درام

متنهای دراماتیک

درام

متنهای دراماتیک

به خت یوخوسو ...

سه نده ن     اوزاقام

اوزاق

سه نده   گوزوم    یوخ

هئچ کیمسه ده     یوخدی    گوزوم

آخی    یوخودادیر     گوزله ریم   مه نیم

ـ به ختیم    ته ک ...

آتش داغم همچو آن ستاره های آتشین خو ...

هله ای نهایت غم

بدر آی ز اندرونم

که کنون زمن نماندست

بجز از تو هیچ نشانی

ـ به وجود من هست همه شب غم و رعد و سرگرانی

به اسیر خود کن امروز

ز کرم ترحمی تو

که از هجوم هر شب تو

شده ام ملال و مدهوش

ـ نی خبرم ز هوش و بیهوش به این شب و هر شب و دوش بی نوش

چقدر مگر  شود کم

ز وجود پر حضورت

ـ عددی ز آن سپاه پر نفوست

اگرم کنی کم

دمی از نفوذ پر نفوذت

دگرم نمانده صبر بر غم این هجوم پر حضورت

ـ به نفس کشیدنم من همه شب جنون گرفته و سودازده و شمس درونم 

که شده کارمن و این دل هرزه شیداشدگی و غم پرستی و آوارگی تو

همچو آن ستاره های دور دور دورم

ـ ستاره های آتشین خو

که همه وجود اینک من شده غمکده همچو آتشی داغ 

ـ وای از این آتش درونم ...

 

سرفراز وطنم ...

خاک مقدسم را

میپرستم

از دل و جان

و فردا خون خلق من پرچمی میسازد از عشق

بلندایت بلند ای سرزمینم

ای سرزمین اجداد و نیاکانم

سرفراز باشی

سولدوز سربلندم ...