| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
مولوی بلخی یکی از انسان دوست ترین شاعران دنیاست . حضور انسان آسمانی در اشعار او نشانه ای از علاقه این شاعر توانای قرن ششم هجری به همنوعان خویش است . مولوی حتی زمانیکه از بدترینهای تمامی دورانها صحبت میکند عشق خود به فرزندان آدم را زیر پا نمی گذارد ؛ عشقی پرشور به انسان جایزالخطا و بد . با این همه با نگاهی به اشعار او و علی الخصوص غزلیاتش متوجه میشویم او به کلمه هندو که میرسد از بدترین کلمات خود با زشت ترین القاب و اصطلاحات استفاده میکند ! راستی چرا ؟
نقد روانکاوانه به ما اجازه می دهد برای بررسی اثری دلایلی را از زندگی خصوصی نویسنده اش پیدا کنیم .
با بررسی زندگی خصوصی مولوی اولین مساله توجهمان را به خود جذب خواهد کرد : مولوی بلخی روزی ترک دیار و شهر و وطن کرده و به روم و قونیه پناه برده است . در علت یابی این مساله بزرگان !!! ادب و تاریخ و ... گفته اند مولوی فارس ! از دست ترکهای مغول و اذیت و آزار آنها مجبور به فرار شده است . سوالی که اینجا می توان مطرح کرد این خواهد بود که چرا مولوی برای فرار از دست ترکها به جای عزیمت به هر نقطه ی دیگری از این جهان خاکی به سرزمین ترکهایی دیگر رفته است در حالیکه از دست همنوعان آنها فرار میکرده است ؟ آیا او نمی توانست به یکی از شهرهای عرب نشین یا فارس نشین برود ؟ حالا که او به سرزمین ترکهای دیگری رفته چرا از دست آزار و اذیت آنها فرار نمی کند ؟ میدانیم که شاگردان مولوی در قونیه به علت عشق بیش از اندازه او به شمس تبریز به اذیت و آزار هر دو آنها پرداخته بوده اند . راستی چرا ؟ میدانیم مولوی ترک قونیه نمی کند . چرا مولوی فارس ! فرار کرده از دست ترکها فریاد میزند : ترکم و سرمستم و ... ؟؟؟ فرموده اند برای خوش آیند ترکهای قونیه مولوی مجبور به سرودن اشعاری مبنی بر خوب بودن ترکها و ترک بودن خود کرده است ! اینجا سوالی می توان پرسید : اگر مولوی چنین شخصی بود چرا این کار را در سرزمین خود بلخ نکرده است ؟
آنچه درست تر به نظر میرسد این است که با حرکت هندوها برای نفوذ در سرزمینهای ترک اطراف بلخ و سمرقند و ... که از هزاران سال پیشتر سرزمین ترکها محسوب میشده و آزار و اذیتی که آنها با این نفوذ دائمی خود انجام میداده اند ـ میدانیم که بوعلی سینای ترک هم همچون خیلی های دیگر در روزگار خود مجبور به فرار از بلخ شده است ـ تا نه تنها شهرهای مخصوص خود را بسازند بلکه بیشتر از آن کشورهای مخصوص خود را هم به وجود بیاورند ـ که چنین هم شده است ـ و با این کار تاریخ و جغرافیا را به نفع خود تغییر دهند . این عمل هندوها در ذهن و روان و روح مولانا چنان تاثیری میگذارد که او علیرغم عشقش به تمامی انسانها از هندوها با نفرت و کینه نام ببرد .
باشیمدا اولان
فیکریمده ن چیخان
دوغولموش بیر نیفره ت
به لکه مده سونسوز بیر آشک
چه کیلدی گئتدی
گوزده ن ایتدی
دوغولمامیش
بویلو اوره گیمده ن !
قادینلار نئجه دوغار
قارین قارین
قوردلار اولار
اوزاقلاردان گه لیر عیصیان سه سی
کیمدیر دوغان ؟
یالان ؟؟؟
گوره جه کدیر روزیگارلار بویله هالای پوزان
دوغولماسادا سه حه رده ن گونه ش
سون گون !
گوی یئرده ن کوسگون
آداملار یاتمیش
اولوله ر باخاندا اوفوقلارا !
اومدوم اوزومده
قالدیم
باتمادیم باتلاقیمدا
که سیلسه ده نه فه سیم
ایچیم !
قاچدیم اوزومده ن
قاچاقاچا
یئل توفان اولوب گوی چاخاندا
ایتیردیم قورخونو
تیتره مه سه مده ال له ریم اوشودو دوداقلاریم نه فه سی وئره نده
اسیردیم
صه برین باشین که سه نده
مه نده که سیردیم
دامارلاریمی
قان اولسون
آخسین
یازیلسین
ائلله ر اوخویاجاق دئییبله ر ماهنیلار
اینسان عیصیان ائده نده ...