درام

متنهای دراماتیک

درام

متنهای دراماتیک

بهانه ...

نماندم 

آمدم ! 

امروز هم کلاس داشتم اما خستگی روحم فراریم داد  

زان شهر شلوغ و غربت گرفته ! 

تنهائی میجود بندهای ماندنم را 

به هر جا که باشم   

و مرا میگریزاند ! 

کاش بهانه داشتم 

بهانه ای که نگهم میداشت  

با دندانهای پوسیده ای که نتواند ریسمانهای ماندگاریم را بدرد از هم 

بهانه ای برای ماندن ! 

آخر  

از خودم هم خسته ام 

و 

اگر نگریخته ام 

راهش را نمیدانسته ام ! 

 

آختارماق ...

عومور  نه آز 

زامان  اوزون  

دئییم  دوزون ؟ 

یورقونوم 

اوزومده ن 

یاشامدان 

آشکسیزلیکدان 

یاشام   گوزه لدیر 

بویله سی  یوک  

آشکلا  اولسا  یوز ایل  نه دیر ؟

آختاریرام  عومور  بویو  

تاپیلمیر !

یئنیده  آختاراجایام  

عومور بویو ! 

تاپیلسادا 

تاپیلماسادا ...

صد سال تنهائی ...

چقدر پیچ و تاب دارد 

داشتم پس از اینهمه فرار از دست این کتاب میخواندمش 

چقدر بالا پایینم کرد 

تا آخر چه خواهم کرد ؟ 

خدا میداند ! 

عالیست  

لذتناک و زیبا ! 

چقدر از این کلمه زیبا خوشم می آید 

شاید روزی عشقم را به اسم  زیبا صدا زدم 

هزار بار پس از اینکه گفتمش نازلی !  

البت اگر عشق باشد !!!

کجا بودم ؟ 

آهان : 

صد سال تنهائی ...