زدین بیر ، بیر ، آغزیمی آشما ، بیر کافتارین دالیسینا ...
سه ردار : تانریدان اوتانماسایدیم بو سوزویه ن گوره ووراردیم آغزیندان ...
ساقی : تاریخ بویو هاممی ووروب سه نده ووردا ...
سه ردار : الیم ایله وورسام آخشاماجاق آغریسی یادیندان چیخار ، آمما اوره گینده یادی هه ممه شه قالار ،،، سوزله وورارام کی
بیر عومور قالا یادیندا ...
ساقی : سوز سوز اولسا به بیر عومور قالار یاددا ، سه نده قورخدون آشیقین سوزو سوز اولا قاچدیندا ...
گوموش گه لیر .
گوموش : نه اولدو سیز ایکی ییزه ؟؟؟
سه ردار : هئچ ، سه ن ساقیده ن چوخ آشیقین سوزله رینه غه رق اولدون اونا ده یدی ...
گوموش : اونون اوره گین اله گه تیره ره م ایندی ، سه ن گه ل ناغیلین قالانین دئسین آشیق بیزه ...
ساقی : خوشویوزا گه لیب ائله بیل ؟
گوموش : اوستادلا یولداشینین چیخاری گه لیبدیر خوشوما ، اوزویون توتما اوینا ، گه ل اوتور قولاق وئره ک ناغیلا ...
گوموش چوبان قیزینی گورور ، حئیران اولوبدیر ، آلپ آراس اونو قاوالی ییر .
اوستاد : کئچ بو سئودادان گوموش ...
گوموش : کئچه بیلمه ره م ...
اوستاد : باشا یئتیره ن ده ییل بو ایش ...
گوموش : اوندان اوزاق دوزه بیلمه ره م ...
اوستاد : آلپ آروس ، چوبان قیزینین آداخلیسین دئییره م ، اونو باشدان نه جور سوواجاقسان ؟
گوموش : یولون بیلسه یدیم بورادا نئینیردیم ؟ سه ن بو ایشده ده مه نه کومه ک اولاجاقسان ...
اوستاد : او اوبیریسیله رین تایی ده ییل ، او مه نه اییلمه دی ، سه نه ده یاللانمادی ،،، اونا اودوزاجاقسان ...
گوموش : آمما یوخ او زاماندا کی سه ن مه نله اولاجاقسان ...........................................................................................
اوستاد : نه دئییم ... 8
گوموش : هئچ ، کومه ک ائیله مه نی ، بیر بو ، دئگینه ن نئیله ییم ......................................................................................
اوستاد : گه ره ک فیکیرله شه ک ، ایکیمیز ، گه ره ک بیرله شه ک فیکیرده ......................................
آلپ آروس ایله چوبان قیزی دانیشیرلار .
چوبان قیزی : اولماز گئدمی یه سه ن ؟
آلپ آروس : اونلار مه نی ساواشماقا چاغیریبلار ، گئدمه سه م اوشاقیمین اوزونه باخا بیله ره م ؟
آلپ آروس ایله چوبان قیزی آیریلیرلار .
آلپ آروس ایله گوموش دویوشورله ر ، آلپ آروس گوموشو وورور ، آمما اونون یالوارماقینا گوره اوتورور بیله سین .
گوموش : ایجازه وئر توبا ائلی ییم و تانری یا یالواریم مه نی باغیشلاسین ، سونرا گوله شه ک کی اولسه مده موندار اولمویوم ...
آلپ آروس گوموشو بوراخیر .
آلپ آروسلا گوموش یئنیده ووروشورلار ، بو سیرا اوستاد دالدان آلپ آروسون اوستونه بیر ایشیق سالیر و گوموش اونو وورور و قه مه ایله بویرونو سوکور .
اوستاد : قورتولدو ، قورتولدو ،،،،،،،،،،،،، مه ن گئدیره م تاخت اوسته یاتام ، یورولموشام ،،، سه نده گئد آشکی یان یئتیر ...
چوبان قیزی گه لیر آلپ آروسون باشی اوسته و اوتورو ،،،،،،،،،،،،،،،،،،، چوبان قیزی ده لی اولور .
گوموش : نه اولدو سه ردار ، آلپ آروس وورولاندا یئرینده ن اولدون ؟
سه ردار : نامه ردلیکله اولدوردوله ر آلپ آروسو بونو بیل ...
گوموش : اویوندا هه ر نه الی یین قاباقا سالسا سه نین شانسیندیر ، آتمالی ده ییل ...
ایگیت آشیق : بونا سوزون نه دیر گوموش ؟ باخ ...
ساقی یئرده اوزانیبدیر .
