درام

متنهای دراماتیک

درام

متنهای دراماتیک

مسافر ...

من مسافر این شهرم 

راه با قدمهایم آشناتر از مردمان بود 

آسمان نیز ...

یولسوز ...

سینمیش بیر باخیش 

اوزاق  یوللارا 

قاییدیر  اوزومه 

دوشور  ! 

تابیم  یوخ  دوزومه 

قاتلانیر  قیچلاریم  ! 

یئتیردیم  سوزومه : 

یالقیزلار  یالقیزی ...

افتاده بر خاک ...

رودم  

دریا با منست 

خشکیده تر از کویر اما ! 

آسمان دور 

زمین سخت تر از آهن 

برهوتیست در دلم  

شب بی ستاره 

ستاره بی سو 

سویی نیست فراسو را ! 

افق غمگین 

غم سنگین 

سنگ دشنه 

دشنه ها تیز 

تیز پروازی بودم روزی به پهنه های بیکران ! 

هیچ از خودم نمیدانم  

کاش دردم درمانی داشت به پس کوه بلندی  

چه همتی میشدم سر تا به پای آنروز 

اینک ؟ 

بی حالترین افتاده بر خاکم ...