| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
سه نی سالیرام یادا جانیم اوشویه نده
سویوقدا
ایستی چیخیر باشیمدان
یاندیرا یاندیرا !
هه لوو هه لوو !
نئجه سالیبسان تونده ن تونه ؟!
دخترک دم از عشق می زد
به شوری بی پایان تر از شور لیلی
پسر با هزار تخفیف نام دوستی را بر لبانش ماندگار کرد
آخر
روزگار خود می شناخت
و
مردمانش را
دمدمی ترین خلق عالم !
دخترک که می رفت
پسر هنوز باور نداشت
من اگر عاشق نبودم او که بود از ته دل !!!
مگر نگفت هستم ؟
با هزار دلیل پر باور ؟
ایمان بی خلل ؟
و پسر با خود می گفت
گاهی شناخت اگر با صبر یکی شود معجزه ای خواهی دید
برای دیدن معجزه تعجیل مکن !
صبر را برگزین ...
گاه که چشمم از زیبایی پاییز لبریزتر از جان عاشق می شود
می گویم با خودم
به خلوتم
وجودانمان کجاست ؟
نام پاییز بد در نرفته آیا ؟