ساقی : بیر یانمیش سئودادان ده لی اولان قیز اوزانیب یئرده و بیر پیس کافتار اونا ساری گه لیر ، ، ، ، ، ، ، ، قیز ده لی اولا
اولا اوندان خوشو گه لمیر ،،، ایسته ییر قاچا ، قاچماق یولونو باغلاییبلار ،،،،،،،،،،،،،،،،، پیس کافتار یاخینلاشیر ، قیز قالیبدیر
نئیله سین ، کافتار یاخینلاشیر یئنیده ،،،،، قیز کافتارین که مه رینده کی قه مه نی چه کیر ، وورور ، کافتار زورلودیر ، یارالانیر ،
آمما اولمور ، قیزی توتور ، قیزی توتور ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، توتور اونو ، قیز اونو وورا بیلمیر آمما قه مه یله وورور اوزونو ،
وورور اوزونو ...................................................................................................................................
ساقی اوزونو یئتیریبدیر گوموشه ، قولونا باخیر .
گوموش : ساقی بو نه ایشدی ؟
ساقی : بو چوبان قیزینین یاراسینین یئری ده ییلمی ؟؟؟؟؟؟؟
گوموش : ال چه ک ده لی ، بو نه سوزدو ؟!
ایگیت آشیق : اوزودیر اوزو ...
گوموش : آی مه نیم قاراوولوم ، یاساوولوم ...
قاراوول و یاساوول مه ست اولوب و یاتیبلار .
سه ردار گوموشو وورور . 9
ساقی ساغه ری سیندیریر و چوبان قیزینین آغاجین آلیر الینه .
ایگیت آشیق : آلپ آروس داغلاری اولاناجاق آشکین باشی اوجا قالاجاق ...
اوستاد یوخودان دیسکینیر و اویانیر .
سون .
پارک شهر ...
اشخاص بازی :
مجسمه و ژولیده ، خروس و مرغ ، روباه و اسب ، فیل وموش کور ، عقاب و گنجشک ، مرد نیمه برهنه و دختر ، مسافر .
صحنه :
صحنه باغیست زیبا در دامنه کوهی سربفلک کشیده . مجسمه ای بر روی یک سکو قرار داده شده است .
نور .
ژولیده استراحت میکند ، متوجه آمدن کسی میشود ، خودش را قایم میکند .
مسافر وارد میشود .
مسافر : چقدر خسته شدم ، از بس راه ناهموار بود که نمیشد براحتی قدم برداشت ، بشینم کنار این مجسمه تا کمی استراحت کنم ،،،،،،،،،،،، آخ که
چقدر میچسبه ،،،،،،،،، به به ، چه جای قشنگی ، چه عطر و بویی داره اینجا ،،، آدمو سرحال میاره ،،،،، خب خب خب ،،، حالا ببینم چکار باید
بکنم ، قبل از هر کاری باید یه دوری تو این باغ بزنم ، مگه میشه از همچین جای قشنگی دیدن نکرد ، حیفه بخدا ، موقع برگشتن باید بتونم
بگم که چه جور جایی رفتم و اومدم ، نمیشه که بگم هیچی ندیدم و هیچی نفهمیدم ، اونوقت بهم میگن مگه کور بودی که ندیدی ؟ مگه
عقل نداشتی که نفهمیدی اونجا چه خبر بود ؟ نه که نمیشه ، باید بگردم ، خوب هم باید بگردم ،،،،،،،،،،،، از کجا شروع کنم ؟؟؟؟؟ فرقی که
نمیکنه ، یه طرفو میگیرم و میرم جلو ، خب ،،،،،،،، این کوله پشتی سفر هم بدجوری سنگینه ، بهتره همینجا بذارمش و برم و بیام و دوباره برش
دارم و برم ،،، اگه کسی اینورا اومد و برش داشت چی ؟ هان ؟ ؟ ؟ بهتره از همین مجسمه آویزونش کنم ، اگه کسی هم از اینورا رد بشه حتما
فکر میکنه جزئی از مجسمه است و رد و میشه و میره ، آره فکر خوبیه ( زمانیکه کوله پشتی در دست مجسمه قرار گرفت مجسمه
جان میگیرد ) ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، این از این ،،، برم ببینم چی به چیه ...
مسافر خارج میشود .
ژولیده از مخفیگاهش بیرون می آید ، رفتن مسافر را نگاه میکند ، دنبال کوله پشتی میگردد ، کوله پشتی را در دست مجسمه میبیند ، میخواهد آنرا بردارد که مجسمه با حرکتی مانع او میشود .
رقص جنگ مجسمه و ژولیده . 1
ژولیده : برمیگردم و ازت میگیرمش مجسمه عوضی ...
ژولیده با عصبانیت خارج میشود .
