| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
گاهی که یادم می آید من نیز حنجره ای دارم
فریاد درونم را میجویم
ـ یافت می نشود که جسته اند بسیار
از بس که سکوت را آموخته ام
و در این ایام سخت جانهای پوست کلفت کج اندیش
چشمانم زبانم شد به فریاد کردن دردم
ـ چه هیچکاره است و ساکن زبان مردمان امروز
کاش چاهی بود ...
پست اندیشان کار دردست ایام دروغین امروزمان
جز به آلودن انسان نمی اندیشند
و آرایش بی آرایش زمانه منگ ما
گرچه همرنگ گل باشد
گه گرفته ایامیست بد بو ...
نمیگویم کزان ناب مهر دلبران شوخ رفتار نازنین کردار شیرین سخن
فراری تا ابد میبایدم
اما به نیکی میداند این دل
بدین بد روزگاران هزار چهره های دم غنیمت دان بی پروا
عشق را جز دروغی بر لب نباید دید
و من همچون بندیان پای در زنجیر سردرگریبان
سحرهای خلوتم را
به شبهای تنهایی
ـ بیهوده در بیهوده در بیهوده
گره ها میزنم سخت جانتر ز جان خویشم
که دانسته دلم
دروغ عشق را تاب آوردنم نیست ...