ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
چند روز اخیر که گذشت
روزهای تجربه گرائیم بود !
همراه با کاغذ و قلم و گوشی موبایل
و قلیون و دود !
چه سود ؟
ولش سود و زیان کارو
بچسب تجربیاتتو !!!
چند تا دونه تجربه خوب
مثل هلو !
نمیدونم
شایدم بد !؟
بخودم میگم
گذشت زمان نشون میده
خوب بودن یا بد
این تجربه ها !
دید باید !!!
روقو که بی خیالمون شده
مثل
لیلی اونوریه
یا که مثل خیلیای دیگه !
تو حالا
بیخیال اونا !
بگو از اونا که بودن
از اونا که باهات قصه سرودن
قصه چی ؟
هر چی حالا
ادامه بده !
شب و تنهائی و یه مسافرخونه فکسنی
اون پایین شهر دودزده !
میگن
همه بزرگا
ـ نویسنده ها رو میگم !
همه آدم گنده ها
دود چراغ نفتی بالا کشیدن که آدم شدن
بزرگ شدن
یاکه
از همین زمینای خاکی شروع کردن یه جورائی !
به خودم میگم خوبه
تو هم جات زمینای خاکیه !
یه زنگ و برو تو خلوت حرفای شبونه
راه دور
و
دستهائی که کوتاهن و نمیرسن به خرما !
گفتی کجا ؟
همونجاها !!!
چه عذابیه این یکی
لیلی بگه میخوامت
میخوام بگیرم سراغت
مجنون بگه نمیشه
دورم آخه !
گذشت !!!
باقیشو بیا
یه آسانسور خلوت
من و زیبا !
تا منو دید گفت
موهامو ببین چه بد جداشون کردم از وسط
بعدشم خندید !
دلم ترکید !!!
گفتم به خودم
ـ تو دلم ؟!
پسر
بغلش نکنی یه عمر حسرتش میمونه تو دلت
میمونه میدونم !
ـ پشیمونم !!!
اما یکی بهم گفت
اون که هنوز نگفته دوستت دارم !
میگه ؟
نمیدونم !
اینم یکی !!!
سراغ بعدی برم
سومی با آیدا بود
معرفت به خرج داد و اومد دنبالم
کاش همه معرفت داشتن
مخصوصا الی !
ـ حیف خیال زنده نمیشه !
میشه ؟
نه
نمیشه !
باورم شده این یکی !!!
آیدا اومد و یه دوری گردوندم تو تهرون دودزده
نه
بارون زده
آخه
وقتی اومد توفان شد یهوئی !!!
گفتم اینم از بخت من
الانه که آسمون بیاد پایین !
نیومد ؟
چه بد ؟!
نه
خوب شد نیومد !
نترس هیچوقتم نمیاد !
آسمونم مثل الی خیالیه
تا چشم میبینه
ـ شایدم نمیبینه !
خلا خالی !!!
با این همه کهکشون و ستاره بی سرنشین
بی عاشق و معشوق
شمام آسمونو دیدین ؟
تو شب میگم
لابد دیدین !
تو روز که خالیتره
مگه اینکه ابری باشه !!!
چسبید قلیونه
ذغالشم بد نبود
معتاد نشم خدا !
مرسی آیدا
تو شهر شما مهمونا حساب پس میدن ؟
آی زرنگ ناقلا !!!
بعدش دیگه
راه افتادیم طرف شهر خودمون !
وقتی رسیدم
پسه شکر خدا
بهش گفتم
خدایا تجربیاتمونو زیادترش کن ...