درام

متنهای دراماتیک

درام

متنهای دراماتیک

رهایی ...

رهایی عشق است

رهایی نهایت آزادی از اسارت است و زنجیر

پرواز را با رهاییم به آسمانها هدیه داده ام

کاش

از کران تا به کران این جهان تاریک

هیچ پایی به بندی نباشد گرفتار

و

سواران آزاد دشت

بی واهمه هجوم گلوله های سربی کور

بتازند تا اوج خدا

مرا آرزوییست

بشنو یارم 

و آمینش بگو از ته دل زلالت

پروردگارا زنجیری مگذار باشد بسته  به دستی خون گرفته از تنگی و سایش

که رهایی عشق است ...

 

زنجیر ...

شراب هم به آسمان پروازم نمی دهد که ماندنی ترین شب هجران است این شب تاریک

صدایی در باد نشنیدم به آشنایی و مهر که بر آمده از حنجره یاری باشد

نگاهی ندیدم به این شهر مردگان

بوی یاری نیست

از میان این هزاران همشکل آدمی نام

اندکی را دوست می داشتم و خواهم داشت به حرمت پاکی اندیشه های پر صلابتشان

چه زنجیر

چه طنابی که دستهای دوست را بی قلم کرده و ناتوان

تا ابد نخواهد ماند

صدایی پایی می آید با خستگی همراه

و من تنفرم زین زنجیرهاست ...

پیس گئجه ...

قان    آغلی ییر    گوزله ریم

قانادلاریم    سینیب

اوزومده    قالمی شام

گئجه دیر

یامان    گئجه دیر

قارانلیقا    ایشیق    سالانیم    یوخ

قارانلیقدا    که مینه    یاتان    تولکی    آمما    چوخ

سوسوب    بوتون     سه سلی    قافلانلار

سه س    سه میر    یوخ

گئجه دیر    بو   پیس    گئجه ...