درام

متنهای دراماتیک

درام

متنهای دراماتیک

نهایت ...

تمام شد  

شکر خدای ترمی برفت از درس ! 

بد و خوب خوب بود

نگفتم عالی  ! 

کاش باقی راه را هم بتوانم بروم 

نهایت این دوره ها نهایت من نیست 

همیشه آخرین را جسته ام 

از پس آخرین  

این بار نیز چنینم ...

قالماق اولمویور ...

ایکی گون  قوناق  اولا  بیلمیره م 

قالا   بیلمیره م 

نه ده ن  بویله ییم ؟ 

نه ده ن ؟ 

منگ ...

به آرزوی فتح زیبائیهای دانستن آمدم  

و  

گرفتار زشتی شهر شلوغم اینک !

تنم خسته  

روحم ماتم گرفته تر از تمامی دلمردگان غم به دل  

و چشمانی که دیدن را ناتوانند ! 

شبهایم سرد 

روزها بی خوابترین ولگرد تنها 

و 

نگاهم گیج و منگ و بی فروغ !  

همه مستند میان شلوغی و درهم برهمی این شهر

خوشند و شنگول  

و  

میبینی  

در خیابانها میرقصند 

دست در دست و تن در آغوش یکدیگر ! 

چون خودم حیرانی گرفته ای نخواهم دید این اطراف ؟