درام

متنهای دراماتیک

درام

متنهای دراماتیک

زلزله ...

گفت هر آنچه عزیزترین تان باشد 

به دل و جان  

همان را 

پیشکش می خواهم ! 

قابیل بدترین گوسفند گله را برد  

بزکی بد بو !!!

هابیل بهترین ساقه گندمزارش را  

با دل !

شاید هم برعکس  

چه فرقی می کند ! 

یکی اسماعیلش را 

دیگری هرزه های باغ گند گرفته را ! 

ابراهیم شدن سخت است  

تاریخ  دیریست چنین قصه می گوید ! 

تو چه برده ای ؟ 

شعور نداشته ات را ؟ 

یا 

شرف بی شرفی ات را ؟ 

با توام 

آری 

ای خدای روزگار بتهای بی نهایت 

با توئی که نامت را دجال خوانده ام 

و تو چنان هستی و خواهی بود !

حتی 

اگر تمامی آدمیان تعظیمت کنند  ! 

من خاکم را به آسمان خواهم پاشید 

و می دانم آن بالا خداییست که نگران آدم شدن ماهاست 

از پای نخواهم نشست به هزار زلزله و توفان  

هزار بار اگر زمینم زند نامرد !

زمانه را به داوری برمی گزینم  

آخرین روز را نام از آن مردمان من خواهد بود ...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد