نمایشنامه : بایرام شاه
( با نیم نگاهی به هفت پیکر حکیم گنجه نظامی )
بایرام شاه روی تخت دراز کشیده و خوابیده است .
انگار خواب بدی می بیند .
کاتبخانه قصر بایرام شاه .
چپق پشت میز نشسته و در حال نگارش است .
بایرام شاه با کمانی در دست همراه با راست روشن وارد میشود .
بایرام شاه : به نظرت کارم چطوره ؟
راست روشن : باور کنین به کمان ابهت دادین .
بایرام شاه : اوهوم ، شکار کردن حس خوبیه ، میگی خود شکارم این حسو داره ؟
راست روشن : اگه شکارچیش شما باشین بایدم داشته باشه .
بایرام شاه : نرم ، خوش مزه ، لطیف ، کافیه نمکش بزنی و بندازی بالا ، ویی ویی ویی ...
چپق : به کاتبخونه کاتب همیشه در خدمت خوش اومدین سرورم ، سرافرازمون فرمودین ،،، این دیگه چیه فدایتان شوم ؟
بایرام شاه : راست روشن ...
راست روشن : شاه شاهان ، بزرگ ارتشتاران ، فخر زمین و زمان ، سرور و افسر و تاج سر تمام ملکداران ، خاقان خاقانان ...
بایرام شاه : برو سر حرف اصلی راست روشن جان !
راست روشن : اطاعت سرورم ، بایرام شاه شاه بزرگ سرزمین ...
بایرام شاه : راست روشن ...
راست روشن : شاهنشاه تصمیم گرفتن برای شکار آهو و گور به صحرا و دشت بزنن .
بایرام شاه : کدوم دشت ؟
راست روشن : همون دشت که آهو ناز داره دلم ...
بایرام شاه : ها ها ها ...
چپق : روال نیست سرورم ،،، نمیشه .
بایرام شاه : گفته ها حاکی از اینه که تو چین تپوندن شده ...
راست روشن : اینه ، عجب تیکه ای اومدین قربانتان شوم .
بایرام شاه : مام اینجا میکنیم برا آیندگان روال بشه .
راست روشن : به به ! عجب حرفی ...
چپق : عرض کردم خدمت مبارکتان ، نمیشه .
بایرام شاه : برای بایرام شاه کار نشد نداره چپق جان ...
چپق : بنده هم به خاطر همین شاه بودنتون میگم نمیشه سرورم ...
بایرام شاه : هوس کردم ، میفهمی تو ؟
راست روشن : قربان این اگه فهمی داشت تا حالا پله های ترقی رو طی کرده بود نه این که همین اول کار خرش بشینه به گل و ...
چپق : اولا طرف صحبت بنده شاه بزرگوارن ، بنده کتابت درگاه ملوکانه را با هیچ پست و مقام دیگه ای تو دنیا عوض نمیکنم ، دوما بنده مثل بعضیا
نیستم تا راههای رسیدن به پله های ترقی رو به هر قیمتی میانبری و گازانبری و بزن درروئی و زیرسبیلی و دستمال بمالی بزنم برم جلو و ...
بایرام شاه : چپق ، تمومش کن ... 1
چپق : سرورم اینه که پاچه ما رو گرفته و ...
راست روشن : اون یه چیز دیگه ست تو پاچه ت ...
چپق : بیا اینور تا نشونت ...
بایرام شاه : تا ندادم دهنتونو گل بگیرن تمومش کنین .
راست روشن : قربان چه رنگیشو دوست دارین حالا ؟
بایرام شاه : چی گل ؟
راست روشن : جگر قربان ، نمک ! بالا انداختن !
بایرام شاه : اوهوم ،،، سیاه ، دوست دارم نپز بخورم ، شلپ شولوپ تولوپ پولوپ ، ویی .
چپق : نگفتم ...
بایرام شاه : چی گفتی مانشنیدیم چپق جان ؟
چپق : شما هوس خوردن جگر نکردین ، شما هوس کردین خون بخورین ...
بایرام شاه : خب به تو چه ؟
چپق : فردا بهتون خونخوار بگن این نفهم هالو مسوولیت گردن میگیره ؟!
بایرام شاه : کی بگه ؟
چپق : آیندگان ...
بایرام شاه : کدوم آیندگان ؟
راست روشن : لابد غنچه های ناشکفته و امیدهای فرداهای بهتر که قراره نوشته های چپقو بخونن .
بایرام شاه : ولشون کن بابا ...
راست روشن : آخ که دارم حال میکنم ها ، رو تخم چشام ، اینم از ول .
چپق : ( به راست روشن ) نفهمی نفهم ، ، ( به بایرام شاه ) قربان آخه این هالو چی حالیشه که اینام باشه ؟! فدایتان بشم هر لحظه از زندگی شما داره برای
نسلهای آتی ثبت میشه ، تک تک نفسهای ملوکانه ، نگاههای شاهانه ، تکونهای ...
بایرام شاه : اینو یه بار دیگه بگو .
راست روشن : فرمودن تکونهای ...
چپق : در هر حال چه این که شما شوخی بگیرین چه نه ، بنده وظیفه دارم تک تک حرکات و رفتار شما رو یادداشت کنم ،،، اینجا داره تاریخ اتفاق
می افته ، شما اوراق تاریخ را با زندگی شاهانه خودتون ...
بایرام : چپق !
چپق : امر سرورم !
بایرام شاه : نمیخوای ببندی در اون ،،، بگم ؟!
چپق : خفه میشم قربان ، هرچند مثل زهرمار تلخه .
بایرام شاه : آباریکلا ،،، من هوس جگر کردم ، والسلام قصه شد تمام ، تو هم غلط میکنی اینا رو بنویسی ،،، بار اولم نیست که ...
چپق : اون زمونا مهم نبوده ، الان مهمه ، شرایط فعلی شما با ایام گذشته فرق ...
بایرام شاه : چپق تو نمیخوای خفه شی ؟
راست روشن : سرورم چند بار گفتم تو دربار اصلا نیازی به این نیست ، لازم باشه تاریخم خودم مینویسم .
چپق : تو خوندن نوشتنم مگه بلدی !؟
راست روشن : بفرمایین ! به راست روشن ، وزیر بزرگ بایرام شاه بزرگ انگ بی مدرکی زدن ! بنده یک ثانیه دیگه هم معطل نمیکنم و میرم ...
بایرام شاه : راستکی ، راستی ، راست روشن ، اوهوی ، د بی پدر باتوام ، بیا ، بیا میگم ، گوشتو بیار ، ، ، این چپق تو همه عمرش یه حرف راست گفته
باشه همینه ، نمیخواد کولی بازی دربیاری ، بشین ، ، ، ببین چپق جان ، یه شاه بزرگ ...
راست روشن : بایرام شاه بزرگ ... 2
بایرام شاه : تو خفه ،،، آقا چپک ، چپق جان ، دبیر دربار ، من هوس کردم برم شکار یه آهو بزنم جگرشو بخورم ، تو هم مثل همیشه اون چشای ریزبینت
رو میبندی و یادداشتی تو اون نوت بوکه به اصطلاح تاریخ نگارت به ثبت نمیرسونی ، اگرم رسوندی جوری میرسونی که آیندگان به داشتن
شاهی مثل بایرام شاه بزرگ افتخار بکنن ، چی گفتم !!! به به ! حرفای من به اندازه کافی واضح و روشن هست چپق جان !؟
چپق : ولی قربان ...
بایرام شاه : ولی و اما و لیکن چی ؟ بخوره تو ملاجت ، تمومش کن دیگه مرتیکه احمق ، من همونم که تاج شاهنشاهی رو از بین دو شیر برداشتم و سرم
گذاشتم و نعره زدم کار شیرا تموم حالا کی رو باید ، ، بکشیم ؟ یادت رفته تو ؟ برا من غمزه و ناز میاد پیرمرد تریاکی معتاد شیشه مصرف کن
دربداغون مافنگی ! هی من هیچی نمیگم این ور زدنش بیشتر میشه ! هی داره ناخنک میزنه به روح و روان من ! اون روی سگ من بالا بیاد
میخوای تو حفره دل عمه دهن گشادت پنهون بشی الاغ !
راست روشن : بنازم به این عصبانیت شاهانه ! به به ! به به ! حال کردم .
بایرام شاه : تو هم غلط کردی حال کردی !
راست روشن : من هم غلط کردم حال کردم !
بایرام شاه : خفه !!!
راست روشن : ( به چپق ) نفهم بیشعور !!! ( به بایرام شاه ) قربانتان شوم حال مبارک خوبه ؟ آب قند بیارم براتون ؟
بایرام شاه : آب آناناس استوایی راست روشن ، ، ، ( کیسه ای به چپق میدهد ) تو هم اینا رو بگیر ببر خرج زن و بچه ت کن ،،، بابا چرا داری منو عذاب
میدی آخه ؟ کاتبی ، باشه ! پدر معشوقه می ، باشه ! با این تعداد زن و معشوقی که ما تو دربار داریم این نسبت فامیلی دیگه چندان اعتبار و
ارزشی براش نمونده تو میخوای بهش تکیه بدی ! من هرچی میخوام اینا رو نگم نمیذاری که ،،، تو اگه نتونی برا شکار رفتن من یه توجیحی
تو اون دفتر بی مصرف تاریخیت پیدا کنی پس به چه درد من میخوره کاتب بودنت ؟ هان ؟ خداوکیلی دیگه ! ؟ راست روشن جگرم کباب
شد ، گم شو برو یه چیزی بیار ،،، ویی ،،، من جگرم میخوام ،،، ویی ...
راست روشن خارج میشود .
چپق : بنده به خاطر خودتون میگم ، تا حالا هیچ شاهی کار مردمشو ول نکرده بره سراغ شکار و یللی تللی ...
بایرام شاه : از کجا میدونی نرفته ؟
چپق : بنده تموم نوشته های قبلی رو خونده م خب ...
بایرام شاه : نشده ما دروغ بنویسیم ؟
چپق : ...
بایرام شاه : الاغ اونام مثل من و تو بوده ن ، من و تو ، من و تو همیشه بوده و همیشه خواهد بود ، با برنامه های متنوع ، نمیتونی اینو بفهمی ؟
راست روشن با لیوانی آب برمیگردد .
راست روشن : اینم آب معدنی فرد اعلای درجه یک ...
بایرام شاه : آب آناناس چی شد راست روشن ؟!
راست روشن : این براتون بهتر از هر چیزیه ...
بایرام شاه : تو طبیبی ؟ مرتیکه من اینو خواستم ؟
راست روشن : عرض به خدمت سرور بزرگوار بایرام شاه بزرگ متاسفانه غیر از آب چشمه ی بالای سنگ سیاه هیچ نوشیدنی تو دربار موجود نیست !!!
قربانتان شوم علتشم آسمانیست ،،، نباریدن برف و باران و نزولات آسمانی باعث شده آب چشمه ها و قناتها و رودها و دریاها خشک ،
کشاورزی تعطیل ، مهندسان کشاورزی بی کار ، مزارع ویران ، روستاها خالی ، دامداری فوتئینا ، گل و گیاه شوتئینا ...
بایرام شاه : خاک تو سرت روسئینا ...
راست روشن : خاک تو سرم روسئینا ...
بایرام شاه : آمار رسمی داری تو بوق و کرنا میکنی آنگول ؟ چه قیافه مفتخرانه ای هم میگیره بی پدر ! اینائی که گفتی برا من یکی آب آناناس میشه ؟!
درثانی کی گفته داخلیشو بیاری حالا ؟ چند بار بگم تا چین هست نیازی به غصه خوردن نیست ؟ هان ؟ اونا اونجا دارن خشتکشونو پاره
میکنن برای چی ؟ برای کی ؟ الاغ جون خب برای ما ، برای راحتی ما ، تا خاقان دارم غم ندارم ، تو که میدونی این شعار دولت کبیره 3
ابدیه ماست نفهم شوت ! نمیدونی تو ؟ بدم چوب بکنن ، تو ، تو ، تو آستینت حال بیای ؟ نمیخوام حرف بزنی ، صدات دربیاد با همین میزنم
تو ملاجت تا اون مغز پوکت از بینیت بریزه بیرون ،،، ای بابا ! عجب گرفتاری شدیم ما دست این نادونای نفهم دربار ! ! ! آقاجان من میخوام
برم شکار ، دلم هوس جگر کرده ، جگر !!! شما دو تام تا دست جلاد نسپردمتون کارا رو ردیف کنین که اصلا حال و روز خوشی ندارم ...
پیک با سرعت وارد میشود .
پیک : سرورم بایرام شاه به سلامت ...
بایرام شاه : سوقصد !!! بگیرینش .
چپق : قربانتان شوم نترسید پیک مخصوصه این ...
بایرام شاه : خودم میدونم ، داشتم امتحانت میکردم ،،، تو از کدوم جهنمی پیدات شد ؟ هان ؟
پیک : از جهنم سمت شرق ...
راست روشن : نمیتونستی مثل بچه آدم وارد شی ؟ بدم چوب تو ...
بایرام شاه : ( به راست روشن ) ولش کن تو هم ،،، ( به پیک ) بنال بینم چه مرگته ؟
پیک : بهمون حمله شده قربان ...
بایرام شاه : خب !!!؟
پیک : خب ؟؟؟!
بایرام شاه : آره دیگه ، خب !؟
پیک : قربان چین به ما حمله کرده ، با تمام قوا ........................
چپق : وای که بدبخت شدیم ...
بایرام شاه : راست روشن بده گردن این پیک نفهم مادر به خطا رو بزنن ...
پیک : قربانتان شوم خاقان چین حمله کرده شما گردن منو میزنین ؟
بایرام شاه : به وقتش حق خاقان چینم کف دستش میذارم یک ، خاقان با ما قرارداد دوستی داره و حمله نمیکنه دو ، مرتیکه این چه جور خبر آوردنه سه ؟
هان ؟ نمیگی ما دلمون یهو میریزه پایین و سنکوب میکنیم ؟
پیک : اولا بنده تا اون کمون رو دیدم دست شما فکر کردم خودتون خبرو میدونین و آماده شدین ، دوما من پیک اخبار مهمم باید عجله ای بیام ...
بایرام شاه : بخوره تو سرت ! من مهمم یا خبر تو ؟!!
پیک : البته ..........................................
راست روشن : البته که شما ...
چپق : بعله ...
پیک : شرمنده ام شاه بزرگ ، مطمئنا شما .
بایرام شاه : مرتیکه شرمندگی تو برای این مملکت شاه میشه ؟ هان ؟ اگه مرده بودم میدونی چه خاکی تو سر این مردم میشد ؟
راست روشن : نگین فدایتان شم ، نگین ، نگین که دلم داره پاره میشه ، آخ ...
بایرام شاه : آخ و مرض ، صاف وایستا بابا ، اه ...
چپق : برو دست شاهو ببوس تو هم .
پیک : قربان بنده حاضرم به خاطر این ندانم کاری به روش مبارزان شریف کشور دوست و همسایه جاپون خودم رو هاراگیری کنم .
بایرام شاه : چی چی گیری کنی ؟
راست روشن : هواگیری قربان ...
بایرام شاه : مگه شوفاژه ؟!
چپق : ( به راست روشن ) خاک تو سرت ...
راست روشن : ماماگیری ؟!
چپق : بیشعور هاراگیری ، یعنی خودکشی . 4
پیک شمشیر خود را درمی آورد و با انجام حرکات خاصی میخواهد خود
را بکشد اما چپق و راست روشن جلو او را میگیرند .
بایرام شاه : بذارین به کارش ادامه بده ، قشنگه ، من خوشم اومده .
پیک : اگه میدونستم سرورم اینقدر از این کار خوششون میاد بعد از مرگم زنده میشدم و دوباره خودمو میکشتم .
بایرام شاه : آخی ، یاد بگیرین بدبختای مخت خور ، ، ، نه عزیز دلم همون یه بار کافیه ، میدونی من اونقدرام دلم تاب نمیاره خون و خونریزی ببینم ، یه
بارشم برا اینه که عقده ای تو دلم نمونه ، شاه که عقده نداشته باشه بهتر میتونه حکومت کنه ، تو که میفهمی سردار شجاع ؟
پیک : بنده پیکم سردار نیستم ...
بایرام شاه : حالا زیاد توفیر نداره ...
پیک : البته بنده هم اندازه اونا میفهمم ، اجازه هست ادامه بدم ؟
بایرام شاه : چی رو ؟
پیک : هاراگیری ...
بایرام شاه : آهان ، نه ، ببین اول شمرده و آروم بگو تو مرزای شرقی چی شده تا من در جریان مسائل مملکتی قرار بگیرم بعد .
چپق : درست تعریف کن .
راست روشن : مثل بچه آدم .
بایرام شاه : شما دو تا خفه ! بگو .
پیک : به سلامتی بایرام شاه ، خاقان چین با هزاران لشکر ووشوکار قد کوتاه نحیف برای استراحت و تفریح و همچنین دادن مسابقه با سرداران ورزیده و
آماده و سلحشور ما دشتها و کوهها را پیموده و اکنون خسته و نالان در پشت مرزها مستقر شده ،،، من ، پیک سمت شرق کشور ، به تاخت اومدم
تا بایرام شاه بزرگ را از این خبر نه چندان دهشتناک خبر کنم ،،، ( با گریه ) به ما حمله شده ...
بایرام شاه : بسه عزیز دل ، بسه ،،، شده که شده ، به اونجای پسر نداشته راست روشن و چپق ،،، ناراحتی نداره ،،، خب ، خب ،،، حالا ولش کنید کارشو
ادامه بده ، تو پیک خوبی بودی ، برات دعا میکنم مستقیم بری قطعه نام آوران بهشت .
پیک : خوشحالم سرورم ...
بایرام شاه : ببینم چکار میکنی .
پیک : به امید دیدار ...
پیک خودش را با شمشیر میکشد .
بایرام شاه : خاک تو سرتون که اندازه یه پیک حالیتون نیست ، ببرینش .
چپق و راست روشن جسد پیک را خارج میکنند و باز میگردند .
چپق : قربان بنده کاتب درگاه همایونی آماده ام تا اوامر عالی را تو فیس بوک به ثبت برسونم ، باید برای همگان خونده بشه ...
راست روشن : من هم به نوبه خودم به سمت غرب کشور میرم تا برای جنگ نیرو و لشکر جمع کنم ...
چپق : بدون هیچ شکی در چند روز آینده سرورم بایرام شاه خودشونو برای جنگ با خاقان نفهم و پیمان شکن چین آماده خواهند کرد ...
راست روشن : منم قبل از رفتن به غرب به تمامی لشکر های تحت فرمان دستورمیدم در رکابتون باشند سرور بزرگوار ...
چپق : به همه مینویسم پیروزی از آن ماست سرورم ...
راست روشن : منم از همون جا دعاتون میکنم ، شما بهتر از من میدونین با این که دور از شما خواهم بود اما دلم پیش شما ...
بایرام شاه : یک کلمه دیگه از اون دهنای گه مزه گرفته شما دو تا بیاد بیرون میدم جلاد جفتتونو گوش تا گوش سر ببره ، نه ، اولش میدم به روش خودم
تنبیهتون کنه بعد ، خفه خون بگیرین احمقای بی شعور نفهم ترسوی بزدل !
چپق : داد نزنین قربان ...
راست روشن : برا قلبتون مضره ...
بایرام شاه : نمیخواد شما دو تا فکر من باشین ، بکشین عقب بینم ،،، اگه گذاشتین ببینم چه گلی باید سرم بگیرم .
راست روشن : خدا نکنه ... 5
چپق : مگه ما مردیم شما سرتون گل بگیرین ...
راست روشن : میخواین منم ماما ، نه ، هواگیری کنم ؟
بایرام شاه : جلاد ..............................
چپق : ( به بیرون ) لازم نیست فعلا ،،، راست روشن ساکت شو جان ننه ت تا کار ندادی دستمون .....................................
بایرام شاه : مرتیکه ها به مملکت حمله شده ، میفهمین ؟!
چپق : متاسفانه بعله ...
راست روشن : جنگ میشه !؟
بایرام شاه : وای که بدبخت شدم ، وای که بیچاره شدم ، چه آرزوهائی داشتم ، چه عشقهائی میخواستم بکنم ، چه سوداهائی خامی ، ، ، وای وای وای ،
رفت ، همه از دست رفت ، بدبخت شدم ، ، ، آخه مرتیکه کشور قحطی بود یه راست لشکرتو برداشتی آوردی این طرف ؟ مگه ما در حق
شما بدی کرده بودیم ؟! از همه انتظار داشتم الا از این خاقان نمک نشناس !!! ویی ، ا ا ا ، مرتیکه خرفت پا شده اومده اینجا برا جنگ ! آخه
مگه ما با تو پدر کشتگی داریم ؟ حالا اگه اون گنده لات ، چی بود اسمش ؟ حالا هرچی ، اگه اون بود یه چیزی ! بابا عجب بدبختم من !!!
تازه داشتم خودمو برا عیش و عشق و عشرت حاضر میکردم ها ! میبینی ؟ خدا خدا خدا ، وای وای وای دلم وای دلم هی ...
راست روشن : آخ وای آخ ، آخ وای هی ...
چپق : خدا بگم ذلیلش کنه .
راست روشن : نفهمه دیگه .
چپق : ببین به چه روزی انداخت شاه ما رو ؟
بایرام شاه : حالا چکار کنیم ؟
راست روشن : هر چی شما بگین ...
چپق : بعله ...
بایرام شاه : تف به روتون با این راه و چاه نشون دادنتون ...
راست روشن : فدایتان بشم بلند شین ، گه خورده ، یه چیزی میندازیم دهنش راهشو میگیره میره ..........................................
بایرام شاه : راست روشن بیا جلو ...
راست روشن : گه خوردم ...
بایرام شاه : بیا گفتم ...
راست روشن : غلط کردم ...
بایرام شاه : نترس بیا جلو ...
راست روشن : اگه حرفی زدم ناراحت شدین زبونمو میدم ببرن ...
بایرام شاه : بیا ،،، بیا جلو میگم مردک !!! خودتی ؟! تو بودی ؟! تو اینقده با شعور بودی من نمیدونستم ، این از کجا اومد رو زبونت ؟
راست روشن : کدوم قربونتون بشم ؟
بایرام شاه : این که گفتی یه چیزی میندازیم تو دهنش ؟
راست روشن : حرف خوبی زدم !؟!
بایرام شاه : بگو طلا ، الماس ، برلیان ،،، بذار ببوسمت ...
چپق : البته قربان بنده میخواستم اینو عرض کنم اما فرصت ...
بایرام شاه : ( به چپق ) خفه شو بابا ،،، اه ،،، مرتیکه ،،، ( به راست روشن ) تو هم زیاد لوس نشو بکش اونورتر بینم ،،، من داشتم چکار میکردم ؟
راست روشن : داشتین بنده رو میبوسیدین ...
بایرام شاه : من ؟!!! مطمئن باش شرایطم عادی نبوده ، اه اه اه ،،، آهان ،،، من داشتم میرفتم شکار ، الانم به کارم ادامه میدم ، یعنی که میرم شکار ...
راست روشن : ولی قربان دشمن پشت مرزه ...
بایرام شاه : خب باشه ... 6
چپق : باشه !؟!؟
راست روشن : یعنی شما هیچ کاری نمیکنین ؟ پاتکی ؟! تکی ؟! حمله ای ؟! محاصره ای ؟! گازانبری ؟! حتی در رفتنی چیزی !؟!
بایرام شاه : شاه جماعت وزیراشونو برای این جور مواقع لازم دارن ، تو با هدایای کافی میری سراغ خاقان ، وای به حالت اگه همه هدایا به دستش نرسه ،
اختلاس مختلاس چی ؟ نداریم ، حالیته ؟؟؟ خوبه ،،، تو هم میشینی پشت میزت و مینویسی بایرام شاه بزرگ اونقده از لشکر و درباریانش
مطمئن بود که در اوج حمله خاقان چین همه کارا رو به اونا سپرد و خودش با خیالی آسوده رفت به شکار آهو و گور !!!
چپق : چکار کرد ؟!
بایرام شاه : نگفتم که رفت سراغ ننه ت تعجب کردی ...
راست روشن : این که اصلا تعجب نداشت ...
چپق : آخه ...
بایرام شاه : آخه بی آخه ، سریعتر آماده شین برین دنبال چیزی که گفتم .
راست روشن : اگه خاقان قبول نکرد ؟
بایرام شاه : اونقده ببر که قبول کنه ، میفهمی که ؟
راست روشن : قربان بهتر نیست چپق بره سراغ خاقان ؟ هم سوادش بیشتر از منه هم ...
چپق : کی اونوقت تاریخ به این مهمی رو مینویسه ! ؟ ! ؟
راست روشن : لازم نیست که ، هست ؟!
بایرام شاه : نترس راست روشن من ، ملوس من ، نترس ،،، خاقان اهل معامله ست ، باهات راه میاد ،،، سعی کن زیاد وا ندی ، دادی هم بی خیال ،،، بشین
لذتشو ببر ، آخی ، ملوسک ، ازشون دو تا مثل چینی ام یاد بگیر ...
بایرام شاه خارج میشود .
راست روشن : ( با ادا ) ملوسک ، آخی ،، مردک منحرف ...
چپق : مرتیکه بی خیال ...
راست روشن : گه عوضی ...
چپق : ولش کن تو هم ،،، میگی چکار کنیم ؟
راست روشن : چاره ای داریم غیر از اونی که گفت ؟
چپق : تا اینجا که پنجاه پنجاه بوده .
راست روشن : صد به صد هم بشه باز میترسم نتونیم حریف این شاه حرومزاده بشیم ...
چپق : چه زود اعلامیه شکستتو امضا کردی !
راست روشن : فکر نمیکنی زیادی خوشبینی ؟
چپق : هنوز اونقده میدون دارم برا جولان که نترسم .
راست روشن : اگه حریف مثل امروز زرنگی کرد چی ؟
چپق : هر کسی نقطه ضعف خاص خودشو داره ،،، من کسی نیستم بتونم به راحتی فکر تصاحب این مملکتو از مخم بریزم بیرون ، آسم مونده هنوز ...
راست روشن : جنگ ؟
چپق : ...
راست روشن : جنگم بشه این تکلیفش مشخصه ...
چپق : فایده داشت جنگ هم میکردیم ، بی خیال حالا ،،، بایرام شاه بچرخ تا بچرخیم .
شکارگاه سلطنتی .
بایرام شاه همراه با چپق مشغول شکارکردن آهو و گور است . 7
بایرام شاه : از همون بچه گیام عاشق این بودم که بتونم با کمون و تیر برم شکار شیر و گراز و گور و آهو ، گفته م که ؟ نگفتم ؟ اونور آب که بودم زیاد
میرفتم شکار ، همه جونورای دشت و صحرای یمن منو شناخته بودن ، بایرام گورگوری ، چه روزگاری بود ، یادش بخیر .
چپق : قربان بنده از این که اون زمونا در رکابتون نبوده ام همیشه متاسفم خواهم بود .
بایرام شاه : از راست روشن چه خبر ؟
چپق : در غیاب شاه بزرگ به خوشی و خرمی کارهای عقب افتاده رو سروسامون میده ، هرچند نه مثل یک از هزار شما ...
بایرام شاه : مگه چین نرفته بود ؟
چپق : چرا فدایتان بشم ، قرارداد صلح بسته و برگشته .
بایرام شاه : چه زود ؟
چپق : ابهت شما همه رو مبهوت میکنه قربان ، خاقان چین عددی نیست که ...
بایرام شاه : خب ، این برای ما هم خوبه ، جنگ و کشتار در هر حال مضره ،،، میتونه از عهده کارا بربیاد ؟
چپق : خودمم هستم ، اگه نتونه درستش میکنم .
بایرام شاه : درستش کن ، درستش کن ،،، منظورت کاراست دیگه نه ؟
چپق : البته ...
بایرام شاه : اوهوم ، حالا که خیالمان از اوضاع اداره مملکت راحت شد تمرکز کنیم رو شکارمون ،،، فکر میکنی امروز چی بخوره به تورمون ؟
چپق : هر چی میل شاهانه ...
بایرام شاه : چپق ور الکی نزن ، جونورا از میل شاهانه تبعیت نمیکنن که ، دست کم تو این صحرا خودت باش ...
چپق : بنده به شدت خودم هستم قربان ، اما برای بدست آوردن دل شما تمامی تلاشمو میکنم ، به نظر حقیر ...
بایرام شاه : اون چی بود ؟
چپق : چی ؟
بایرام شاه : اونور ، اونور ، اوناهاش ، اوناهاش ، پلنگی خرسی نباشه ؟
چپق : نیست قربانتان بشم ، نیست ،،، انگار یه غزال زیبای گریز پاست ...
بایرام شاه : بزنمش ؟ هان ؟
چپق : بزنین فدایتان بشم ، بزنین ،،، نزنین ، نزنین .
بایرام شاه : بالاخره چی ؟ بزنم ؟ نزنم ؟!
چپق : گفتم که ، غزال خوشخرام با پای خودش اومده ...
بایرام شاه : چته تو ؟ تو حرمسراتی ؟
چپق : با این آهوی وحشی چه حرمسرائی هم بشه ...
بایرام شاه : ( به بیرون ) جل الخالق .....................
خاتون وارد میشود .
چپق : قربان ، بنده مزاحم شکار شما نشم بهتره .
چپق به طرف خاتون که ناز و عشوه می کند رفته و او را با خود همراه
میکند تا خارج شوند .
بایرام شاه : اوهوی ................
چپق : با ما بودین سرورم ؟
بایرام شاه : خودتو نزن به اون راه ، اینجا جز تو الاغ دیگه ای هم هست ؟
چپق : نفرمایین قربانتان بشم ...
بایرام شاه : الاغ نبودی سرتو مثل خر نمینداختی پایین بری .
چپق : امری داشتین با بنده ؟ 8
بایرام شاه : داری شخم میزنی ؟
چپق : شخم ؟!!!
بایرام شاه : اینریختی در رفتن اسم دیگه ای هم داره ؟ ما اومدیم شکار تو میخوای آهو رو درببری ؟
چپق : این شکار نیست ...
بایرام شاه : خفه شو بینم بابا ، تو چی میفهمی شکار چیه ، شکار خوب کدومه ، بکش اونورتر ، به به ! واقعا که ! ببینم خدا تو رو خلق کرده ؟ تکلیف این
چپق که مشخصه ، کشیده ؟ ویی ویی ویی ، چه عشوه ای هم میکنه بی پدر ، ویی ...
چپق : سرورم لازمه یادآور ...
بایرام شاه : تو هنوز اینجایی الاغ جون ؟ تو نمیفهمی تو خلوت بزرگان نباید حضور داشته باشی ؟ کسی به تو یاد نداده تو این مواقع باید بری و گورتو گم
کنی ؟
چپق : بعله ، همانطور که عرض میکردم لازمه ...
بایرام شاه : بیرون ، گفتم بیرون ...
چپق : اما سرورم ...
بایرام شاه : جلاد ، جلاد بیارین ...
چپق : ( به خاتون ) نترس عزیزم ، کاری با تو ندارن ، نترس عزیزم ، ( به بیرون ) جلاد لازم نیست ، ( به بایرام شاه ) فدایتان بشم این بدبخت چه گناهی
داره در بدو ورود با خشم ملوکانه روبرو بشه آخه ؟
بایرام شاه : خشم ملوکانه ترسوندتش ؟ آخی ، بمیرم ...
چپق : نکنین قربان ، نکنین ، این کارو نکنین ،،، این ( به خاتون ) اسمت چیه ؟
خاتون : خاتون ...
بایرام شاه : ویی ...
چپق : این خاتون کنیز حرمسرای شما هم نمیتونه بشه ، اما شما با این کاراتون دارین اونو پررو ...
بایرام شاه : نمیخواد به من یاد بدی کی خانومه کی کنیز ، من خودم اینا رو خوب بلدم ، گفت خاتون نه ؟ ( به خاتون ) خاتون جان ...
خاتون : جان ...
بایرام شاه : آخ ویی ، نگو میمیرم ،،، جان گفت چپق ؟
چپق : از شما بعیده !
بایرام شاه : مگه من مرد نیستم ...
چپق : شما شاه مملکتین .
بایرام شاه : شاه نمیتونه دل داشته باشه ؟ برو ، برو تاریختو بنویس ، خاتون جان بیا بینم کنار شاه جون ...
چپق : سرورم ...
بایرام شاه : چپق تو که نمیخوای خشم ملوکانه پیش مهمونمون دوباره علنی بشه ؟ هان ؟ برو .
چپق : همسراتون ، معشوقه هاتون چی میگن آخه ؟
بایرام شاه : آهان ، تو فکر دخترتی !
چپق : اونا همه مثل دختر منن ...
بایرام شاه : اینم بهشون اضافه کن ...
چپق : این ؟!
بایرام شاه : مگه چشه ؟ ببین چقدر قشنگه ، آخی ، ناز ، خوشگل ، قدبلند ، کمان ابرو ، کمند گیسو ، کمر باریک ، چشم بادومی ،،، چه غمزه ای ، چه
عشوه ای ، چه فیسی ، چه افاده ای ،،، عند کلاسه لامصب ، داف به اینا میگن نه ؟ ملوسه ، عروسه ، دلم گرفتارشه ، آخی ...
چپق : نکنین ، زشته ، فدایتان بشم دختری که یهو تو صحرا پیداش بشه و معلومم نباشه از کجا اومده لیاقت حرمسرای همایونی رو ...
بایرام شاه : ببین چپق ، تا ده میشمرم ، یازده که شد این تیر نشسته تو ، تو ، حالا فرض کن تو قلبت . 9
چپق : بنده ...
بایرام شاه : یک ...
چپق : سرورم گوش بدین ...
بایرام شاه : دو ...
چپق : این کار ...
بایرام شاه : سه ...
چپق : بزنین هم ...
بایرام شاه : خوشم میاد از رو برو نیستی ، باشه ، کمش میکنم ، ده نه ، پنج آخریشه ، چند گفتم ؟
خاتون : سه ...
بایرام شاه : آخ قربون اون سه گفتنت ، اینم چهار ...
چپق : تصمیمتون جدیه ؟
بایرام شاه : فکر یه غزال دیگه ای برا شکار خودت باش ، من عاشق این شدم ، بشمرم آخری رو ؟
چپق : نوشتون بشه ،،، واقعیتش شاه بزرگوار این غزال تیزپا چشممو گرفته بود ، خواستم ...
بایرام شاه : خواستی ببری نوش جان کنی ؟ احمق حیف این نبود ؟ با تو می اومد شاید تو نوش میکردی اما خدائیش این کوفتش میشد ، مگه نه خاتون
جان ؟
خاتون : هر چی شاهنشاه بگن ...
بایرام شاه : بفرما ، ادب و درک و معرفت و شعور و هوش و خانومی و خاتونی رو یه جا داره جگر طلا ...
خاتون : پیشکش ، ناقابل سرورم .
بایرام شاه : کاربلدم هست پدرسوخته ،،، بذار بیام جلوتر تا ،،، ( به چپق ) تو هنوز اینجائی چپق ؟
چپق : برم ؟
بایرام شاه : پ نه پ بمون سر رکابو بگیر ،،، گمشو برو خب .
راست روشن وارد میشود .
راست روشن : درود بر فخر شرق و غرب عالم ...
بایرام شاه : آی زیرت ...
راست روشن : بنده قربون اون زیرت شاهانه هم میشم اگه امر بفرمایین شاهنشاه بزرگ زمین .
بایرام شاه : میگم عجب بدبختیائی داره این شاه زمین بزرگ بودن ها ، تو دیگه برا چی اینورا پیدات شد ؟
راست روشن : سرورم ، خاقان چین هدایائی رو براتون فرستادن که ...
بایرام شاه : هدایا بخوره تو ملاجت راست روشن ، نمیشد بمونه تا برگردم ؟
راست روشن : سرورم اگه امکان داشت حتما صبر میکردم اما ...
بایرام شاه : کو ؟
راست روشن : چی کو سرورم ؟
بایرام شاه : سریع بده برو خب ، هدایا کو ؟
راست روشن : قبله عالم به سلامت ، هدیه درست مقابل چشمان شماست .
بایرام شاه : و لابد نامرئی ؟! مرتیکه مگه اومدی شعبده بازی ؟
راست روشن : هر چند چین سرزمین سحر و جادو و شعبده بازیست اما بنده تحفه ای دیگه ای خدمتتان آوردم ، قربان خاتون دختر خاقان چین ...
چپق : نه ؟!
راست روشن : بعله !
چپق : شوخی میکنی ؟ 10
بایرام شاه : چی گفتی تو ؟
راست روشن : درست شنیدین سرورم ، و اما اصل مطلب ، در سفری که بنده به همراه هیات دولت جهت دیدار خاقان بزرگوار کشور همسایه و دوست
چین داشتم پس از بررسی تمامی جوانب کار و رایزنیهای لازم و ...
بایرام شاه : راستکی ، برو سر اصلش ...
راست روشن : جان ؟!
چپق : فرمودن برو سر اصلش ...
راست روشن : اطاعت سرورم ، پس از عقد قرارداد صلح دختر خاقان بزرگ که دبیر و نویسنده ایشون بودند ...
بایرام شاه : جان من ؟!
راست روشن : به خدا ...
بایرام شاه : مام کاتب داریم مثلا ، خاک تو گورت چپق ، ادامه بده بابا اه .
راست روشن : بنده به شما حق میدم ناراحت بشین ، بعله ، خاتون بزرگوار با شنیدن تعریفهای بنده از شما یک دل نه صد دل عاشق شما شدن و ...
بایرام شاه : جدی میگی ؟ ( به خاتون ) بقیه شو تو تعریف میکنی گل چیندار ؟
خاتون : باعث سرافرازی منه ، وزیر شما در اول قرارداد صلح ده صفحه قرائت کردند در وصف شما و شمردن القابتون ، از قدر قدرت تا ظفر شوکت ،
هر دختری جای من بود عاشق این ابرشاه میشد ، دلم که از دست رفت گفتم باید بیام و از نزدیک ببینمتون ...
بایرام شاه : از نزدیک ؟!!
خاتون : از نزدیک ...
بایرام شاه : دیدین ؟
خاتون : دیدم ...
بایرام شاه : نه ، کامل ندیدین ، هنوز جاهای زیادی مونده ...
خاتون : میبینم خب ...
بایرام شاه : شما با اومدنتون پا روی تخم چشام گذاشتین ...
خاتون : هر از گاهی پاتونو بردارین یه نفسی بکشیم ...
بایرام شاه : حلقه بر گردنم میندازین با حرفاتون خاتونک جان ...
خاتون : افتخاریست حلقه بر در شدنم به این سرای ...
بایرام شاه : شاعرم هست بی پدر ، ویی ،،، بزرگواری شما ارادت ما رو بیشتر میکنه ، البته اگه خاتون قابل بدونن ...
خاتون : یک از ده کمالاتتون بوده اون ده صفحه قرائت شده ...
بایرام شاه : میدم صدهزار بیت مدح قدماتون بکنن ...
خاتون : چین و ماچین فدای نفسهای شاهانه ...
بایرام شاه : سمرقند و بخارا چیزی نیست برا یه کرشمه ، میبخشیمشون ...
خاتون : اجازه میدین بقیه حرفامو بگم ؟
بایرام شاه : تو حرف بزن فقط ، هر چی دلت بخواد .
خاتون : به خودم گفتم شاه اگه دلش باهام نباشه به دردی نمیخوره عاشق شدنم ، گفتم ناشناس میام ، اگه زیباییم چشمتونو نمیگرفت میرفتم ...
بایرام شاه : از رفتن نگو ، چه زود دیر میشه اونوقت ! من از بودن میخوام بشنوم نه از نبودن ، مساله اینه ...
خاتون : شما خوبین ...
بایرام شاه : شما بیشتر ...
خاتون : اومدم اگه لایق باشم قصه گوی شباتون بشم ...
بایرام شاه : قصه ای که تو بگی چه شنیدنی داره به خدا ، چی بلدی حالا ؟
خاتون : هر چی دلتون بخواد ... 11
بایرام شاه : مثلا ؟
خاتون : هاچ زنبور عسل ، حنا دختری در مزرعه ، تصمیم کبری ، یوگی و دوستان ، تام و جری ، سندباد ، دده قورقود ، پینوکیو ، کوراوغلو ، رابین هود ،
حسنک کجایی ؟ حسن کچل ، قجت ، بابالنگ دراز ...
بایرام شاه : اینا اونورین ؟
خاتون : هم اونوری هم اینوری ، هم اینوری هم اونوری ...
بایرام شاه : زود باش زود باش زود باش ...
خاتون : چکار کنم ؟!
بایرام شاه : بگو بگو بگو ، میخوام بشنوم ...
خاتون : همینجا ؟
بایرام شاه : از حالا تا هر وقت که خودت خسته نشدی هر جا باشیم تو باید برام قصه تعریف کنی ...
خاتون : آخه ......................
چپق : قربان اجازه میدین ما مرخص بشیم ؟
بایرام شاه : مگه نشدین ؟
راست روشن : حیفمون اومد نبینیم این صحنه های ...
بایرام شاه : حیفتون بخوره تو سرتون ، گم شین تا ندادم جلاد بزنه اون گردنای کلفتتونو ...
راست روشن : میگم هستیم تا اگه امری بود سریع ...
بایرام شاه : چپق بردار این مردک هیزو ببر تا ندادم چوب بکنن تو ، تو آستینش .
چپق : قربان امری با ما نیست ؟
بایرام شاه : د برین دیگه اه .
چپق و راست روشن خارج می شوند .
خاتون : وقتی عصبانی میشین با نمکتر میشین .
بایرام شاه : از نمک چشمای خودتونه ...
خاتون : یعنی من شورچشمم ؟
بایرام شاه : نه بابا ، ، ، اینا تا عصبانیت نبینن و چماقی بالا سرشون نباشه خدا رو بنده نمیشن .
خاتون : ولشون کنین ، از خودتون بگین ...
بایرام شاه : چی دوست داری ؟ قهوه ؟ چای ؟
خاتون : شما اول ...
بایرام شاه : طرف شما اینریختیه ؟ باشه ، من قلیون ...
خاتون : منم قلیون ، طعمشم توت فرنگی باشه ...
بایرام شاه : خوش سلیقه .
با اشاره بایرام شاه قلیان آورده می شود .
خاتون : نمیخواین چیزی بگین ؟
بایرام شاه : اول شما .
خاتون : باشه ، بیست سالمه ...
بایرام شاه : نه ...
خاتون : بیشتر نشون میدم ؟!!!
بایرام شاه : منظورم از نه اینه که ادامه ندین ...
خاتون : حرف نزنم ؟ 12
بایرام شاه : بزنین ، هر جا گفتم نه موضوع رو عوضش کنین ...
خاتون : بازیه ؟!
بایرام شاه : ببینین خاتون خانوم گل ، صمیمی بشم بهتره ، ببین تو حرف میزنی ، منم گوش میدم ، نه که گفتم از نو حرف میزنی ، اما اینبار با یه موضوع
دیگه ، نه بگم یعنی اونی نیست که من میخوام ، نه نگم ادامه بده ، آره بازیه .
خاتون : اینورا اینریختیه پس !!!
بایرام شاه : همچین .
خاتون : باشه ،،، تو چین ما ...
بایرام شاه : نه ...
خاتون : فاصله زیاد اینجا تا ...
بایرام شاه : نه ...
خاتون : هوای این طرفا ...
بایرام شاه : نه ...
خاتون : مردم کشورتون ...
بایرام شاه : نه ...
خاتون : دخترای اینجا ...
بایرام شاه : نه ...
خاتون : چه سرعتی !!! برم سر اصل مطلب یعنی ؟
بایرام شاه : بهتر نیست ؟!
خاتون : رقص محلی ما ...
بایرام شاه : نه ...
خاتون : لباسام ؟!!!
بایرام شاه : نه ...
خاتون : اونوقت چیزی نمیمونه ؟؟؟
بایرام شاه : مونده هنوز ...
خاتون : عشوه ؟!
بایرام شاه : نه ...
خاتون : کرشمه ؟!
بایرام شاه : نه ...
خاتون : خشونت شما داره منو ...
بایرام شاه : نه ...
خاتون : حرفی نمونده تا من ...
بایرام شاه : نه ...
خاتون : یعنی حرفی هم نداشته باشم باید حتما چیزی بگم ؟
بایرام شاه : سوال نکن ، ادامه بده ...
خاتون : بازیه خوبی نیست ، من ...
بایرام شاه : نه ...
خاتون : خسته شدم ...
بایرام شاه : نه ... 13
خاتون : میخوام برگردم کشور خودم ...
بایرام شاه : نه ...
خاتون : پدرم بدونه با من بدرفتاری میشه دوباره برمیگرده ...
بایرام شاه : چرا برگشت ؟
خاتون : ...
بایرام شاه : چرا حمله نکرد و برگشت ؟
خاتون : ...
بایرام شاه : چرا حمله نکرد و برگشت و تو رو فرستاد ؟
خاتون : ...
بایرام شاه : همه اینا رو باید بدونم ، جواب درست و حسابی ام میخوام .
خاتون : وزیرتون گفت که ...
بایرام شاه : کامل نگفت .
خاتون : منو باش فکر کردم عاشقم شدین ، نگو ...
بایرام شاه : عاشقت که شدم .
خاتون : منم صمیمی میشم ، پس برا چی اذیتم میکنی ناقلا ؟
بایرام شاه : ببین خاتون خانوم ، یه حسی به من میگه وقتی راست روشن و چپق با هم سر یه موضوعی اختلاف دارن اون مساله پشت پرده براشون یه جور
دیگه ای مطرحه ...
خاتون : نمیفهمم ...
بایرام شاه : اونا پشت پرده تبانی میکنن جلو روی من دعوا ...
خاتون : نه !
بایرام شاه : آره ...
خاتون : چرا بیرونشون نمیکنی ؟
بایرام شاه : زرنگند ، دم به تله نمیدن ، یکی باید کمکم کنه ، تو میتونی ، حالام که حرفای دلمو شنیدی و رازمو میدونی نخوای کمکم کنی مرده ت رو
به چین برمیگردونم ...
خاتون : ممکن نیست ، تو دوست نداری از طرف کشور من به کشورت حمله بشه ...
بایرام شاه : اگه قرار بود حمله ای بشه همون دفعه اول میشد ، کسی که یه بار معامله کنه بازم میکنه ، ، ، تا ده میشمرم ، نه تا پنج ، و تیر رو رها میکنم ، با
این که دختر خاقان نمیتونی باشی اما قشنگی ، حیفم باشی چاره ای نیست ......................
خاتون : بدون تهدیدم کمکت میکردم ،،، میخوان بکشنت ...
بایرام شاه : کیا ؟
خاتون : همون دو تا .
بایرام شاه : تو چرا باهاشون رو هم ریختی ؟
خاتون : اگه یکی از اون دو تا شاه بشه ...
بایرام شاه : گه خوردن ، خب ؟
خاتون : کشور شما فقط از کشور ما جنس وارد میکنه .
بایرام شاه : تجارت جهانی !!!
خاتون : شایدم چیزای دیگه که عقل من بهشون قد نمیده ،،، بازم میخوای منو بکشی ؟
بایرام شاه : نظر خودت چیه ؟
خاتون : کسی که برای کار بزرگی انتخاب میشه حتما قابل اعتماده ، حتما تونسته امتحانات زیادی رو پشت سر بگذاره ، حتما آزمایشاتشو خوب 14
جواب داده ، نباید اشتباهی تو کار باشه ، در مورد منم این مساله صدق میکنه ، اما .................................
بایرام شاه : ساکت شدی ؟!
خاتون : به خاطر جونم نبود باهات راه اومدم ، اگه چیزی گفتم خودم خواستم ...
بایرام شاه : و علتش ؟
خاتون : اگه تو دل داشتی و عاشق من شدی منم آدم بودم و هستم ...............................................
بایرام شاه : میدونی نقشه بعدیشون چیه ؟
خاتون : راست روشن با ظلم کردن به مردم مملکتو به هم میریزه تا مردم بیان سراغت ...
بایرام شاه : مردم ؟!!! مردم ، مردم ، مردم .............................
خاتون : اونا فکرای بزرگی دارن .
بایرام شاه : کمکم میکنی ؟
خاتون : حریفشون نمیشی ...
بایرام شاه : دستتو بده بهم و کاریت نباشه ...
خاتون : من جونمو دوست دارم ...
بایرام شاه : و عشقت رو بیشتر ، نه ؟
میدان اصلی شهر .
دو چوبه دار در گوشه ای از میدان برپا شده است .
بایرام شاه و خاتون روی تخت نشسته اند .
راست روشن و چپق در سمت چپ و راست آنها ایستاده اند .
بایرام شاه : امروز در سایه خداوند احدیت شما رو در میدان اصلی شهر جمع کرده ام تا در حضور همه کارهائی رو انجام بدم ، هرچند تا حالا روال نبوده
اما ما با این کارمون باعث میشیم برای اولین بار در کتاب رکوردهای گونس ...
خاتون : گینس سرورم ...
بایرام شاه : بعله ، انگار حواسها جمعه و ما مفتکی چونه نمیجنبونیم ، بعله ما در کتاب گینس کارمون رو به ثبت میرسونیم ، اما کارمون ، بنده در این تجمع
باشکوه که چشم خیلی ها را کور میکنه میگم خوشحالم ، ، ، خوشحالی من بابت چندین اتفاق میمون و مبارکه که در چند روز اخیر رخداده ،
یکی از این رویدادهای مهم آمدن سپاه کشور همسایه و دوست و فامیل چین بود برای تفریح و مسابقه ، این سپاه آمد اردو زد ، شکار کرد ،
حال کرد ، خوش گذراند و با دادن تحفه های بسیار مراتب دوستی خود رو نشون داد و رفت ، اقتدار و استواری ما همه ملتها رو در کنار ما و
در شرایط برابر با ما قرار داده ، و این افتخار کمی نیست ...
راست روشن : کف بزنین ...
بایرام شاه : ممنون ، مساله دوم حضور خوش یمن دختر خاقان در کنار ماست ...
راست روشن : لطفا پاشین تا همه شما رو ببینند ...
بایرام شاه : راستکی یه بار دیگه بپری میون حرفام میدم از همین چوبه دار آویزونت کنن ، حالیت شد یا بگم حالیت بکنن ؟
چپق : قربانتان بشم من حالیش میکنم ، شما ادامه بدین .
بایرام شاه : با حضور ایشان ما میتونیم از رای و نظرشون در امور اداری مملکت استفاده کنیم ، هر چند خود ما یکی از بزرگترین صادرکننده های نظر در
حوزه های مختلف و علی الخصوص حوزه اداری و ملک داری هستیم ...
راست روشن : کف بزنین ...
بایرام شاه : ببینم راست روشن جائی از تن تو میخاره ؟ د مرتیکه خفه شو ادامه بدم دیگه ، اه ،،، بعله ، مساله مهم بعدی حرکت چرخهای پیشرفت و
فن آوریست ، به حمدالله با حضور متخصصان داخلی به این مهم نائل آمده ایم و میرویم تا افقهای فردا رو از آن خودمون بکنیم ،،،،، بنده در
حضور این جمع بسیار بزرگ اعلام میکنم فرداها از آن ماست ، شک نکنین ،،، مساله مهم بعدی ........................ 15
چپق : سرورم چیزی رو فراموش کردین ؟
بایرام شاه : آهان ، یه بازی میخوام بکنم .
چپق : اینجا ؟
بایرام شاه : خب آره ، گفتین خاتون دبیر و کاتب دربار چین بوده نه ؟ اوهوم ، الان اون میشینه جای تو چپق و این قسمت از تاریخ ملک ما رو نگارش
میکنه .
چپق : فکر نمیکنین این بازی بدآموزی داشته باشه ؟
بایرام شاه : چرا ؟
چپق : تو مملکت ما کاتب زن تا امروز وجود نداشته ...
بایرام شاه : از امروز دوست داریم بوجود بیاد ، اشکالی داره ؟
چپق : این مردمو به هم میریزه .
بایرام شاه : مردم !؟ تو فکر اونایی یا فکر جایگاه خودت شیطون ؟
چپق : هر دو .
بایرام شاه : برو واییستا و نگاه کن ، لازم نیست نگران چیزی باشی ،،، آباریکلا ،،، آهای مردم خوب مملکت گل و بلبل با شمام ، دوست دارم در این
مملکت زنها با مردها حقوق مساوی داشته باشن ، میدونم نمیفهمین چی میگم اما روزی خواهین فهمید ،،، همه ش که من حرف زدم ، نمیشه
که ، یک طرفه است این ، دوست دارم دو طرفه بشه ...
راست روشن : اجازه میدین بنده ادامه بدم ؟
بایرام شاه : الاغ منظورم اون طرفیان ...
راست روشن : متوجه نمیشم ؟!
چپق : قربانتان بشم این کار شدنی نیست ...
راست روشن : کدوم کار ؟!
بایرام شاه : خوشم میاد دست کم یکیتون حالیش شده منظور من چیه ، خب بگین هر کی حرفی داره بیاد بالا بزنه ...
راست روشن : ( به چپق ) این منظورش اینه که ...
چپق : خفه ،،، ( به بایرام شاه ) سرور بزرگوار ، شاه شاهان شما که خوب میدونین این کار ابهت شاهانه رو میاره پایین .
بایرام شاه : از بس بالا بوده دلش گرفته ، ابهت ما دوست داره چند روزی پایین بیاد یه هوائی بخوره ، شاعر میگه بگذار تا احساس هوائی بخورد .
چپق : خاتون بزرگوار شما چیزی بگین .
بایرام شاه : بنده با خاتون حرافمو زدم ، در ضمن بعد از این فاصله لازمو حفظ کن .
چپق : یعنی باور کنم شما میخواین اینا بیان بالا حرف بزنن ؟!!
راست روشن : مگه اینا حرف زدن هم بلدن ؟
بایرام شاه : فرصتی میدیم بهشون ، خدا رو چی دیدی ، شاید یکی از اینا سیسرونی چیزی هست ما خبر نداریم ...
راست روشن : سیسمونی چیه ؟
چپق : چی چی رون ؟!
بایرام شاه : اینجاشو نخوندی ها چپق جان ، نخوندی ،،، بگذریم ،،، خب راست روشن داد بزن بگو هر کی حرفی داره بیاد این بالا حرفشو بزنه ...
راست روشن : آخه این کارا چیه سرور من ، اینا رو چه اومدن به این بالا ؟
چپق : میخواین همه بهتون بخندن ؟
بایرام شاه : مثلا کیا ؟
چپق : آیندگان ...
بایرام شاه : فکر اونا نباش تو ....
چپق : فدایتان بشم خود اینام میخندن ، اینا تا حالا از این حرفا نشنیدن . 16
راست روشن : آخه اینا چه حرفی میتونن داشته بشن ؟
بایرام شاه : مام میخوایم اینو بدونیم .
چپق : اجازه بدین من بگم خب ، اینا هیچ حرفی ...
بایرام شاه : بگذارین خودشون بگن .
چپق : این به مصلحت نیست .
بایرام شاه : مصلحت کی ؟
چپق : شما ...
بایرام شاه : مهم نیست ...
چپق : چطور مهم نیست ؟! شما به فکر خودتون نیستین ؟
بایرام شاه : اگه مصلحت ماست که خب تصمیم داریم یه امتحانی بکنیم .
چپق : به مصلحت مام نیست .
بایرام شاه : این شد حرف حساب ، اینم میخوایم بدونیم .
چپق : میتونم بپرسم اصلا منظور شما از این کارا چیه ؟
بایرام شاه : باید جواب بدم ؟
راست روشن : بعله ...
بایرام شاه : که اینطور ، من بایرام شاه باید جوابگوی شما باشم ؟ الدنگ منظور تو اینه ؟
چپق : منظورش اینه که باید جوابگوی تاریخ باشین ...
بایرام شاه : من از تصمیمی که گرفتم برنمیگردم ، تا ندادم به عنوان مخالف دستگیرتون کنن بگین هر کی حرفی داره بیاد بالا بزنه ، تبسمم یادتون نره .
چپق : قربان به خدا مصلحت نیست ، التماس میکنم بی خیال بشین ، به خاطر خودتون ، به خاطر حکومتتون ، به خاطر ...
بایرام شاه : یک ،،، دو ،،، سه ...
چپق : اینا هیچ کدوم نمیان بالا ...
بایرام شاه : چهار ...
چپق : راست روشن چیزی رو که شاه بزرگوار خواستن انجام بده ..................................
راست روشن : آخه ...
چپق : گفتم انجام بده ............................
راست روشن : به فرموده بایرام شاه بزرگ هر کسی حرفی داره بیاد این بالا و حرفای خودشو به عرض شاهنشاه بزرگ برسونه ................
چپق : نگفتم سرورم ، نگفتم ، میبینین ، میبینین ،،، حتی یه نفر نیست بیاد بالا و حرفی بزنه ، حتی یه نفر نتونست بیاد بالا و بگه به خاطر این همه زحمتی
که برای ما کشیدین دستتون درد نکنه ، حتی یه نفر نیومد بگه ...
بایرام شاه : بگو یه بار دیگه بگه ، نه ، دو بار دیگه ...
چپق : مطمئنم کسی نمیاد ...
بایرام شاه : بگو بگه ...
چپق : راست روشن ...
راست روشن : به فرموده بایرام شاه بزرگ هر کسی هر حرفی داره بیاد این بالا و حرفای خودشو به عرض شاهنشاه بزرگ برسونه ................
چپق : بازم بگو ...
راست روشن : به فرموده بایرام شاه بزرگ هر کسی هر حرفی داره بیاد این بالا و حرفای خودشو به عرض شاهنشاه بزرگ برسونه ................
چپق : امر دیگه ای ندارین سرورم ؟
بایرام شاه : خودم میگم ،،،،،،،،،،، اگه از شما کسی هست که حرفی داره بیاد بالا و بگه ، تضمین میدم کسی باهاش کاری نداشته باشه .
چپق : من مطمئنم ............................... 17
زندانی وارد میشود .
راست روشن : قیافه این همچین یه کم آشنا نیست ؟
چپق : بکش بینم چی میخواد بگه .
راست روشن : مطمئنی میخوای بشنوی ؟!
بایرام شاه : تو حرفی برای گفتن داری ؟
زندانی : اگه اجازه داشته باشم ...
راست روشن : به خدا این خیلی آشناست ...
چپق : خفه شو .
بایرام شاه : بگو ، ما گوش میدیم ...
زندانی : هر حرفی داشته باشم ؟
بایرام شاه : هر حرفی داشته باشی ...
زندانی : من صاحب خونه بزرگی بودم ، همه حسرتشو میخوردن ، قصه خونه من به گوش وزیر که رسید اومد و اونجا رو به زور از من خرید ، به قیمت
کوچکترین خونه شهر ...
راست روشن : بیا گم شو بینم ...
بایرام شاه : برو و بایست اونجا ، تا من اینجا رو ترک نکردم از جات تکون بخوری میدم آویزونت کنن ، ادامه بده .
زندانی : حرف دیگه ای نیست ، وقتی اعتراض کردم زندونیم کرد ...
بایرام شاه : راست میگه ؟
راست روشن : دروغه فدایتان بشم ، دروغه ...
چپق : این اصلا بهش میاد دارای خونه بزرگی بوده باشه ؟
زندانی : تو هم شش ماه تو زندون میموندی اینریختی میشدی ...
بایرام شاه : برو ، منتظر باش تا صدات بزنم .
زندانی : اطاعت .
زندانی خارج میشود .
بایرام شاه : نفر بعدی کیه ؟ کسی نمیخواد حرفی بزنه ؟
زندانی وارد میشود .
زندانی : بنده باغی داشتم تو روستا ...
راست روشن : این که همونه ، دیدین ، دیدین دروغ میگه ...
بایرام شاه : هنوز حرفش تموم نشده .
راست روشن : مگه نگفت خونه ای داشته ...
بایرام شاه : بکش کنار حرفشو بزنه .
زندانی : باغمو به زور ازم گرفتن ...
بایرام شاه : کی ؟
زندانی : آدمای راست روشن وزیر .
بایرام شاه : برو و منتظر باش صدات بزنم .
زندانی : اطاعت .
زندانی خارج میشود .
بایرام شاه : نفر بعدی کیه ؟ کسی نمیخواد حرفی بزنه ؟
زندانی وارد میشود . 18
راست روشن : باز که این اومد !
بایرام شاه : گفتم که بازیه راستکی جان ، بگو .
زندانی : تاجر بودم ، هر چی داشتم به نام دولت و شاه ازم گرفتن .
راست روشن : چاخان میبافه مرتیکه گه ...
بایرام شاه : ( به زندانی ) کی ؟
زندانی : راست روشن وزیر .
چپق : قربانتان بشم دوست دارین تا کی از این دری وری ها بشنوین ؟
بایرام شاه : تازه شروع کردیم چپق جان ، این اولشه ...
راست روشن : من تحملشو ندارم ، میرم .
بایرام شاه : گردنتو دوست نداری راستکی جان ؟ برو و همونجا واییستا ،،، ( به زندانی ) نمیخواد دیگه بری و برگردی ،،، جای نفر بعدی حرفتو بزن ...
زندانی : نامزدی داشتم که راست روشن وزیر از دستم گرفت .
بایرام شاه : چرا راست روشن ؟
راست روشن : تا وکیلم نیاد بنده هیچ حرفی نمیزنم .
بایرام شاه : من جواب میدم ، چون خوشگل بود نه ؟
زندانی : بعله .
بایرام شاه : بعدی ؟
چپق : بازی بس نیست سرورم ؟
بایرام شاه : از شنیدنشون ناراحت میشی ؟ آخی ، ببین اینا که روزگارشون اینه چه ها کشیدن .
چپق : دارین بد میکنین ، هم با خودتون هم با ما ...
بایرام شاه : امیدوارم جلو تی وی هم اینجور بلبل زبونی بکنی ، ( به زندانی ) ادامه بده .
زندانی : تو شهر خودمون به کار دولتی مشغول بودم کارم رو ازم گرفتن ، گفتن سیاست زده ای ، بیکار شدم رفتم دزدی ،،، عالم دین بودم گفتن خرافاته
کتابامو سوزوندن ،،، لشکری بودم گفتن مملکت در صلح و آرامشه نیازی به تو نیست بیرونم کردند ...
چپق : به نظر من همینام کافیه تا سر آدم به خاطرشون بالای دار بره .
راست روشن : منظورت کیان ؟
بایرام شاه : چند تا شد ؟
زندانی : هفت قلم .
بایرام شاه : بسه ، و اما اصل مطلب ، گزارشات واصله از منابع معتبر حکایت از این داشت که راست روشن وزیر در پناه چپق کاتب که دست راست و
چپ بنده محسوب میشن دست به کارهائی زده که در صورت ادامه یافتن بنیان مملکت رو بر باد میداد ، بنده پس از کلی مشورت کردن و
سبک سنگین کردن اوضاع به این نتیجه رسیدم که خودم باید وارد گود بشم و ریشه این حرکت شومو بخشکونم ، بعله ، اینا فکر کردن ما
هالو تشریف داریم ، زهی خیال باطل ،،، البته لازمه از خاتون به خاطر روشن کردنمون تشکر کنم ،،، حالا در این قسمت از برنامه آخرین و
مهمترین بخش بازی رو با کمک شما مردم شریف و آگاه اجرا خواهیم کرد ، تک تک شماها باید حضور داشته باشین وگرنه کار به انتها
نمیرسه ،،، با شناخت قبلی مطمئن بودم وقتی بگم بیاین جلو و حرف دلتونو بزنین هیچ کدوم از شماها جلو نخواهین اومد ، برای همین از قبل
ترتیب کارها رو دادم و این آدمو از زندان فراخوندم ، پس از شنیدن حرفاش بهش گفتم اگه میخوای آزاد بشی باید بیای و جای خودت و
هم بندات صحبت کنی ، اینم قبول کرد و اومد ، حالام به آزادی رسیده ، ( به زندانی ) تو آزادی ، میتونی بری داخل مردم ، خونه تم از
این میگیرن و بهت برمیگردونن ،،،، ( به مردم ) نوبت به شماها رسیده ، میدونم بهتون ظلم شده ، میدونم یادتون رفته خوشی به چی میگن ،
میدونم خون به جگرین ، میدونم محتاج نون شبتون هستین ، میدونم من بد بودم ، از شما بی خبر بودم ، خیلی چیزای دیگه هم میدونم ، البته
چیزهای زیادی هم هست که من نمیدونم ، با این احوال از شما میخوام بهم اعتماد کنین ، سخته ، میدونم تا حالا همچین موردی نه برای شما
و نه برای مردم ممالک دیگه پیش نیومده اما به خاطر خودتون ، به خاطر فرداهای خوبتون ، به خاطر ملکتون ، شرفتون ، به خاطر 19
انسانیت تجربه ش کنین ، اگه الان دست به کاری که میگم نزنین تا ابد نمیتونین ، باور کنین ، من دارم میرم ، این کمون منه ، میرم صحرا
دنبال شکار و گور و آهو ، خاتون خواست میتونه دنبال من بیاد ، اما فقط خاتون ، شما میمونین و این دو نفر که در حقتون ظلمها کرده ان ،
اگه خواستین مملکت رو دوباره بدین دست اینا ، اگه نخواستین اینا حاکمتون باشن این دو چوبه دار و اینم شما ، من میرم و پشت سرمو
نگاهم نمیکنم ، شاید خداوند احدیت از گناهام بگذره ، باقیش دیگه با خودتون ،،، یادتون باشه نگاه فرداها به الآنه ، اگه اشتباه بکنین این کار
شما تا ابد ادامه پیدا میکنه ، اما ، اما اگه راه درستو انتخاب بکنین همه آزاداندیشای دنیا پشت سر شما میان ،،، برین و از بین خودتون یکی رو
هم به جای من انتخاب بکنین ، ما که رفتیم باقیشو خود دانید .
بایرام شاه و خاتون خارج میشوند .
راست روشن و چپق میخواهند خارج شوند ، همهمه مردم .
بایرام شاه روی تخت دراز کشیده و خوابیده است .
بایرام شاه از خواب می پرد .
بایرام شاه : جلاد ، جلاد سریع برو چپق ، راست روشن ، هر کی اسمش خاتونه ، تمامی پیکها و زندانیها رو گردن بزن ، بگو میدون اصلی شهرم خراب
کنن ،،، زود ، سریع ، تند .
پایان .
90.10.21
دئرام : زینجیرلی پیریم آتا .
پئرسوناژلار : پیریم آتا ، کورآس ، ایستی آس ، آخانآس قیزلاری ،
آخانآس ، هورومآس و قارتال .
صه حنه ایشلی ینه باغلیدیر .
اود ایشیقی .
ایستی آس اود الینده بیر داش اوسته دوروبدور .
نئچه آدام آز ایشیقدا اویانا بویانا قاچیرلار ، بیربیره دییب و ییخیلیرلار ،
سویوقدور ، آداملارین ال آیاقی سویوقدا اوشویوبدور ، ییغیشیرلار بیریئره
بوزوشوب و اوتورورلار ، اللرین قاوزاییرلار گویه دوعا ائیله ییرلر .
آداملار : آنام آس ، آنام آس ، آنام آس ...
ایستی آس آداملاری گورور ایسته ییر گئدسین اونلارا ساری .
زیرآس قارتالی ایله تاپیلر و ایستی آسی چاغیریر .
ایستی آس گئدیر زیرآسا ساری و اونلا دانیشیر ، او آداملارا باخمیر .
پیریم آتا آداملارین اوشومکلرین و قارانلیقدا اولماقلارین گورور و گئدیر
اودو ایستی آسدان اوغورلویور و آپاریر وئریر آداملارا .
آداملار اودو آلیرلار و اونلا اویناییرلار .
ایستی آس ایله زیرآس آداملارین اودلا اویناماقلارین گورورلر .
زیرآس پیریم آتانی ایستی آسا گوستریر .
ایشیق .
ایستی آس ایله کورآس پیریم آتانی زینجیر قیچیندا بیر قایایا ساری
آپاریرلار .
ایستی آس : دایان داها کورآس .
کورآس : یورولدون ؟
ایستی آس : قافقاز داغلارینین باشینا یئتیشدیک .
کورآس : آسکالار یوردو بورادیر ؟
ایستی آس : آس ائللرین یوردو ، آسی یا .
کورآس : بورا اوجادیر ، چوخ اوجا ، آششاغیدا یاشایانلار بورادان چوخ خیردا گورسنیرلر ، آداملار ائیله بیل سیچاندیرلار ،،، هوم ، نه گوزل بیر داغ ،،،
اوجا ، اوجا ، اوجا ،،، ایندی داها آتام زیرآسین سوزون یئرینه یئتیرمک گرکدیر بیزه ، ایستی آس او قایا یاخچیدیر ؟
ایستی آس : تلسمه هله ... 1
کورآس : نئجه تلسمی ییم ؟
ایستی آس : ندن تلسیرسن ؟
کورآس : زیرآسین بیر قانونو وار ، قاباقیندا دایانان اولماسین گرک ، ، ، بو آلچاقی پیس ایشینین سزاسینا یئتیرمک اوچون بوتون یولو تلسمیشم ، اولمویا
سن بویله دئییلسن ؟
ایستی آس : سزاسین چکر بو ، تلسمه ...
کورآس : فیکیردسن ؟
ایستی آس : ...
کورآس : هان ، ایسته ییرسن بورایا باغلاماقدان قاباق ایشکانجا وئرمکیله حالا گتیره سن بونو ! یاخچی فیکیردیر ، ایندی ایشین گوررم .
کورآس باشلاییر پیریم آتانی وورماقا ، ایستی آس قاباقین آلیر .
ایستی آس : دایان گوروم ، دایان دئدیم .
کورآس : آزدیر وورماق ؟!
ایستی آس : کورآس بو اوزو تانریلارداندیر ، پیریم آس اویله کیچیک آد دئییل یاددان چیخا بویوک اولماقی .
کورآس : آنلامادیم ؟
ایستی آس : اوتور بویوک پیریم آسی ...
کورآس : پیریم آس بویوک آدلی اولسادا زیرآس تانریلار تانریسینین قاباقیندا هئچدیر !
ایستی آس : دایان ، هئچ اولسایدی اولومونه سوز وئرردی آتامیز !
کورآس : اولدورمک دئمسده منی گوندریب !!!
ایستی آس : زیرپیسان دوز ، زورلا ایش قاباقا گئدمک لازیم اولاندا سن گئدیرسن دوز آمما ایندی منده بورادایام ، اودا زیرآس آتامیزین سوزویله !
کورآس : باغلاماقینا سوز وئریب کی !
ایستی آس : دئدیم تلسمه هله ...
کورآس : من بونون باخیشلاریندان خوشوم گلمیر ...
ایستی آس : اوز ایچینده اولان کیفیرلیقی توکمه ائشی یه ،،، پیریم آس ایله سوزوم وار .
کورآس : سوزون ! ؟
ایستی آس : پیریم آس ، پیریم آس سنیله ییم ...
کورآس : بونلا دانیشماقا زیرآسدان بیر ...
ایستی آس : اوزاق دورماسان یاناجاقسان کورآس !!!
کورآس : ال چک گوروم ...
ایستی آس : دئدیم ...
کورآس : چکیل اویانا ،،،،،،،،،،،،،،، یاندیم ، اوزاق ائیله اودویون ایستی سینی ، یاندیم ............................................
ایستی آس : سوزه قولاق وئرسن بویله حالا قالمازسان .
کورآس : بو آلچاق سنده اولان ایستینی ، اودو اوغورلویوب وئریب کیچیک اینسانلارا ، آز ایشدیر بو ؟؟؟
ایستی آس : گورورسن پیریم آس گوردوغون ایش هارالارا چکیب سنی ؟
کورآس : او دانیشمیر ، اوتور سنده ...
ایستی آس : آی پیریم آس ، توم آسین درین بیلیجی اوغلو ، سن اودو مندن ، اودلار تانریسی ، ایستی آسدان ، اوغورلادین ،،، چوخ اینجیدیم ، آتام
زیرآس چوخ دانلادی منی ، اوزولدوم ، آمما سندن کینه آلمادیم اوره ییمه ، سن اودو اوزوین ایسته میردین ! اینسانلار اوچون اوغورلادین
اودو ،،، ایندی زیرآسین سوزویله گرک تاوان وئرسن ، زینجیرله گرک بو قایایا باغلاناسان ، قافقاز داغلارینین اوستونده ! اوزون بیلیرسن بو
ایش نئجه اوزوجودور ! گل اودوزمالی یولون یاریسیندان قایید ، سنی آپارارام زیرآسین یانینا ، اوندان ایسته رم باغیشلاسین گوناهی یین !
کورآس : اوزویون کیچیتمه بونا ... 2
ایستی آس : سن دوشرسن آتامین قیچینا ، بویله اولسا سنه رحم ائدر ، منیله یولا گل ! ایسته میرم سن بورادا قالاسان ! اودو اوزون اوچون ایسته سیدین سنی
اوزوم اولدورردیم ، سن اینسانلاری سئویرسن ، منده !
کورآس : ایکیمیز زیرآسین اوغولو اولماسایدیک بو سوزلره گوره اولدورردیم سنی ایستی آس !
ایستی آس : چکیل دالا ، سنین اورگین چوخ برکدیر ، نه آنلاییرسان اینسانلارا آشیق اولماق ندیر !
کورآس : اینسانلارا آشیق اولسایدین اوزون اودو وئرردین اونلارا !
ایستی آس : ایسته دیم ، زیرآس آتا قویمادی ..................................................
کورآس : سنین آشکین اینسانلارا یا بو پیس پیریم آسا هئچ نه یی چئویرمز ، زیرآس تانریلار تانریسی نه ایسته ر سه او اولمالیدیر ، بوندان آرتیق دایانما
داها ، باغلا بونو ، یوخسا آتامیز بو ایشدن سوراغ تاپار !
ایستی آس : نه هوسلیسن پیس اولماقا سن کورآس !
کورآس : منه بیر ایش تاپشیریبلار ، اودا گرک تئز باشا یئتیره ، سوزون وار بونا ؟
ایستی آس : کئشگه بیر آتادان اولمویایدیک !
کورآس : منده سنه گووه نمیرم !!!
ایستی آس : اوره گیم ایسته میر ، الیم ایشله ییر آمما ، نه اوزوجودور بویله اولماق ، زینجیرلری برکیدیرم ، بیر به بیر ، بیر کیمسه آچا بیلمز بونلاری .
ایستی آس زینجیری قایایا باغلاییر .
کورآس : او بیریسینده من باغلایارام .
کور آس زینجیری قایایا باغلاییر .
ایستی آس : یانیرام ، یانیرام ، یانیرام ...
کورآس : زیرآسین دوشمانینا یانما ، قورخ بو ایشدن یوخسا بوتون عالم سنه یانار .
ایستی آس : کورآس دیلینده اوره گین کیمی ، اوزون کیمی کیفیردیر .
کورآس : زیرآسین خوشو گلسه نه اولار بویله اولسا ، باخ بونا الی باغلی قیچی باغلی دوشوبدور بیزیم قیچیمیزین آلتینا ، بو شرف بیزه هاراداندیر ؟ آتامیز
زیرآسدان ! بو شرفی الدن وئرمه مک اوچون گرک اونون قوللوقوندا اولاق ، پیریم آس هئچ بوتون دونیادا دورسا قارشیما دالا چکیلمرم
زیرآسین سوزو دایانماق اولسا ...
ایستی آس : داها بسدیر ، گئدک ، زیرآسا آپارمالی سوزلرین ، موشدولوقلارین وار سنین !
کورآس : آهای پیریم آس چک ایندی گوستاخ اولماقین جزاسینی ! هان ، گوروم بیرده اولار بیری اودو اوغورلویا آپارا آداملارا ؟! اولماز ! سن بوتون
عالمه بیر نیشان اولدون ، هرکیمسه زیرآسین قارشیسیندا دورسا بویله اولمالیدیر ، پیریم آس ایندی آدین کیمی یان یاندیردیغین اودلارلا ، باخ
گور ایندی بودردی چکمگه دییردی زیرآسین قارشیسیندا دورماق ؟
ایستی آس : پیریم آس ، اینسانلارا اود وئردین ، اونلار سنی تانری بیلدیلر ، اونلارا اولدون پیریم آتا ، سن دردیله یاشاساندا اوره گین سئوینر اونلارین
سئوینمکلریله ، یاشاسین پیریم آتا ، بوندان بویانا سن اودلار تانریسیسان .
کورآس : ایستی آس بویله باخیرسان ایشلره ؟ یوخ ، گوزل دئییل باخیشین ، بو اودو وئردی آسلارا ، دوز ، آمما هانی آسلار ائلی ؟ هانی اود اینسانلاردا ؟
زیرآس آتا آسلارین هاممیسین اولدوردو ، بو گورن ایش باشا یئتیرمدی ، زیرآس آتا ایستمی ین ایش باشا یئتیرمز .
ایستی آس : آسلار اولدو زیرآسین ایستدیغیله ، دوز ، آمما بیر سیرا اله دوشن اود یئنیده دوشه بیلر اوبیریسی ائللرین الینه !
کورآس : من اولسه م بلکه م !!!
ایستی آس : اوزوندن چوخ امینسن !
کورآس : هله کی اوغورلو بیزیک بو ایشده ، اود اینسانلاردان آلینمیش ، پیریم آس زینجیره چکیلمیش ! بو سوزو زیرآس آتایا پای آپارمالی یام ،
آی تانریلار تانریسی گلیرم یاخچی سوزلرله ، یوللاری چاپیب گلجم ، داغلاری آشیب گلجم ، گویلری اوچوب گلجم ، سنه گتیرملی
سوزوم وار ، شوکتلی تانریلیک سنیندیر ، بیرجه سنین ، سنه قوللوقچو اولماق بویوک شرفدیر ،،، گئدک ، تلسمیرسن هله ؟
ایستی آس : پیریم آتا سوزون یوخ منیله ؟
کورآس : غرورلا باخیر ، خوشوم گلمیر باخیشیندان ، ووروب اولدورمه لیدیر ... 3
ایستی آس : گئدک ، بورادا دورماقدان داها هئچ نه چیخماز ...
کورآس ایله ایستی آس چیخیرلار ائشی یه .
پیریم آتا : آنام آس ، آنام آس ، آنام آس ،،،
آس ائللرین آسی ، آسیم ، سنیله ییم ! سندن سونرا هئچ کیمسه م یوخدور ،،، گویلرده اولان آسیم ،
اسن یئل آپار سوزومو تانریما ، تک تانری یا ! بو داغلاردان ، چایلاردان ، دنیزلردن ، آخانآسلاردان کئچ گئد آپار گویلره ، دولانان گونشلره ،
آپار تانریما ! آپار سسیمی بوتون ائشیدنلر بیلسینلر یالان تانریلارا ایلیشنلر نه چکیرلر !
بو زینجیرلری بیر یالان تانری باغلاتدیریبدیر قیچلاریما ! چیغیریرام دونیا بیلسین ، آی قارانلیق سئون پیس تانری قالماز گونشسیز گئجه لر !
اودو اوغورلادیم آپاردیم اینسانلارا ایشیقیندا گورسونلر کیمی اوزلرینه تانری بیلیبلر ! بیر پیس یالان تانری ، زیرآس یالاندیر یالان !!!
زیرآس آنلادین سن ایشیمین کوکونو ، بو ایشدن کدرلی اولوب منی بویله درده سالدین ! دردیم اولسادا باش ایمرم سنه ، بیل بیل بیل !
یالقیزام ، یالقیز ، یالقیز یالقیز ،،، آس ائللرین قافقاز داغلاریندا یالقیز گرک باغلانام قایالارا ! حاییف اولسون عومورومه ، حاییف اولسون بویله
آزاد سئون گویولومه ! حاییف اولسون ، حاییف !!
بیلیردیم اودو وئرسم اینسانلاراچتینلیک چکه جیم ، ایشکانجا اولاجایام ، بودور کی شیکایتیم یوخ ، آمما باغیرتیلاریم بو ایشکانجادان گویلره
یئتیرجکدیر ،،، آی اینسانلار اودلار سیزین اولسون ،،، گونشلر سیزین اولسون !
درد الیندن دئییل بو ،،، قوی ائشیدسینلر اینسانلار ، قوی بیلسینلریالانچی تانریلار نئجه دیرلر !
آی اینسانلار سیزی اولدورمک اولماز ، هاممی ییزی آرادان آپارماق اولماز ، اودو سیزدن آلسالاردا داها سیزدن گیزلتمک اولماز اونو ،
سالین ایندی ایشیقی بوتون قارانلیقلارا ، داغیدین ایشیقی پای کیمی ، قارانلیق اولمه لیدیر داها ، سویوقدا قالماسین اینسان گرک ،
ائشیدین سسیمی ، اودلار سیزیندیر ، سیزین ! ایشیقلار سیزیندیر سیزین ! سسیمی ائشیدن وارمی ؟
سس گلیر ! اییی گلیر بورنوما ! گول اییی سی ، ، ، کیم اولا بیلر بورالاردا ؟ بولود کیمی یاخینلاشیرلا بو گویده اوچانلار ،،، پیس اولسالار
نه دویوشمک اولاجاق ، نه قاچماق اولاجاق اللریندن ، نه گیزلنمک ،،، کیمسیز سیز ؟
آخانآس قیزلاری گیریرلر ایچری یه .
آخانآس قیزلاری : قورخما قورخما سن بیزدن ،
زیرآس آتا یاتمیشدی ،
گوزلرین یوموب هوشلانمیشدی ، لالا لالا لالا ،
گوردوک یاتیبدیر ، بیزیله ده ایشی یوخ ، دورسادا سوراغلاشماز بو تئزلیکده بیزی ،
بولود اولدوک قاناد آچدیک گلدیک ! اوچا اوچا ، قافقازا ،،، بیزیم ایشیمیز بودور کی تانریلاری تک اولاندا دووره لی یک ،
اوچا اوچا ، اوینویا اوینویا ، ال اله ، اوچ ال بیربیر ایچینده ، آیاق قابیسیز ، آراشقینسیز گلدیک سنده تک قالمی یاسان ! اویناماقیله !
اویناییرلار .
پیریم آتا : آه سیزلری تانی ییرام ، آخانآسین ، دنیزلرآتاسینین قیزلاری سیز ! آتاییز آخانآس بوتون یئری اوز گوجلو شپه لریله دولدورور ، قورولوکلاردان
سونرا یئر بوتون اونوندور ، آناییز توتآس سیزلری اوندان توتوبدور ، سو کیمی آیدینسیز ، بولود کیمی قانادلی ...
آخانآس قیزلاری : یاغاندا گویده اوچوب یئرده آخاریک بیز پیریم آس ،
آی قیز دئگینن پیریم آتا ،
هن ، یئنی بیر تانری !
پیریم آتا : نئجه تانری یام من کی بویله اسیرم بو اوجا داغلار اوستونده ؟
آخانآس قیزلاری : بورادا اوزاقسان اینسانلاردان ،
بیز اوچاندا گوردوک اونلاری ، ائشیتدیک سوزلرین ،
پیریم آس ایندی بیزیم آتادیر ، بیر بویوک تانری ، یاشاسین پیریم آتا !!! اینسانلار دئییردیلر بیربیره ،
یوردلارینین آدی اولدو اودلار یوردو ، ایندی داها آس ائللری اودا صاحیب اولوبلار ، بونودا سندن بیلیرلر !
پیریم آتا : یارالاریما مرحمدیر سوزلری ییز ، کئشگه یول تاپیب گئدردیم اونلارا قوناق ،،، اولان دئییل آمما ، قوللاریم باغلی ، قیچلاریم باغلی ، ، ، 4
کورآس ایستی آسا دئدی آخی زیرآس آس ائللرین داغیدیبدیر ؟ اولدوروبدور ؟
آخانآس قیزلاری : زیرآس تانریلار تانریسی اولاندان بری اوز سوزوندن سونرا سوزه قولاق وئرمیر ، یوخسا گئدیب آزادلیقی یین ایسته ردیک اوندان .
پیریم آتا : بیلیرم نئجه تانریلیکدادیر ، آمما بیلین سیزلر او بیرگون گرک آچا زینجیرلریمی ، بیلیرسیز نی یه ؟ بیرجه من بیلیرم هانسی یئل آپاراجاق اونون
تاختینی !
آخانآس قیزلاری : سن بویله حالدادا ایسته میرسن اونا باش ایه سن ؟ عیصیاندان ال چکمیرسن ؟ اوندان قورخمورسان ؟
پیریم آتا : باش اوجا داغلار هئچ بولودا باش ایمزلر !
آخانآس قیزلاری : قار توتار باشلارین ، کولاک چیرپینار اوزلرینه ، ایلدیریملارلا دویولرلر !
پیریم آتا : اوره کلری داش کیمی ، آیاقلاری یئر اوزونده ، کوکلری آلتا گئدمیش توکومدن دولودور باش اوجا داغلارین !
آخانآس قیزلاری : باش اوجا ، آزاد ، دوروشوقلو !!! دئییرسن بیزه نئجه اله گتیریبسن بویله اولماقی ؟ بیرده دئییرسن ندن سنیله دوشماندیر زیرآس آتا ؟
همده دئییرسن گلجکده اولانی ؟ سن بیلیجیسن آخی !
پیریم آتا : زورلاردان یورولموش باجی قارداشلاریملا بیر اولدوک ، ال اله ، پیس ایبلیس بیزلره حاکیم اولان زامان ، اونو تاختدان یئندیردیک ، منیله
قول ائللریم ، آزاد اولماق ایسته دیک ، ایستی آسین اودویلا اونون تاختین یاندیراندان سونرا هاممی گئتدی اوز ایشینه ، دئدیلر به لکم ایش
قورتولدو ، زیرآس ایشی سئچدی ، اوزونه بیر تاخت دوزلدیب اوتوردو اوستونده ، من دینمدیم ، بیر الدن سس چیخماز آخی ، او اولدو
یئنی تانری ،،، آنام آس بوتون ائللرین بیرجه تانریسی منی آزاد بویودوبدور ، منه دئییبدیر یاشام زورلولارین دئییل ، دوشوننلریندیر ! اود ایستی
وئرر ایشیقدا ، ایشیقدا اوزویله دوشونجه گتیرر ،،، بو اولدو من اودو وئردیم اینسانلارا ایشیق سالسینلار یوللارینا ایستی وئرسینلر ائولرینه ،
بیلیم وئرسینلر ایشلرینه ، چیخار وئرسینلر هونرلرینه ،،، ایشیق ساچاندا یاتمیش اینسانلار دوروب آیاقا دوشونمک آختارارلار ، بیرجه من بیلیرم
دوشوننلرین الیندن نه گلیر !!! من بیلیرم اونلار نئجه گوجلودورلر ! اونلار آلا بیلرلر هر ایشی اله ،،، دئمدیز آسلاردان منه بیر سوز ؟!
آخانآس قیزلاری : پیریم آتا بیرجه بو اولدو سنین گوناهین بویله باغلاندین قایالارا ؟
پیریم آتا : اینسانلاری سئومک گوناه اولسا هن ...
آخانآس قیزلاری : هر کیمسه سنین دردی ین یانماسا چوخ قانمازدیر ، هئچ بیلمزدیک اینسانلارا فیکیرلشنلرین ایشی بویله اولار ، ایندی بیز سنی بویله
گورمکدن کدرلی اولدوک .
پیریم آتا : اینسانلارا اومودو من اویره تدیم ، اومودوم وار اوزومونده گلجکه ، سیزده اومودویوز اولسون کدرلی قالماز اوره گی ییز !
آخانآس قیزلاری : الیمیزدن نه ایش گلر سنی قورتارماقا ؟
پیریم آتا : هئچ ، سیزدن ایسته ییرم من اوچون کدرلی قالماسین اوره کلری ییز ، بویله کدرلی قالماقلا من راحاتلاشمارام ، گئدین ایشلر دوزه لر .
آخانآس قیزلاری : گئدک زیرآسا یالواراک ؟
پیریم آتا : اوزویوزه بیر ایش ایسته سز سوزوم یوخ ، من راحاتام .
آخانآس قیزلاری : نی یه آخی بونو ایسته میرسن ؟
پیریم آتا : زیرآس بیر کیفیر تانریدیر ، آزاد یاشاماقدان هئچ کیمسه قاچماز آمما او بیر منی اوتورسه اوزگلری ازسه نئجه گرک بونا شاد اولام ؟ زیرآس
تاختان دوشمسه نه اینسانلارا یاخچی گون وار نه آزادلیق سئونلره ، اینسانلاردا دئیین منه ؟!
آخانآس قیزلاری : بویله اولماز کی ، بیز هئچ ایش گورمویک ؟ دایانمیر بونا اوره گیمیز ...
پیریم آتا : زامانی یئتیرمسه ایشلر باشا یئتیرمز ، زیرآس بیلسه سیز منه یاردیم ائدیبسیز یا اوره ک یاندیریبسیز سیزلریده منیم گونومه سالار ، ایستمیرم
یولداشلاریمی الدن وئرم ، گئدین و لازیم اولاندا گلین هاراییما .
آخانآس قیزلاری : سنین پیس باش یازی یان آغلاییریک ،، ایندی بوتون گویلر دومان اولور ،، ایلدیریملار چاخیر ، یاغیشلار یاغیر بیزیم گوزلرله
بیرلیکده ، ایندی بولودلار بیربیری ایته لی ییرلر ، های دوشور عالمه ، آس ائللریده بیزیله آغلاییر اوز آتاسینا ، تانریسینا ،، پیریم آتا ،،،
آخانآسلار ، دنیزلر ، چایلار ، دره لر ، داغلار ، یابانلار ، آداملار آغلاییر سنه ،، آی پیریم آتا سن ایشیق سالیبسان اوره کلره ، یوللارا ،
آغلاییریک سنه ،،، وای وای وای ، سن اوزون ندن آغلامیرسان ؟ ندن بویله دوروبسان ؟ ندن اوره گین تیتره میر ؟
پیریم آتا : بو سوسماق ، آغلاماقی قاوالاماق غروردان دئییل ، اوزومو بویله آوارا گورممیشدیم ، الی باغلی ، چاراسیز ! قویون اعتیراف ائدیم ، اینسانلارا
فیکیرلشمه گی من اویره تدیم ، دوشونمه گی ،،، کوهوللردن چیخاردیب ، اورمانلاردان چیخاردیب اونلاری زمیلره چکدیم ،، 5
آتا مینمه گی ، شوخوم وورماقی ، گول اکمه گی اونلارا اویره تدیم ، هونری اینسانلارا من اویره تدیم ، ایندی آمما اوزومه بیر یول تاپا
بیلمیرم ، وای وای وای حالیما .
آخانآس قیزلاری : دردین چاراسیز دئییل ...
پیریم آتا : دردلرین مرحمین تاپانین اوز دردی مرحمسیز قالیب !
آخانآس قیزلاری : فیکیرلش بونون یولونو تاپماقا ...
پیریم آتا : اولمور ...
آخانآس قیزلاری : بوتون دوشونجه لری یین ایشه سال ...
پیریم آتا : بویله اولماق گرک ایمیش ! بو گرک دوشونجدن گوجلودور .
آخانآس قیزلاری : بو گرکین هئچ چاراسی یوخ ؟
پیریم آتا : زیرآس اولاناجاق یوخ !!!
آخانآس قیزلاری : او سونلو تانری دئییل ...
پیریم آتا : سونو اولمویاندا او دئییل ، اونوندا سونو وار ...
آخانآس قیزلاری : کیم بیلیر نئجه گلجک اونون سونو ؟
پیریم آتا : بو سوزون دانیشماق زامانی قالیر ، بو زینجیرلر آچیلاندا دئییلر .
آخانآس قیزلاری : زینجیرلرین آچیلماقینا بیر یول گوستر ...
پیریم آتا : بونا فیکیرلشیرم ، چتیندیر آمما تاپارام یولونو ، یالوارماق دئییل آنجاق ،،، بلکه م زیرآسا بیر سوز یوللادیم ...
آخانآس قیزلاری : ایفتیخار اولسون یولویان ، اویره ندیک سندن زینجیردده باش اوجاقالماق اولار .
پیریم آتا : گلن وار ...
آخانآس قیزلاری : آتامیزدیر ، گیزلنملی ییک بیز ایندی ، گلین بورادان ...
آخانآس قیزلاری گیزلنیرلر .
آخانآس گیریر ایچری یه .
آخانآس : ندن باغلانیبسان قایایا ؟
پیریم آتا : سنی تانی ییرام .
آخانآس : آچیم اللری یین دانیشاریک .
پیریم آتا : کورآس باغلایان زینجیری آچماق اولسایدی پیریم آتا آچا بیلردی ...
آخانآس : پیریم آتا ؟!
پیریم آتا : آخانآس هارا یولا دوشوبسن ؟
آخانآس : کیمسن سن ؟ نه بیلیرسن کورآسدان ؟ پیریم آسدان ؟!
پیریم آتا : پیریم آس اودو وئریب اینسانلارا اونلار اونو پیریم آتا چاغیریرلار داها ...
آخانآس : بویله غرور سوزوندن گلیر یوخسا اوزوندن ؟ اولمویا سن ......................
پیریم آتا : اوزومم ، یالان تانریلاردان اود اوغورلویان پیریم آس ...
آخانآس : بوتون تانریلار بیلیب گوردوغون ایشی ، یئرین بوتاییندان اوتایینا .
پیریم آتا : بونو سن یاخچی بیلرسن ، بیرباشین اویاندا بیرباشین بویاندا ...
آخانآس : بونو بیلیرم آمما چوخلو سوزده وار بیلمیرم ...
پیریم آتا : بیلمه لی اولسان بیلرسن واقتیندا ...
آخانآس : قیزلاریم زیرآسدان گیزلین چیخیبلار دولانماقا ، یوللویوب اونلاری تاپام ، سوراغ یوخ آمما ...
پیریم آتا : زیرآس اونلاری نئیله ییر ؟
آخانآس : سوزون دوزو ، ایشی اولماسادا بو گونلر سنین یانیندا اولماق دوز دئیل ، هر کیمسه یه ... 6
پیریم آتا : آنلاییرام .
آخانآس : سئویندیم سنی تانیماقدان ، گئدیم داها .
پیریم آتا : سنین اوره گین صافدیر ، یالان دانیشمادین ، یاشا .
آخانآس : دوز اولماق چتیندیر ، بیلیرم بونو ،،، ائشیدمیشم سنده دوز دانیشانسان ، و چوخ دوشونجلی ، ، ، سوروشسام قیزلاریمی هایاندان تاپا بیلرم کومک
ائیلی یرسن ؟
پیریم آتا : یوخ ...
آخانآس : حاقلیسان ،،، اونلار دونیادا یالقیز تانریلاری تک اولماکدان چیخارتماقلا تانینیبلار ، اولا بیلر یوللاری بویانا دوشه ، ایسته ییرسن گلسلر اونلارلا
دانیشاسان تک اولماقین یادیندان چیخا ...
پیریم آتا : به لکه م ....
آخانآس : هئچ یول گوسترمیرسن نئجه تاپا بیلرم اونلاری ؟
پیریم آتا : یول اوزو تاپیلدی !!!
آخانآس : آنلامادیم !
پیریم آتا : هر یول چتین باشا گئدنده ، یولچو دایانیب یولون باشین تاپا بیلمی ینده هردن اولور یول اوزو گله ...
آخانآس : آنلامادیم هله !
پیریم آتا : گونش باتیر ، قارانلیق دوشور ، بو قارانلیقدا داها تاپا بیلمزسن اونلاری ...
آخانآس : زیرآس اولدورر منی ...
پیریم آتا : آخانآس گمیچیلری اوزدور سولاری یین اوستونده ، اودلار گمیلرده یانسین ، گمیچیلری آپار اوتایا بوتایا ، ایشیق سالسالار هر یئره سن تاپا
بیلرسن قیزلاری یین !
آخانآس : گمی ؟! اود ؟! منده اود یوخدور !؟
پیریم آتا : آس ائللرینده وار ، اللریندن آلینمامیش گئد آل اونلاردان ...
آخانآس : اینسانلاردان کومک آلیم ؟
پیریم آتا : تاپیلار ایشیقدا قیزلارین ......................................
آخانآس : آس ائللرین زیرآس آرادان آپاردی ....................................................
پیریم آتا : آس ائللرینین بیر قایداسی وار ، چتین گونده سون نفسه جک دایانارلار آمما ایشلر اللریندن چیخسا گیزلنمکدن چکیلمزلر ، آختار کوهوللری ،
اورمانلارین گیزلین یئرلرین ، دره لری ، اولا بیلر قالا اونلاردان نئچه سی ..........................
آخانآس : بو کومکین قاباقیندا نه ایش گوره بیلرم سنه ؟
پیریم آتا : زیرآسی گورنده اونا سویله بیر اوشاقی اولاجاق بیر درد چکمیش قیزدان ، او اوشاق اونون تانری اولماقین سونا یئتیره بیلر ، او قیزی بیر من
تانی ییرام ..............................
آخانآس : گئدیم ...
آخانآس چیخیر ائشی یه .
آخانآس قیزلاری گیریرلر ایچری یه .
آخانآس قیزلاری : آتامیز هارا گئتدی ؟
پیریم آتا : باخین ...................
آخانآس قیزلاری : هریاندا اود یانیر ، ایشیق آلیب هر یئری ، بوتون سولارین اوستونده !!!
پیریم آتا : اود داغیلدی بوتون اینسانلارین ایچینده ! بورادان گورورم آخانآس اوزونده گئدن گمیلری ، اودلاری ، اینسانلاری ...
آخانآس قیزلاری : بیزیم آتا نئجه قورخمادی زیرآسدان ؟
پیریم آتا : او زیرآس اوچون بو ایشی گوردو ، سیزی آختاریردی .
آخانآس قیزلاری : سنده دئدین کی ... 7
پیریم آتا : ایشیق آلتیندا آختارسین سیزی .
آخانآس قیزلاری : وای ، وای ، زیرآس اونو اولدورر ...
پیریم آتا : من اودو آس ائللرینه وئرمیشدیم ، زیرآس اونلاری آرادان آپارماقلا ایسته دی اود اینسانلارین الیندن چیخسین ، ایندی داها اود بوتون
اینسانلارین الینده ...
آخانآس قیزلاری : دئمدین زیرآس بونو بیلسه نه اولاجاق ؟
پیریم آتا : آتاییزی اولدورمز ، آتاییزا بیر سوز دئدیم اونا یئتیره ، او سوز آتاییزی قورتارار ،،، قورخمایین ،،، زیرآسین نه ایش گورمگین بیلمک اوچون
دوزوم لازیمدیر ،،، امینم منیم سوزوم ایندی داها یئتیریبدیر زیرآسا ،،،،،،،،،،، دئمه دیم !!! آیاق سسی گلیر ، گیزلنمیرسیز ؟
آخانآس قیزلاری : آخانآس هر یئری آختارمامیش بیر یئره ایکی سیرا گئدمز ، اوزگه تانریدا اولسا بیزی زورلا آپارا بیلمز ...
هورومآس گیریر ایچری یه .
هورومآس : خوش گوردوک آخانآس قیزلاری ، زیرآس تانری اوزاق داغ اوسته سیزی آختاریر .
آخانآس قیزلاری : سن نه یاخچی اوندان آیریلیبسان هورومآس ؟
هورومآس : پیریم آسیلا ایشیم وار ، چکیلین اویانا گوروم .
آخانآس قیزلاری : بویور گوردا ، بودا پیریم آتا ...
هورومآس : پیریم آتا !!! پیریم کورآسدان ائشیدمیشم هئچ کیمسه ایله دانیشمیرسان ؟ هورومآس گلیب سنی گوره ، منیله دانیشماسان داها اوزوین
باخمارام .
آخانآس قیزلاری : یاتیبدیر ، سس سالما ، باخ بیر ...
هورومآس : یاتسادا گرک دورسون ، قیچیم قولوم قانادلاریم قابار چالدی گلیب بورا یئتیشنجک ، یورولدوم ، اینصافدیر بونلا دانیشمامیش قاییدام ؟
آخانآس قیزلاری : یورولمویاسان ...
هورومآس : ساقولون ، پیریم ! پیریم آس ! پیریم جان ...
پیریم آتا : یالانلا جان دئمک چتین دئییل ، دوغوردان جان یاندیرماق چتیندیر !
هورومآس : سنین قادایین آلاردی هورومآس یولداشین ، سنه نه اولوب بوجور آجی اولوبسان ؟
پیریم آتا : زینجیریمدن بللی دئییل ؟
هورومآس : اوزوندن گیلئیلن یولداش ، آخی باشی یان دولانیم سنین آداملارلا نه ایشین وار اودو آپاریبسان وئریبسن اونلارا ؟ سن گوناه ائیله ییبسن ...
پیریم آتا : یئنی سوزون یوخویدو نه ایشه گلیبسن به ؟
هورومآس : منه اخم ائیلمه اورگیم سینار ها ، آی قاش قاباقلی تانری ، هوشلوسان ، بیلیرم بیلیرسن بیر ایشه گلمیشم ، بورادا اوزگه اولماسایدی ...........
آخانآس قیزلاری : پیریم آتا بیز گئدیریک ...
پیریم آتا : قالین سیز ،،،،،،،،،،،،،،،،،، سوزون اولسا دئگینن یوخدور خوش گلدین ، یول اوپور قیچلاری یین آلتین ...
هورومآس : چوخ خشنسن پیریم جان ! چوخ ...
آخانآس قیزلاری : آخی ...
هورومآس : باش آغری وئرمی ییم ، گلمیشم آخانآس دئدیغی سوزون نئجه اولماقین بیله م ...
پیریم آتا : بیلیرم .
هورومآس : هوشون منی اولدوروب باخ ، بیلیرم بیلیرسن ،،، بونودا بیل ، زیرآس ایستدیغی گرک تاپیلا ...
پیریم آتا : اویله دانیشیرسان بیلمی ین فیکیر ائیله یر زیرآس سون گونجک تانری اولاجاق !
هورومآس : سون گونه یئتیرمسه ده ایندی بیزیم بویوک تانریمیزدیر ...
پیریم آتا : سوزون آیدیندیر ، سیزین تانریدیر ..........................................
هورومآس : آنلاییرام ،،، سن چوخ برکسن ، خوشوم گلیر سندن ،،، آمما بویله اولمادان زیرآسین خوشو گلمیر .
پیریم آتا : من زیرآس اوچون یاشامیرام .
هورومآس : منه یاززیقین گلسین ! 8
پیریم آتا : زیرآسدان اوزاق اولسان سن اوچون بویوک شرف یازیلار .
هورومآس : اولان دئییل بو ، یئریم اوجادیر ، سن بیلمزسن بونو ، سنین یئرینله منین یئریم بیر دئییل ...
پیریم آتا : من اوز یئریمی سنیله بیر بیلمیرم ، دونیا ییغیشسادا سنین یئری یین وئره منه ایستمرم !
هورمآس : پیس اوغلان ، سیندی اورگیم سندن ، ، ، بویله داغلارا باغلانماقین نه یی خوش اولا بیلر ؟!
پیریم آتا : آزادلیق سئون اینسانلارا بویله باغلانماقین چتینلیغی چوخدور آمما شرفسیز قالماقدان یاخچیدیر .
هورومآس : فخر ائیله ییرسن !؟ باشا دوشمورم ،،، شرف ؟! باش اوجالیق ؟! اللر بویله باغلی اولاندا !!!؟
پیریم آتا : باشا دوشمزسن ، کئشگه شرفی آنلایاردیلار زیرآسین آداملاری ................................
هورومآس : سوزو اوزالدیرسان ، من گلمیشم او قیزدان بیلم و اونون اوشاقیندان .
پیریم آتا : بیلمزسن ، نه سن و نه آیریسی ، زیرآس ایسته رسه بونو بیله گرک منیم الیم آیاقیم آچیلا ، اودودا گرک داها آلمی یا اینسانلاردان ....
هورومآس : اوزون گئدیرسن یولداش ، اولان دئییل ، اولسادا منیم الیمده دئییل .
پیریم آتا : دئمه دیم سندن ایسته ییرم ، بونلاری زیرآسا دئگینن ، بونودا دئگینن وئرمسه ده قورخوم یوخ ، اونون تانریلیغی قورتولمالیدیر ، منده دوزوملو
بیر ...
هورومآس : دئییرسن بلکه م بیر بورایا باغلانماقیلا قورتولاجاقسان ؟
آخانآس قیزلاری : آزدیر بویله اولماق ؟
هورومآس : دالیسی وار بو ایشین ...
پیریم آتا : منیم هئچ ندن قورخوم یوخ ، بونلاری بیلیب یولومو سئچمیشم ...
هورومآس : اولدوروبدا منی ، نه گوزل دانیشیر ،،، سوزوم یوخ ، آمما بیلمه لیسن زیرآسین ایشکانجلری باشلاناجاق یولا گلمسن .
آخانآس قیزلاری : یوخ ...
هورومآس : قولاق آس دئییم نه لر اولاجاق ، ایلک سیرا بو قایا زیرآس تانرینین آذرخشیله داغیلاجاق ، دارامب ، پاتلاماق دئییرم ها ، اوزاق اولسون
جانیمدان ،،، سونرا سن قایانین داشلارینین آلتیندا قالاجاقسان ، بیر آز یول آچیلاجاق ، بیر قارتال گلسه او یولدان ایچری یه کیفایت ائیلر ،
او قارتال گونده گلجک و سنین جی یاری یین چیخاردیب و یی یجکدیر ، گونده ، هر گون سنین جی یارین یئرینه قاییداجاق و قارتال
اونو چیخاردیب یی یجک ، هر گون ، وای ، وای نه چتین ، من فیکیرلشنده اونا آز قالیر باغریم چاتلایا ، وای ...
آخانآس قیزلاری : پیریم آتا بونون سوزلرینده یالان یوخدور ، بویله اولا بیلر زیرآس ایسته سه ...
پیریم آتا : بیلیرم ...
آخانآس قیزلاری : ایسته میرسن گئدک زیرآسا سوز آپاراق ؟ سنین پئشمان اولماقیندان ؟
پیریم آتا : یوخ ...
آخانآس قیزلاری : اولمکدن قورخمورسان ؟
پیریم آتا : چتین اولاجاق ایشیم ، بیلیرم ، چوخدا چتین ، آمما ، منیم اولوموم زیرآسین الینده دئییل ، من بورادان قورتولاجایام .....................
هورومآس : یالان دئییرسن ، زیرآس بو سوزه یاللانماز ...
پیریم آتا : اونو یاللادماق ایسته سیدیم یولونو تاپا بیلردیم .
هورمآس : دلیدیر بو ، داها سوزوم یوخ بونلا ،،، ایندی چیخین قیراقا ، چکیلین دالا ، بورادا قالساز سیزده بونلا گئدرسیز قایالارین آلتینا ...
آخانآس قیزلاری : داها گئدمک اوچون قیچیمیز یوخدور ، قالمالی اولدوک بیزده ، بیزده اونلا شریک اولاجاییک بو دردی چکمک اوچون ، سن گئد
اوزاقدا دور و ایشی یین باشا آپار ، بیز بونلا قالاجاییق ، شرف بورادادیر ...
هورومآس : دلیلیک سیزیده توتدو ؟! گورورم بونو ،،، بویله اولسون ،،، من گئدیرم بو دلیلیک منی توتماسین ، گئتدیم ، پیریم جان ...
هورومآس چیخیر ائشی یه .
آخانآس قیزلاری : ایندی داها گرک چتینلیکلری آلاسان جانی یان ، ندن پئشمان اولمادین ؟
پیریم آتا : اینسانلارا اود وئردیم ، گوردولر منی ، اویره ندیلر اونلار مندن هر نه یی ، ، ، پئشمان اولمادیم ، اولسایدیم اونلاردا اویره نردیلر .
آخانآس قیزلاری : بیزده اویره ندیک سندن باش اوجا اولماقی ، خوش گوندده ، چتینلیکدده ،،، یاشاسین پیریم آتا ... 9
پیریم آتا : گورورم چتینلیکلر باشلانیر ، سیز گئدین ، منیله یانممایین بو ایشده ...
آخانآس قیزلاری : بیز سنی تک بوراخیب گئده بیلمریک ، سنیله قالاجاییک بورادا ...
پیریم آتا : بورادا قالساز اولرسیز ،،، اولمکدن هئچ نه چیخماز ،،، دیری قالساز ، آختارساز ، ایسته سز تاپا بیلرسیز هر یولو ...
آخانآس قیزلاری : قایا آلتیندا سنیله قالا بیلریک بیزده ...
پیریم آتا : قایا آلتیندا قالیب منیله درد چکمدن نه چیخار ؟ زیرآس او قیزین آدین بیلمک اوچون گلر منیم سوراغیما ، اوندا بیر ایش گوره بیلریک بیر
اولساق ،،، سیز گئدین یول تاپین دردیمزه ...
آخانآس قیزلاری : پیریم آتا سن بیزه یول گوستر ...
پیریم آتا : قالین ، بولود اولون ، یاغمور اولون یاقین ، داغلاردان آخین ، آخان اولون ، آخار سولار هر یئره یول تاپا بیلر ، اوزویوز اولون آخین ،،، آخساز
گلیب قایالار آلتیندا منی تاپارسیز ، گلین اورادا فیکیلریمیزی بیربیر اوسته قویاق گورک نه ایش گورملی ییک ...
آخانآس قیزلاری چیخیرلار ائشی یه .
آذرخش یانیر .
قایا اوچور پیریم آتانین باشینا .
بیر قارتال گیریر ایچری یه .
آخانآس قیزلاری بولود کیمی گیریرلر ایچری یه .
سون .
سایمامیشام گونله ریمی
نه فه سله ریمی
سایمارامدا !
بیری
اوچو
هانی ایکیسی ؟!
گونله ریم
ـ نئچه سی !
آشکسیز نئجه اولور اولسوندا !
نه فه رقی !!!