ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دزد نیمه شب ها می برد به یغما
تک چادرم را
زلزله سرمست غرورست
سنگها را مست کرده و هنوز گاهی می غرد
تن سرزمینم تب دارد
ستاره ها را می شمارد کودکی غمزده و نالان
یکی گم شده انگار
وای مادرم !
شاید پدرم باز آید
چشم به کدامین جاده نساخته بدوزم
درد دارم
درد !
و دریغ از مرحمستانی تا فرسنگها آن سوتر از اینجای خراب آباد !
زیر پای خاک طلاگونم مس روئیده
میهنم بی مسکن اما آبادی آنسوی آبها از منست !
چگونه نگریم
که
فریادها در گلویم بغض می سازد
و
می شکند !
کاش دستم گلویی را می فشرد
گلوی آن که با با فشار دکمه ای اهریمنی
سرزمینها را ویرانه ای می کند در هم
بی هم !
چه دردی دارد دلم !
خدا صبر را آبیاری می کند انگار
و من چه بیصبرانه بندگی او را پس می زنم !
کاش وعده اش دروغین نباشد
همچون مردمان روزگارم
فرداها از آن کیست ؟
کاش وعده اش دروغین نباشد ...