مجسمه شروع میکند به حرکت کردن ،،،،،،،،،، یک مردکه تقریبا لباسی بر تن ندارد و یک دختر ازطرف راست و چپ مجسمه بیرون می آیند ، انگار جزئی از او بوده اند ،،،،،،،،،، ژولیده به خود میپیچد ،،،،،،،،،، مجسمه اشیاء داخل کوله پشتی را یکی یکی بیرون می آورد ، مرد نیمه برهنه و دختر میرقصند ،،،،،،،،،، با راهنمائی ژولیده چند نفر نیزه بدست وارد میشوند ،،،،،،،،،، مجسمه چماق را از کمرش آویزان میکند ، مرد نیمه برهنه مثل درختی ایستاده است و دختر مثل بوته گلی بر زمین نشسته است ،،،،،،،،،، نیزه داران مرد نیمه برهنه را محاصره میکنند ، دختر به خودش میپیچد ، مرد نیمه برهنه بطرف نیزه داران حرکت میکند ،،،،،،،،،، نیزه داران حلقه محاصره را تنگتر کرده اند ،،،،،،،،،، مجسمه تیر و کمان را به پشتش میبندد ، مرد نیمه برهنه حالت هجومی به خود میگیرد ،،،،،،،،،، ژولیده دستور حمله میدهد ،،،،،،،،،، مجسمه زین و دهنه اسبی را بروی اسبی خیالی سوار میکند ، مرد نیمه برهنه درگیر شده است ، دختر با ترس نگاهش میکند ،،،،،،،،،، مجسمه چرخ ارابه ای را در کنار خود بر روی زمین قرار میدهد ، مرد نیمه برهنه که با نیزه داران درگیر شده است شکست میخورد ، دختر گریه میکند ،،،،،،،،،، نیزه داران مرد نیمه برهنه را با خود بیرون میبرند ، دختر در جستجوی مرد نیمه برهنه است ،،،،،،،،،، ژولیده مرد نیمه برهنه را میگردد و چیزی نمی یابد ، ژولیده با عصبانیت مرد نیمه برهنه را رها میکند و گوشه ای به انتظار کمین میکند ،،،،،،،،،، مجسمه ساعتی را از کوله پشتی درآورده و به مچش میبندد ،،،،،،،،،، مرد نیمه برهنه که از دست نیزه داران فرار کرده است با کمک دختر که با یافتن اوچرخ ارابه را از کنار مجسمه برداشته و به کمک او آمده است بر نیزه داران پیروز میشود ،،،،،،،،،، مجسمه مرد نیمه برهنه و دختر را تشویق میکند و ساعت را به آنها میدهد ،،،،،،،،،، مرد نیمه برهنه در حالیکه لباسی کاملی بر تن دارد ساعت بزرگی را حمل کنان به دور دختر که بر زمین نشسته است میچرخد ،،،،،،،،،، مجسمه چتری را باز میکند ، رعدوبرق و بارش باران شروع شده است ، مرد نیمه برهنه بذرافشانی میکند ، دختر از زمین بیرون می آید ، انگار شکوفا میشود ، مجسمه چتر را بالای سر دختر و مرد نیمه برهنه که میرقصند نگه میدارد ،،،،،،،،،، ژولیده همچنان در کمین است .
سیاهی . نور .
مجسمه بر جای خود ایستاده است .
مرغ و خروسی تاب میروند .
مرغ : وقت من بیشتر از اینا ارزش داره ، گفتم که نمیخوام ببینمش ...
خروس : خیلی هم دلت بخواد ...
مرغ : دلم بحالت میسوزه ...
خروس : اگه مال تو بود که ارزششو تا عرش بالا میبردی ...
مرغ : مال منم بود نظرم همونی بود که گفتم ، حالمو به هم میزنه ...
خروس : تو که هنوز ندیدیش ...
مرغ : تعریفشو که کردی فهمیدم چه جوریه ...
خروس : من که میگم به یه بار دیدنش می ارزه ...
مرغ : منو آوردی اینجا که این چرت و پرتا رو بهم بگی ؟ از کلاسم موندم ...
خروس : آخه مگه اونجا چه خبر ؟ شما مرغا که فقط بلدین تو کلاس با هم بشینین و پشت سر این و اون بدگویی کنین ...
مرغ : بهتر از اینه که مثل شما خروسا برا همدیگه رجز بخونیم و جر بزنیم ... 2
خروس : خب اگه اینا رو میدونی پس برا چی برای رفتن به همچین کلاسی عجله میکنی ؟
مرغ : دوست دارم اونجا باشم ...
خروس : پس کلاس رفتن یه بهونه است ، تو میخوای بری تا پیش اونای دیگه باشی ...
مرغ : کیا ؟
خروس : خودت بهتر میدونی ...
مرغ : میخوام تو بگی ...
خروس : تو دلت با من نیست ...
مرغ : منظورت اینه که من میخوام برم اونجا تا یکی دیگه رو ببینم ؟
خروس : من همچین چیزی نگفتم ...
مرغ : اما معنای حرفت این بود ...
خروس : اگه تو دلت اینجور چیزا نبود متوجه نمیشدی ...
مرغ : تو فکر کردی من کی ام ؟ یه ...
خروس : اگه بزبونش بیاری لابد تو وجودت هست که ...
مرغ : تو ،،، تو ،،،،،،،،، نمیخوام ببینمت ...
خروس : دروغ که نمیگم ...
مرغ : برو گمشو ،،،،،،،،،، گمشو برو ،،،،،،،،،،،،،، گفتم نمیخوام ببینمت ...
خروس : گفتم که همه اش بهونه است ،،، تو منتظر این لحظه بودی که این حرفو بهم بگی ،،،،،، تو یه کاری کردی که کارا به اینجا ختم بشه تا تو بهم
بگی برم ،،،،،،،،،،،،،، باشه ،،،،،،،،،،، باشه ،،،،،،،،،،،،،،،، منم میرم و گم میشم تا تو به کارات برسی ، به دوستات برسی ،،،،،، میرم و پشت
سرمو هم نگاه نمیکنم تا مزاحم تو و کارات نباشم ، آره که میرم و گم میشم ، خوب هم گم میشم ،،، خوش باش که به خواسته ات رسیدی
خانوم مرغ کلک ................................................................
مرغ : برا من فیلم بازی نکن بابا ...
خروس : وقتی رفتم و دیگه ازم خبری نشد اونوقت میفهمی فیلم بازی کردن چه جوریه خانوم خانوما ...
مرغ : تو نمیتونی بری که موندی ...
خروس : حالا میبینیم ...
مرغ : گفتم که تو هیچ جا نمیری ...
خروس : خواب دیدی خیر باشه ...
مرغ : صبر کن بینم ،،،، کجا ،،،، وایستا میگم ،،،،،،،،،، نه انگار تو دنبال یه بهونه بودی که از دست من دربری آقا خروس زرنگ ...
خروس : سعی نکن کارای خودتو به من نسبت بدی ...
مرغ : اما میبینی که من اینجام و این توئی که داری میری ...
خروس : تو مجبورم کردی ...
مرغ : وایستا ثابت کن که حق با توئه ، چرا پس داری فرار میکنی ...
خروس : وایستم که چی بشه ؟ که هر چی گفتم مسخره کنی و باور نکنی ...
مرغ : آخه چیزی که گفتی واقعا مسخره بود ...
خروس : بفرما ، نگفتم ، برم که بهتره ...
مرغ : صبر کن ، تو میخوای من چیزی رو که ...
خروس : من میخوام برم .....................................
مرغ : خیلی خب ،،،،،،،،،،،، بمون ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، نرو ...
خروس : بمونم هم فایده ای نداره ، تو همونی هستی که دوست داری باشی ،،، مغرور و ... 3
مرغ : نه ،،،،، اگه نری قول میدم همونی بشم که تو میخوای ...
خروس : نمیتونی ...
مرغ : میگم نرو ،،، د نرو ،،، بمون خب ،،،،،،،،،،،، بمون میگم ،،،،،،،،، بمون .....................................................................................................
خروس : خوشت می آد هم خودتو هم منو به گریه بندازی ،،، اه ...
مرغ : میخوام ببینمش ...
خروس : لازم نکرده ...
مرغ : گفتم میخوام ببینمش ...............................................
خروس : صبر کن خب ،،،،،،،،،،،،،،،،،، میگم صبر کن ،،، وای از دست تو ،،،،،،،،،،، اینم تخم مرغ طلایی خروس نشان من ...
مرغ : قشنگه ............................................................
خروس : تو که گفتی به دلت نمیشینه ...
مرغ : اذیتم نکنه دیگه ...
خروس : وای که بدبخت شدیم ...
مرغ : چت شد یهو تو ؟
خروس : برنگرد ،،، یکی داره می آد ،،، ژولیده است ،،، ما رو اینجا ببینه اونم با این تخم مرغ کارمون ساخته است ...
مرغ : به اون چه ؟
خروس : تا بخوایم ثابت کنیم چیزی به چیزی نبوده تخم مرغ این وسط هپلی هپو میشه ...
مرغ : پس نگران اینی ...
خروس : نه خب ، نگران تو هم هستم ،،، اما این امانته ...
مرغ : خب اگه نگرانیت بخاطر از دست دادن اینه که قایمش کن ...
خروس : اگه پیش من باشه پیداش میکنه ...
مرغ : بدش به من ...
خروس : بازم پیداش میکنه ...
مرغ : آهان آهان ،،، بنداز تو جیب این مجسمه ...........................................................................................
مجسمه : من براتون نگهش میدارم ...
خروس : قربون تو مجسمه خوب ...
مجسمه : کاری نکردم ...
خروس : تو برو کلاس تا من باهاش حرف بزنم و ردش کنم بره ...
مرغ خارج میشود .
ژولیده وارد میشود .
ژولیده : چی به چیه و کی به کی ؟ چه خبر بود اینجاها ؟؟؟؟؟؟؟؟
خروس : دوست داری یه پیتزای مخصوص تخم مرغ مهمونت کنم ؟
ژولیده : چرا که نه ...
خروس : بشین تا برات بیارمش ،،، اما در عوض چی هان ؟؟؟ شتر دیدی ندیدی ...
ژولیده : من چکار دارم به شتر ، سواری پیشکش خودت ، پیتزا رو عشقه ...
ژولیده بطور کاملا وحشیانه ای در حال خوردن پیتزای تخم مرغ است .
سیاهی . نور . 4
روباه : من با گوشای خودم شنیدم ...
اسب : هر گوشی ممکنه معیوب باشه ...
روباه : خوبه ، ببین کی داره از معیوب بودن گوش من حرف میزنه ، هاع ،،، تو مگه دکتری از این حرفا میزنی هان ؟؟؟ در ثانی تو که تا همین دیروز
بهش حسودی میکردی ...
اسب : حسادت که نه اما ازش خوشم نمی آد ، زورش همیشه بیشتر از منه ...
روباه : خب اسم این حسادته ، حالا که اینجوریه پس برا چی حرفامو باور نمیکنی ؟
اسب : خرس ترسوتر از اونیه که هوس کنه سوار من بشه ...
روباه : ترسو هم باشه زورشو داره ...
اسب : خرسا با زور که نمیتونن بپرن بشینن پشت اسبا ...
روباه : اون که نمی آد زینت رو بگیره و بپره بشینه پشتت اسب هالو ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، دور برندار حالا ،،،،،،،،،،، اون میخواد یه گاری بسازه ...
اسب : من اسب بارکش نیستم و هیچوقت هم نمیشم ...
روباه : از تو بزرگتراش سواری دادن ...
اسب : ببین روباه کوچولوی زرنگ ...
روباه : تو ببین اسب مغرور ، ، ، تو یه اسبی درست ، یال و کوپالت قشنگه درست ، بالابلندی درست ، اما هم من و هم خودت خوب میدونیم که
اگه زرنگیای من نبود تو اینقدرا هم باهوش و توانا نبودی سر حیوونای دیگه کلاه بذاری و سهم اونا رو بخوری و خوش تیپ و هیکل بشی ...
اسب : میشه اون حرف اصلیتو بزنی ؟ اگه دلت سواری خواسته بگو ، من که هیچوقت بهت نه نگفتم ...
روباه : سواری که حق منه ،،، حرف اصلیم اینه که اگه خرسه موفق بشه و تو رو به گاری ببنده نهایتش دو ماه دوام می آری و کارت تمومه ...
اسب : خب ...
روباه : اونوقت دیگه از تو چیزی نمیمونه که من بتونم باهاش حال کنم ،،، رک و پوست کنده ، من فکر سواری کردنهای خودمم ،،، خرس نباید بتونه
یه گاری بسازه در حد و اندازه هیکل تو .........................................................
اسب : میگی چکار کنم ؟؟؟
روباه : چکار کنم نه و چکار کنیم ،،،،،،، باید بهش بگی دوست داری گاری رو خودت بسازی ...
اسب : خودم گاری بسازم و با اون خرسو اینور و اونور ببرم ؟! حرفا میزنی ها ...
روباه : تو هیچوقت اون گاری رو نمیسازی ...
اسب : آخه ...
روباه : آخه نداره که ، فقط حرفشو میزنی ، تا اون بیاد گاری ساخته شده رو تحویل بگیره چند سالی وقت از دست میده ...
اسب : آخرش ؟
روباه : اون که پیر و تنبل شه زورش به ما نمیرسه ...
اسب : با گذشت زمان درسته که پیر میشه اما چطوری میخوای تنبلش کنی ؟
روباه : بهش میگم فقط بشینه و دعا کنه که تو زودتر گاری رو بسازی ...
اسب : خوبه ، حالا میگی چکار کنیم ؟؟؟
روباه : منو سوارم کن و تا نزدیکی غار ببر تا برم پیشش و بهش بگم تو خودت میخوای گاری رو بسازی ...............................................
روباه میخواهد سوار اسب بشود .
ژولیده وارد میشود .
اسب : ژولیده اومد ...
روباه : شانس نداری که ...
اسب : آخه چرا ؟
روباه : اگه ژولیده زین و دهنه تو ببره ... 5
اسب : آخه به چه دردش میخوره ...
روباه : تو این زمونه هیشکی به هیچی نه نمیگه و بهش پشت نمیکنه که ، مفت باشه کوفت باشه ...
اسب : میگی چکارشون کنم ؟
روباه : بنداز پشت این مجسمه بعدا میای و میبریش ......................................................................................................................
مجسمه : من براتون نگهش میدارم ...
اسب : قربون معرفتت ...
روباه : تو برو مشغولش کن تا منم برم پیش خرسه و خرش کنم ، یه دور بیشتر سوارش نکنی ها ...
اسب : باشه ...
اسب خارج میشود .
روباه : مال خودت ...
مجسمه : برا چی ؟
روباه : من بدون اینام میتونم سوارش بشم ...
مجسمه : شاید یکی دیگه نتونه بدون اینا سوارش بشه ...
روباه : گفتم که مال خودت ...
روباه خارج میشود .
ژولیده در حال سواری کردن با اسب .
سیاهی . نور .
فیل همچون راهبان هندی نشسته است .
فیل : تا باد چنین بادا ، اهریمن پلید گرفتار آتش خود باد و باد و باران و تابش خورشید و خاک به خدمت این تن که برویاند جان پاک را و آبادکند
سرزمین مهربان دل را ،،، آه ای خدایانیکه مرا برگزیده اید تا سرور آدمیان باشم و خدمتگزار شما خدایگان جان پرگناه انسان را به پاکی جان
من ببخشایید ، و من از طرف تمامی آنها قسم یاد میکنم که جان و تن را در خدمت شما و در پرستش ایده آلهای شما و در گسترانیدن آیینهای
شما و در هموار کردن راه شما و در پراکندن سخنان شما و در عمل کردن به خواسته های شما وقف نمایم ،،، من از جانب شما تمامی
قربانیهای آنها را قبول خواهم کرد و چون نیک میدانم شما را به این هدایا نیازی نیست خود به نمایندگی شما آنها را به بهترین شکل استفاده
خواهم کرد تا رضایت شما را برآورم ،،، از ما این ایثارها را بپذیرید ای خداوندان روزگار ما ، من خادم بزرگ این دیردیرینه از درگاهتان تمنا
دارم یاریم دهید تا همانند همیشه تاریخ جان نثارتان باشم ...
موش کور بسرعت و در حالیکه نفس نفس میزند وارد میشود ، سعی دارد جایی را برای مخفی شدن پیدا کند ،، با ورود ناگهانی موش کور فیل ترسیده و در پشت مجسمه پناه میگیرد .
موش کور : تو دیگه کی هستی ؟
فیل : این همون سوالیه که من میخواستم از تو بپرسم ؟!
موش کور : حالا که من پرسیدم ...
فیل : دلیل نمیشه که ، میتونستم من بپرسم ...
موش کور : خب میپرسیدی ...
فیل : اول خواستم خودم حدس بزنم ...
موش کور : اما چون هوش خوبی نداری نتونستی نه !؟
فیل : نه ، گفتم بذار تو اول بپرسی تا بهت بگم من راهب بزرگ دیرم ...
موش کور : که چی بشه ... 6
فیل : که بدونی با کی طرفی ...
موش کور : حالا دونستم ، که چی ؟
فیل : نه ، انگار تو دوست داری سنگت کنم ...
موش کور : اگه اینقدر توانایی پس برا چی پشت اون مجسمه قایم شدی پس ؟
فیل : تو دستت یه تپانچه است خب ...
موش کور : این که ترس نداره ...
فیل : اگه دست منم بود همین حرفو میزدم ...
موش کور : دست تو ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!! آهان ، بیا خب ...........................................................................
فیل : دستا بالا ...
موش کور : اصلا شوخی خوبی نبود ...
فیل : شوخی کدومه ؟ د یالا دستا بالا وگرنه شلیک میکنم ...
موش کور : اما من خودم اونو دادم بهت ...
فیل : هیچ ربطی نداره ،،، این دست تو بود پس تو میتونی خطرناک باشی ،،، من از کجا بدونم تو یه جنایتکار نیستی ، شاید هم یه تروریست !!!
موش کور : هی تو داری به شخصیت من توهین میکنی ، من یه روشنفکر مبارز آگاه جهانیه مسولیت دار با تعهد ...
فیل : دستا بالا بابا ...
موش کور : ببین چی میگم بهت ، تو داری اشتباه میکنی ...
فیل : من خوب میتونم آدمای خلافکارو تشخیص بدم ، کارم اینه ...
موش کور : تو داری اشتباه میکنی آخه ...
فیل : تو یه خلافکاری و من در این مورد خاص هیچ تردیدی ندارم ...
موش کور : آخه تو از کجا اینقدر مطمئنی ؟
فیل : چون این دست تو بود ...
موش کور : کدوم منطقی میگه این دست هر کی باشه اون خلافکاره ؟
فیل : هر منطقی اینو نگه منطق نیست ...
موش کور : یعنی حالا که دست توئه تو یه خلافکاری ؟
فیل : من ،،،،،،،، من ،،،،،،،،،،،،، موضوع من فرق میکنه ،،،،،،،،،،،،،، من دارم ، دارم از خودم دفاع میکردم ...
موش کور : از کجا معلوم که من از خودم دفاع نمیکردم ؟
فیل : برا من قیافه مظلوما رو نگیر بابا ، دستا بالا ...
موش کور : اما تو داری اشتباه میکنی ها ...
فیل : هی میگه اشتباه میکنی اشتباه میکنی ، دستا بالا بینم ، اصلا اشتباه هم بکنم همینه که هست ، دستا بالا ...
موش کور : ولی من میگم اشتباه نکن ...
فیل : من در مورد تو یکی نظرمو عوض نمیکنم و میگم که ...
موش کور : وقتی میگم اشتباه میکنی برا همینه دیگه ، آخه من منظورم این نیست که تو نظرتو در مورد من عوض کنی منظورم اینه که اشتباه میکنی
فکر میکنی اون تپانچه پره و میتونه کمکت کنه ............................................................................
فیل : داری دروغ میگی که من اینو بدم به تو ...
موش کور : اون که اولش دست من بود ، خودم دادم بهت که ...
فیل : حالا میبینیم ، بذار یکی در کنم ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، آخه موش کور احمق مگه یه تپانچه خالی رو دست میگرن ؟؟؟
موش کور : خب آقا فیل دانا حالا که دست توئه ... 7
فیل : هست که هست ، میخوای چی بگی ؟ اصلا من که تو خودم بودم و داشتم برا خودم با خدایان راز و نیاز میکردم تو یهویی نمیدونم از کجا پیدات
شد و اومدی سراغم ، اصلا تو برا چی یهویی پیدات شد ؟ اصلا بگو بینم تو کی هستی ؟
موش کور : گفتم که من یه روشنفکره ...
فیل : نگو بابا ، از ریختت معلومه چی هستی ، اینورا چکار میکردی ؟
موش کور : هان ؟! یادم رفت ، یعنی ، آهان ، داشتم از دست زندگی در میرفتم تا بتونم تو یه فرصت خوب پرواز کنم تا انتهای اون اوج ، اوجی که
کس دیگه ای قادر نباشه تا اونجا پرواز کنه و بهم برسه و اونجا فقط من باشم و ...
فیل : داری سخنرانی میکنی ؟
موش کور : نه ، اما ،،، وای یکی داره میاد ...
فیل : خدای من ژولیده ...
موش کور : اونو قایمش کن ...
فیل : اینو ؟! برا چی ؟
موش کور : اگه بیفته دستش پدرمونو در می آره ...
فیل : این که خالیه ...
موش کور : اگه گلوله شو داشته باشه چی ؟؟؟
فیل : هان !؟ راست میگی ها ،،،،،،،،،،،، بذار بندازمش ، بندازمش جیب این مجسمه ...
مجسمه : من براتون نگهش میدارم ...
موش کور : مطمئنه ؟
فیل : آره خب ، مجسمه همین پارکه ، در ثانی گزینه دومی برای انتخاب نیست که ، هست ؟
مجسمه : خیلی هم دلتون بخواد تا من ...
فیل : تو هم قهر نکن حالا ...
مجسمه : میبینی که چی میگه ...
موش کور : رسید که ...
مجسمه : بدش به من ...
فیل : بریم یه جوری سرشو مشغول کنیم ...
موش کور : باشه ...
فیل و موش کور خارج میشوند .
ژولیده با اسلحه ای در دست برده هایی را اینور و آنور هدایت میکند .
سیاهی . نور .
ژولیده وحشیانه میجنگد ، میتازد .
سیاهی . نور .
عقاب پرواز میکند . گنجشک از پایین تماشایش میکند .
گنجشک : بیا پایین ، خسته شدی ، یه آبی بنوش دست کم ...
عقاب : کارم زیاده و وقتم کم ...
