درام

متنهای دراماتیک

درام

متنهای دراماتیک

گلبوته عشق ...

به دریا بی تو امواجم برد هر سو که خواهد

به هر جا بی تو بودن را نخواهم من که مردابست و لجنزارم

ولی لیک ای همنفس در لحظه های بیکسیهایم

با تو من گل میشوم بر شاخه های این کهکشانهای پر ستاره

بلبلانم در کنار

ـ مست و مدهوش و غزلخوان

میکند

دیدار رویت جان مرده زنده

ای  نسترن  جان

میخک من

گلبوته عشق ...

مه فردا ...

بوی اسفند میرسد بر مشامم

ـ ماه آخر سال

و من به چنین ماهی زاده شدم به روزگار گذشته

چه هواییست این که میکشم من

وای

خوب و بد فرقی ندارد ایام رفته

این دم آنها را

همچو تصویر قابی آویخته از بند لرزانی

در ناخودآگاه خیالم در رقص میبینم

روبرو ؟!

یک مه گنگی گرفته

و دیگر هیچ !!!

شاید

آنچه خواهد شد

آنی شود که به آرزویش رفته ها را تجربت کردم

شاید ...

ایلین باشی ...

گونله ر

گئدیر  باشا

آرتیقلاشیر  بیزیم   یاشا

باخاندا   داغا   داشا

گورورسه ن    گوجالیر    یئرده   

گویده  

آی آمان   کئچه ن   ساهاتلاردان

آی آمان

یئنی   گه لیر   ایلین   باشی

یئنی   گه لیر ...