مده آ :
مده آ با جیسن در سرزمین اجدادی خود آشنا میشود ، آن هنگامی که او برای دزدیدن ! پشم زرین آنجا رفته است . " هنگامی که تو ماموریت یافته بودی گاوهای وحشی آتشین دم را رام کنی و یوغ بر آنها نهی و زمینهای بایر را شخم زنی ، من بودم که زندگی ترا نجات بخشیدم " " اژدهائی را که از " پشم زرین " نگاهبانی میکرد و خشمگین و توفنده بر آن گنج خفته بود که کشت ؟ این من بودم که آن را کشتم و در راه موفقیت تو مشعل افروختم . من با طیب خاطر پدرم را فریفتم ، وطنم را ترک گفتم و با تو به ایولس آمدم " میتوان گفت مده آ از همه چیز خود میگذرد ، میگذرد تا عشق جیسن را به تمامی در جان بپذیرد .
اما خدایان یونان برنامه ای دیگر دارند . آنها سعادت را به راحتی تقدیم انسان نخواهند کرد .
هرچند باور یونانیان قدیم بر شنوا و نگاهبان سوگندها بودن خدایان است _ " تمیس شنوای نیایشها و زئوس نگاهبان سوگندها " _ و دعای مردمان این است که : " خدایان او را پیروزی دهند " اما میتوان گفت خدایان هرآنچه میخواهند میکنند : " آنگاه که خدایان بر سر خشم اند عظیمترین گنجها و بزرگترین قدرتها همانند خانه ی با شکوهی ست که به ویرانی گراییده یاشد " ، با این همه مردمان باز خدایان را به شهادت میگیرند : " ارتمیس دختر زئوس را به شهادت میخواند تا به پیمانهائی که او را شبانگاه با کشتی از آسیا تا
هلاس ، از میان نمکزارها ، جزیره ها ، و حصارهای دریای سیاه ، به اینجا کشید ، گواهی دهد " . خدایان در نمایشنامه مده آ در برابر هم قرار میگیرند : خدای عشق در برابر خدای انتقام : " جیسن : ... پیروزی دریائی من تنها مربوط به آفرودیت بود و هیچ نیروی ایزدی مرا یاری نکرد " " ... اگر آفرودیت _ خدای عشق _ بر سر مهربانی باشد دیگر هیچ الهه آسمانی قادر نخواهد بود لذتی همپایه ی عشق برای آدمی به ارمغان آورد " " ای آفرودیت ای الهه عشق هرگز از کمان طلائیت که در آرزوهای شیرین غوطه خورده است تیر گریز ناپذیرت را به سوی من رها مکن . بگذار اینوسنس شیرینترین موهبت خدایان مرا برای خویش برگزیند ، هرگز مباد که سیپریان در قلب من جای گیرد و من عشق دیرینه ام را به خاطر عشق نورسیده ترک گویم " " سوگند به هکات _ آنکه بزرگترین معبودهاست _ در راهی که برگزیده ام ثابت قدم خواهم ماند و آنرا به اجرا خواهم نهاد . به خاطر آنکه قلب من پیشکش اوست هیچ یک از آنها گزندی به من نخواهند رسانید و از این کار آسیبی متوجه من نخواهد شد " " این لحظه مرگبار آزمونی برای قدرت قلب تو خواهد بود " .
خدایان طرحی برای زندگی آدمی ریخته اند و او باید سر به تصمیم آنها بنهد :
" : او به من دستورداد گلوی مشک شراب را نگشایم
: تا چه زمان
: تا هنگامی که به کشورم باز گردم . "
حال چه آنکه آدمی در همان قدم اول از دستور خدایان سر بپیچد و چه اینکه تا آخر به امر آنها تن دهد خدایان در هر حالت کار خود را خواهند کرد : جیسن به امر خدایان رفته بود اما بلا برای او هم هست " خواست خدایان چنین رنجی را پدید آورده اند " " ما امروز شاهد قدرتهای آسمانی هستیم که برای اجرای عدالت یکی بعد از دیگری بلا و آفت بر جیسن نازل میکند " " برای انسان فانی نیست وحشتناکتر از ریختن خونی که در رگهای خدایان جاری است " " تو نفرت انگیزی ! همه خدایان ، من و همه انسانهای فانی از تو بیش از تمام زنان دنیا متنفریم " " انتقام گناهان ترا خدایان از من میگیرند "
و آخر آنکه " بسیاری از سرنوشتها را زئوس در المپیوس مقدر میدارد
بسیاری از مسائل را خدایان انجامی شگفت می بخشند "
پس خدایان در مورد مده آ و جیسن هم آنچه را خود تقدیر کرده اند انجام خواهند داد .
