درام

متنهای دراماتیک

درام

متنهای دراماتیک

بازم گوی ...

مریم

- گل مهربان رویاهایم

مخملین یادهایم ز تو حدیث مهر خواهد سرود

به شبی که شب پره ها در خوابند

و در انتهای دیدارمان در آنسوی قاب چشمان تو

من به خوابم آلونکی خواهم ساخت پر سرود و پر ترانه

وه که چه شوقی دارم به بودن با تو و گم شدن در موج گیسوان مواجت

عشق  را به طلوع مهر دیدگانت بسته میبینم

بازم گوی

بگیرم بدست ساز مانده بیادگار از نیاکان را ؟

هوا ...

چه هوای نجسی

چقدر بوی کثافت دارد دنیا

روز روشن

ز خورشید گریزان اند و سایه ای میطلبند

به شب اما چه حدیثیست ز خورشید !!!

چه هواییست ...

تشنه ...

ماتم گرفت

زین نامردمیهای زمان

دل

تشنه ماند و آبی نخواست

ـ مرد تنهای حقیقت

اما

روزگار درازیست قصه آب و عطش به کرنا کرده اند ...