گنجشک : به هر حال یه نفسی باید بکشی یا نه ؟
عقاب : فقط چند لحظه کوتاه .....................................................................................................
گنجشک : کجا داشتی میرفتی ؟ 8
عقاب : داشتم یه خبر برا شیر میبردم ، از اونجا هم باید برم و وسایل مورچه ها رو تحویل بگیرم و بهشون بدم تا بتونن ذخیرشون کنن ، بعدشم میرم و
پوست کرگدنو میرسونم دست خانوم دکتر بزه آخه قراره روش تحقیق کنه ، از اونجام یه سر به گوزنه میزنم تا داروهاشو بهش تحویل بدم و
بعدش هم که میرم سراغ الاغه ، قراره تو مسابقه اتومبیل رانی شرکت کنه ، گفته براش عینک دودی پیدا کنم ، حالا از اونجام ...
گنجشک : خودتو کشتی ...
عقاب : عقاب بودن اینا رو هم داره ...
گنجشک : عقاب بودنتو به رخ من نکش ، با اینکه من یه گنجشک بیشتر نیستم اما از تویی که این همه ادعا داری بهتر دارم زندگی میکنم ...
عقاب : به اینی که داری میکنی اسم زندگی نذار ...
گنجشک : وقت من مال خودمه اما تو همه اش دنبال اینی که برا این و اون کار کنی تا درآمدت بیشتر بشه ...
عقاب : من میخوام وقتی شروع کردم برای زندگی کردن همه چیز برام مهیا باشه ...
گنجشک : که چی بشه ؟
عقاب : که وقتی اون بالای بالا دارم پرواز میکنم و همه کوهها و دریاها زیر پاهام قرار دارن احساس کنم اول و آخر زندگی زندگی منه ...
گنجشک : فکر نمیکنی تا اون موقع پیر میشی و نمیتونی حتی خوب نفس هم بکشی چه برسه به اینکه بالا بالاها بتونی پرواز هم بکنی ...
عقاب : تو که نمیفهمی اون بالا بودن چه حالی داره ، تو که بالاتر از درختا پرواز نکردی که ...
گنجشک : تو بگو تا بدونم چه حالی داره ؟
عقاب : وقتی داری اوج میگیری و همه زیر پاهاتن ، وقتی از کناره های کوه داری خودتو بالا میکشی و کوه برات تپه میشه ، وقتی از اون بالا به یه
دریا که اندازه یه چشمه شده نگاه میکنی میتونی حس کنی که چقدر بزرگی ...
گنجشک : تو میخوای تموم عمرتو برا رسیدن به این حس تلف کنی ؟
عقاب : تلف کنم ؟ حرفا میزنی ها ، من باید مطمئن بشم وقتی اون بالا حالمو کردم و اومدم پایین یه خونه نرم و گرم و راحتی هست که میتونم برم
توش و با خیالی راحت استراحت کنم ...
گنجشک : آخه استراحتتو همین حالا هم میتونی بکنی ، مثل من ...
عقاب : من به این نمیگم استراحت ، تو تنبلی ...
گنجشک : نیستم ...
عقاب : هستی ...
گنجشک : ثابت میکنم که نیستم ...
عقاب : چه جوری ؟
گنجشک : میخوام ، میخوام بالاتر از اونی که تو پریدی بپرم ...
عقاب : مگه میشه ؟
گنجشک : امتحانش که ضرری نداره ...
عقاب : چه جوری میخوای این کارو بکنی ؟
گنجشک : اون پارچه را میبندم به بالهام و مثل یه بال اضافی ازش استفاده میکنم تا کمکم کنه که بالاتر از تو پرواز کنم ...
عقاب : نمیشه که ...
گنجشک : میبینیم .....................................................................................................
عقاب : یکی داره می آد ،،، وای ژولیده است ، تا پارچه رو ازت نگرفته قایمش کن ...
گنجشک : کجا ؟
مجسمه : بنداز رو من ، من براتون نگهش میدارم ........................................................................................
عقاب : ای بابا اون که زیرش موند و دیده نمیشه که ...
گنجشک : اصلا شبیه خودش نیست نه ؟
مجسمه : برین دیگه تا اون نرسیده و قضیه رو نفهمیده ... 9
ژولیده با پارچه ای در حال اوج گرفتن و پرواز کردن است .
سیاهی . نور .
مجسمه زیر انواع و اقسام وسایل محو شده است .
مسافر وارد میشود .
مسافر : ای بابا پس کو مجسمه ؟ همین جا بود که ؟ ای دل غافل بی مروت کوله پشتیمو برداشته و دررفته ، حالا از کجا پیداش کنم ...
مسافر حیران به جستجو میپردازد .
ژولیده با آرامش و آسایش در حال استراحت کردن است .
پایان .