عدم قبولی پادشاهی جیسن از طرف پلیاس باعث میشود که مده آ دخترانش را بفریبد تا قطعه قطعه اش کنند و او را در دیگی بپزند . از نظر مده آ و در واقع اوریپید مردان در صورت خیانت باید مورد انتقام واقع شوند . چه پلیاس باشد چه جیسن . " مردان از دیرباز کم احساس بوده اند . و اگر آنها را به این خاطر نادان پنداشته ای از اشتباه به دور نبوده ای . آنها سرودها را پذیرا میشوند ، ضیافتها ، میهمانیها و جشنها ترتیب میدهند ، لکن هیچگاه به آوای دل انگیز موسیقی ، فواید آن و تجمع این دستاویزها که موجب زدودن تلخی و فرار از غمهای زندگی میشود ، نمی اندیشد "
" چرا بعد از یک شام گوارا آوازها خوانده میشوند ؟ چون خوشحالی مردان وقتیست که از غذاهای گوناگون لبریزند "
" اگر مردی در خانه اش احساس کسالت کند میتواند در خارج خانه برای کسالتش درمانی بیابد "
" ... نادانها ... "
" بسیاری از مردمان را میشناسم که مغرور و متکبرند چه به ظاهر و چه در باطن "
" بیمارگونه در اطراف غرور خویش داد سخن میدهند "
" فریبکاری را مردان ابداع میکنند "
" سوگند مردان بیحرمتی به خدایان است "
" مردان به گمنامی و حقارت زنان نزیسته اند "
" سوگندهای بی اساس "
" به پا افتادن "
" چرب زبان "
" بریدن سر با پنبه "
" فریبکاری را مردان ابداع میکنند . سوگند مردان بی حرمتی به خدایان است . این فریبکاری آبروی ما را برباد خواهد داد . زمانی
می آید که زن محترم شناخته شود ، و آنگاه تهمتهای ناروای گذشته بیش از این ما را نشانه نخواهد کرد . مردان شاعر و قصایدی که از دیرباز به خاطر زنان پیمان شکن سروده اند از رواج خواهند افتاد ... هیچگاه در افسانه های آن مردان به گمنامی و حقارت زنان نزیسته اند " .
با این همه مده آ عاشق یکی از این مردان است . جیسن . عشق از نظر مده آ یعنی همه زندگی : " جیسن تمام زندگی من بود " اما چون چنین عشق یکطرفه است لذا " ما زنها نگونبختیم " از نظر او زندگی بی عشق بدتر از مرگ است : " اگر همسران یوغ ازدواج را تحمل کنند زندگی زنان غبطه آورست و الا مرگ نکوترست از این زیستن " و عجبا که این عشق اهریمنیست : " آه ، چه عشق اهریمنی در زندگی مردمان وجود دارد " .
مده آ از هیچ چیز زندگی در هراس نیست جز جدائی : " تبعید و سرگردانی برای من اهمیتی ندارد ، تمام نگرانیم به خاطر آنهاست " فرقی ندارد که این جدائی جدائی از عشق جیسن باشد یا از فرزندانش و یا از وطنش " در میان دردها و مشقات گوناگون زندگی هیچ یک از این توانفرساتر نیست که آدمی از زادگاه خویش طرد شود "
او زندگی را با بد و خوبش پذیرفته است : " ما زنها برای انجام کارهای مفید آفریده شده ایم اما در کارهای بد و شیطانی هم پزشکان کارآموزیده ای هستیم " با این همه حرف آخر او در مورد زندگی اینست : " زندگی چه سنگدل است " . بی عشق زندگی برای مده آ مرگست . برای همین است که او نیز همانند دیگر زنان یونان از طلاق متنفر است . در یونان طلاق زیبنده زنان نیست و رها کردن همسر نیز ناممکن است . آیا مردان نیز به زنان چنین بلندنظرانه مینگرند ؟ نه . " زنها در خانه رها از مخاطره زیست میکنند در حالیکه آنها به جنگ میروند "
مردها همواره " قصایدی برای زنان پیمان شکن سروده اند "
" ... شما زنها اگر تمایلات جنسی شما ارضا شود گوئی آنچه را آرزو داشته اید دارید و همه چیز در چشم شما خوب و پسندیده جلوه میکند اما اگر به این تمایلات خللی وارد آید همه آن چیزهائی که خوب و پسندیده مینمودند در چشم شما به عیب و زشتی بدل میشوند . اگر طفل به طریق دیگری بدون وجود زن به وجود می آمد و زن وجود نداشت زندگی بشر از تمام بدبختیها و نکبتها رها بود ... "
از نظر مردان " طبیعیست که یک زن وقتی شریک زندگیش همسر دیگری انتخاب کند خشمگین شود " اما باید تن در دهد و راضی باشد . و چنینست که مده آ در کرنت جدا از جیسن که بصورت یک تبعیدی سرگردان و بدبخت زندگی میکند روزگار میگذراند . جیسن بدون آنکه شرایط روحی و روانی مده آ را در چنین شرایطی که جامعه اش اجازه نمیدهد با زنی غریبه ازدواج کند در نظر بگیرد و بدون آنکه حرکتی در جهت کم کردن بار فشار روانی او انجام دهد او را برای خود علیرغم داشتن دو فرزند بیشتر دوست میداند تا همسر " به هیچ روی مایل نبودم دوستی چون تو را از دست بدهم " " من همانند یک دوست پیشنهاد دادم و تو لجوجانه رد کردی " جیسن مده آ را بیشتر از آنکه همسر خود بداند یک دوست میداند . و این زمانیست که مده آ عاشقانه دیوانه اوست و این را بغیر از جیسن همه میدانند ، از نظر پرستار مده آ عاشق و دیوانه جیسن است ، البته نظر پرستار و معلم تنها این نیست ، پرستار مده آ را ستیزکننده با دختران پلیاس ، کشنده پلیاس و اطاعت کننده از جیسن میداند و اینک که جیسن میخواهد همسری تازه برگزیند زندگی زناشوئی او به دنیائی پر از خصومت و دشمنی مبدل شده ، دنیائی که قلب حساس او را شکسته است و ضرباتی کشنده بر وی وارد آورده است ، مده آ اینک تحقرشده و هذیانگوست . او پیمانهائی را که جیسن با او بسته بود به یاد می آورد و خدایان را به خاطر پاداشی که در نتیجه وفاداری و درست پیمانی گرفته است به شهادت میخواند . در شرایط فعلی لب از خوردن فروبسته است در غم و رنج غوطه میخورد و اکنون ساعتهاست که میگرید . مده آ از نظر پرستار در عین شکست خوردگی و تحقیرشدگی همانند صخره ای سخت یا موجی مغرورست و بی اعتنا . او نجواگر با خود و نالنده با صدای بلند به خاطر پدر و زادگاه و کشورش است که به آنها خیانت کرده . پرستار او را نگونبخت میداند ، کسیکه در میان غمها به نعمتهائی می اندیشد که هنوز از زادگاه او به یغما نرفته است ( آیا به این می اندیشد که خوب شد آنها را تقدیم جیسن نکرد و یا اینکه اگر تقدیم جیسن بکند او همانی خواهد شد که مده آ میخواهد ؟! راستی مده آ اینک در شرایط کنونی به کدامیک می اندیشد ؟؟؟ ) شرایطی که او از عشق جیسن ناامیدست و متنفر از فرزندان و ناراضی به دیدارشان . پرستار او را طراح نقشه های خطرناک میداند . زن وحشت زده ای که از شرایط کنونیش و از دشمنانش میهراسد . هرچند هر کس بخواهد با او دشمنی ورزد به آسانی موفق نخواهد شد چرا که او دامنی آلوده به قساوت همراه با افکار دردآلود و چشمانی همانند یک گاو وحشی آزار دیده و ظلم شده دارد که او را در وضع آشفته ای برای انجام هر جنایتی قرار داده است ، او اینک دارای طبیعتی خطرناک ، ناآرام ، همراه با ابرسیاه اندوه و خشمی طغیانی با زبانه هائی است که به آسمان میرود . شرایط او آشفتگی ، حقارت و تنفرست و در این اوضاع هیچ سخنی از دوستی برای او آرامبخش نیست . در یک سخن ماده شیریست که فقط میخواهد از بچه هایش حمایت کند . از نظر معلم مده آ طفلکیست بیچاره و نادان که عشقش در دل جیسن فراموش شده است چرا که عشق نورسیده عشق کهن را از دل میراند ، معلم معتقدست بخاطر عشق جدید جیسن در این خانه دوستدار کسی نیست و این خطای اوست . معلم همه را همانند جیسن میداند که همانند او خطاکارند و خود را بیش از همسایه دوست دارند .
