ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
قویماسالاردا گورسه نه ایشیمیز
آی
گونون ایشیقین قایتارانکیمین
قاییداجاق گویده کی اولدوزومون ایشیقی
ساچیلا یئرله ره
ـ بیرگون ...
ده نیزی
ده نیز قیراقیندا اوینویاجاقلار
دنیزلی اوره گ سولدوزبالالاری
ته لوودان حئیده رآباداکیمین جوماخشامی سه حه رده ن تویدو
ـ دنیزین تویو ...
نه رازی در میانه بود و نه رمزی در دلم
فقط کمی گرفته دل بودم
و تا حدی فکور
گاهی از اعماق جهان همچو تیری می رسد از راه فکر نپخته ای
و آدمی میماند که گره این کلاف سردرگم را با کدامین دندان نداشته اش باز کند
باز هم باید بدهم فحشکی به این پیری
من در خویش مانده و رانده از خویش
به کجا رسیدن این افکار جور و ناجور را توطئه می کردم
و در راهی که میرفتم نه با کسم کاری بود و نه از کسم یک آشنا سلامی
راه
راه
راه
تمامی من شده بود رفتن
نمیدانم چرا چنین شد
اما شنیدم کسی در باد میگفت
ـ آخر به او که ربطی نداشت راه رفتنهای بی هدف رهگذر
خودش را گرفته
آنکه در کنارش بود گفت
شاید زنش مرده که ما را ندید
ـ زنم کجا بود آخر !
و یکی داشت حرفهای آنها را دزدانه میشنید و در دل با خود گفتگوها داشت او
طلسم روزگار را در من کارگر دیده بود این یک
من در دلم گفتم
بی آنکه چیزی در دلم گفته باشم
این راه را پایانی نیست ؟
راه بود و قدمهای من و تنهایی من
کاش با من کسی گفته بود در ازل حدیثی از انتها ...