درام

متنهای دراماتیک

درام

متنهای دراماتیک

خیانت ...

خواستم دلم را جراحی کنم

روحم را نیز ! 

می شود ؟ 

نمی دانم !!!

ثانیه ها می گذرد 

قلبم می ایستد 

و من با نقبی بر روحم شروع می کنم ! 

دلم ؟!

رز و لاله 

اقاقیا 

بستری از گلهای وحشی 

گلسرخ  

و 

بنفشه و نیلوفر ! 

می گذرم 

آبی رودخانه ای زلال 

سایه درختان پیر  

و صدای قناری خوشخوان که از اینسو و آنسو به گوش می رسد !

تصویر پرنده ای که آسمان را می درد و می رود 

اسبی بر لب آب شیهه می کشد 

صدای پرواز دسته جمعی گنجشکها می پیچد در میان کوهستان ! 

کوه قدبرافراشته تر از همیشه 

تا اوج می رود و به ماهی می رسد که میان آسمان لبخند می زند به روی برکه  !

خورشید هنوز آن دورها دیده می شود 

ماه را می نگرد ؟ 

افق خطی کج و معوج 

سرخ ! 

آنسوتر گندمزار زرد و رقص خوشه ها در باد  

مستی و رقص !!! 

گاهی حس می کنم ماری نیز هیس هیسی می کند به گوشه ای ! 

باشد 

مگر جا نیست ؟ 

می بینم هست ! 

آنسوتر

چشمه ای و تشنه های سیراب ! 

خاک و شن در هم 

گل و بوسه بوته ها بر آب ! 

آهویی می خرامد 

خروسی می خواند 

عقابی پرواز می کند !  

چشمان منتظر و اشکی که حلقه برزده و نمی افتد !!!

آه 

سایه ای نزدیکتر می شود 

صدای پا ؟! 

انسان ؟؟؟  

مگر می شود ؟ 

خدایا دلم چه تپشی دارد ؟! 

از هم نپاشد ؟ 

آه ! 

می بینم !!!

شاید ؟!

دشنه ای که فرود آمده 

خاک قرمز 

خون رودی خروشان 

دریا مواج 

خورشید در پس ابری مخفی

_ خجل از آدمی  ؟! 

کوه پنهان

مه ! 

توفانی می شود این هستی ! 

خیانت  !!! 

قهقهه ابلیسی در پس درختان !  

و انسانی به زانو درآمده !!!

دل دیگر نمی تپد  

و 

روحی مرده است اینک ...

اولمازیدی ...

بیلیردیم  

امین  اولماقین  گوزله ییردیم 

آخی

اولمازیدی   

اولمازیدی  اوزگه  حالدا  اولسون 

بو  آداملارلا  بیرلیکده  یاشی یان   

اولمازیدی ...

ریگ ...

عادت کرده ام
کفشهایی که ریگ نداشته باشند
لابد ریگی تو کفششونه ..