درام

متنهای دراماتیک

درام

متنهای دراماتیک

تو ...

یادت که می افتد دل 

ماه میهمان تاب بازیهای کهکشانیست 

وای از آن ستاره های شوخ آسمان شب های تاریک ! 

ترانه می روید بر لب قناری نشسته بر درخت کهنسال آنسوی راه 

با بویی که از خرامیدنت در خیالم فضا را سرشار مستی می کند !

به دل خو کرده با خود آواز رویش مهر می نشیند 

بر زبان سکوت جاری می شود

و نگاهی که از چشم می گریزد در بی کرانه های افق ! 

سبز یا آبی 

چه فرقی می کند 

مشکی  

شاید هم قهوه ای یا عسلی 

یاد چشمانت چه نمی کند با من  ...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد