درام

متنهای دراماتیک

درام

متنهای دراماتیک

تشنه ...

دریا ته کشیده جام خالی 

دیواره هایش همه سنگی از جنس نمک  

و  

جام  

دورانداخته ای کم بها ! 

عرو س آذربایجان !!! 

کویرکی سفیدتر از سفیددیو سرزمین دیوباوران  

خفته همچو هیولایی زشت و نفرتزا  

با پف کرده دهان بد نما و بی ترکیب ! 

غولک خفته قرن بی ایمان روزی زنده خواهد شد 

و مردمان  

ـ نیک یا بد ! 

همچون فراریانی که مفری میجویند  

از آن خواهند گریخت

شاید  

پناهشان دهد آنجائی که میجویند  

از مرگ سختی که با بادها خواهد آمد   

و هرگز گریزگاهی نیست !

عجبا  

زیباروی زمین کار دیو خواهد نمود ؟! 

آری !!!

زیباترین دریا  

خدای کشتار خواهد شد به فردائی که می آید از راه  ! 

روزی 

آنکه خاک و آدم آفرید 

از خاک دوباره آدم آفرید ! 

به گاه گرفتن خاک از زمین این خاک آذربایجان بود در دست او  

و تن تن آدمیزادگان خاکی ! 

ابلیس فریاد زد 

به این عزت دل مکن خوش آدمیزاده که انتقامی پس باید دهی سخت و طاقتفرسای ! 

کینه شیطان است و تنفر از بنی بشر خاکی ! 

اما  

مردی از جنس همان آدم روزی نویدی داده با انسانی که زاییده میشود در این خاک 

فرداها از آن توست 

به فردائی که خواهد آمد  

چیچست دریا  

طوفانیترین طوفان هستی را خواهد زائید 

از آتش  و آب و ایمان

به سرزمین خدائی آذربایجان ! 

پس  

به ابلیسک پر غرور مست  

یکی بگوید کاش 

قهقهه مستانه ات در گلو خفه خواهد شد 

به فردائی که ایمان مردمان آبادگر سرزمینهای خشک از عطش امروز خواهند ساخت ! 

و من میراثدار بی ارث این خاک 

تنهاترین تنها 

بی دست مردمانی که تکیه گاهم باشد  

دستهای ناتوان خویشم را   

بسوی آسمان گرفته ام  

که 

میدانم 

جز او یاری دهنده ای ندارم ! 

آی  

با توام هستی بخش توانای تنها  

عادل 

بزرگ 

بیهمتای بیمانند تمامی بود و نبود  

آبی بر این عطش زده زمین پاکت نخواهی فرستاد ؟ 

تشنه ایم اینک  

و عجبا دریایت تشنه تر !!! 

دریا و تشنگی ؟  

آری ...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد