درام

متنهای دراماتیک

درام

متنهای دراماتیک

یئنی گون ...

ساخلاییرام  یادیمدا 

یئنی  گونله ری  باشلاماق   ایسته ییر   جانیم  

شوقلا 

آشکلا ...

درد ...

قناریها سکوت کرده اند 

انگار این ملک را دستگاه آوازی هرگز نبوده در دلی 

یا بر لبی ! 

هیچ !

زمزمه ای 

ترانه ای  

هیچ ! 

نه بر دلی شوری  

نه بر لبی آوازی 

و 

صداها همه در گلو شکسته ! 

نه سرودی ز سیاهی گیسوی سیاه یار 

نه ترانه ای از چشم عاشق کشی ! 

همه را گلو بریده اند ؟ 

چه کسی میداند چه دردیست این 

چه کسی میداند ...

نیم نگاه ...

خستگی را زجان گرفت 

با نیم نگاهی ! 

او میداند چه میگویم 

من نیز ...