درام

متنهای دراماتیک

درام

متنهای دراماتیک

حرف دل ...

خنگ آباد روزگارمان چه پرهیاهوست

گاه

رگبار هزاران جمله

و گاهی تکرار در تکرار جیغ و داد و قشقرق

و عربده بازاری دارد که مگو

و تو بیشک 

حسرت شنیدن حرفی را بدل خواهی داشت تا ابد

ـ حرفی کز دل بر آید ...

لبخندها ...

دشنه ها خونین

سینه ها لبریز از خشم و کینه

و من در حیرت لبخندها مانده ام ...

اسب مراد ...

اسب مراد به زیر پاهایم

می تازد خیالم  در خیالی مست و مدهوش

ـ آنسوی آنسو

سم ضربه های  این سمند بادپایم

کر کرده گوش کر این فلک خاموش

و من می تازم

ـ در فراسوی خلوت زمان صدای پای اسبها می آید بگوش

برخیز

شاهسوار خیالم برخیز ...