درام

متنهای دراماتیک

درام

متنهای دراماتیک

فریاد خاموشم اینک ...


فریادها زدیم ز دل بر سر روزگار

نبود گوشی شنوا

دریغ از کوهستانی که دهد پرواز فریادمان

پژواک را سر می برد تیغه های شکسته ی این کوه خاموش

آتشفشانها در دل مرده

سهندیم اینک

چه کسی می داند چه آتشکده ای بودیم روزی ...

یاز ...


چول آچاندا

چیچه کده ن  بال  آلاندا  اوپوشلو  دوداقلار

اوچور  روحوم

حاییف  آمما  یالنیز ...

رفته زمستون سرد ...

آب و گل و دل

ابر و بارون با چشمای خیس

دست و رقص و قدمای تو

خیال و من آسیابان پیر

بوی نعنا

بوی خاک

بوی تنوره ی آتش و نان

کی می کنه درو

ساقه های گندم این رویا ؟