همسرایان نیز در مورد مده آ نظراتی دارند . " وقتی خانه ی جیسن را غم فراگرفته است قلب مرا نیز اندوهی سخت میفشارد زیرا امید من تنها به این خانه بسته است " " کمک خواستن از خدایان برای آرام کردن مده آ " " دلداری دادن مده آ برای آرزو نکردن مرگ و فروبردن خشم " " رضا دارم به مانند یک دوست آنچه از دستم برمی آید انجام دهم " " ما هواخواه اوییم " سرایندگان به مده آ ترحم انگیز نگاه میکنند و انتقام گرفتن از جیسن را حق او میدانند : " مده آی بیچاره اندوه تو قلب ما را می آزارد " " برای من شگفت آور نیست که تو چنین کینه ای در دل بپروری " " انتقام جویی از جیسن سزای توست " " مده آ او را از خویش بران ! او دوست من نیز نخواهد بود " آنها مده آ را عاشقی دلشکسته و جیسن را به دلیل رها کردن او در اشتباه میدانند " شدیدترین خشمها و درمان ناپذیرتر از همه خشمی است که در مقام عشقی عمیق و گرامی گرفته شود " " جیسن تو در اشتباهی " با این همه آنها نمیخواهند مده آ فرزندانش را بکشد : " از تو میخواهیم که از کشتن فرزندانت چشم بپوشی " " وسوسه های اهریمنی را از خویش بران و بگذار همین عواطف در تو باشد " آنها مده آ را بدلیل کشتن فرزندانش محکوم میکنند " قلب تو از سنگ و آهن است " اما سرنوشت مده آ را از خدایان میدانند : " چه سرنوشت مخوف و وحشتناکی خدایان برای تو مقدر داشته اند " و اینست که از انسانها میخواهند از قوانین خدایان سرپیچی کنند : " به خاطر چه بشر فانی باید سپاسگزار خدایان باشد ؟ خدایانی که بر رنج او می افزایند ، برای او درد می آفرینند و جانگزاتر از همه داغ مرگ فرزند بر قلبش مینهند ؟ "
مده آ نیز این را میداند که خدایان تقدیری برای او دارند . تقدیری که خوش آیندش نیست و این او را آشفته میکند . مده آ از نظر روانی آشفته و درهم ریخته است . عشق بی پاسخ مانده اش از او زنی با تنفرهای شدید و با حرصی سیراب نشدنی برای انتقامجویی ساخته است . او برای رهائی از اوضاع خود دست به عمل میزند تا ابتکار عمل را بدست بگیرد ، او نقشه کش ، زیرک ، برای جلوبردن نقشه هایش دیر خشم گیرنده و برای به هدف رساندن آنها ثابت قدم و صبور است . در این شرایط مده آ متنفر ، رنجدیده و رنجکش ، دیوانه از عاشق و بسیار مغرور و با شکوه است . او بیشتر از آنکه از زن بودن خود لذت ببرد و درد مادر بودن را به جان بخرد ترجیح میدهد سه بار در اولین صف جنگ ایستادگی کند ولی یک بار فرزندی بدنیا نیاورد . مده آ خود را بی یاور و تنها میداند ، زنی که وطنی ندارم ، با روحی تحقیر شده و خراب ، همانند شئی که به یغما برده شود ، و این به یغما رفتن علیرغم عشق بی پایان بزرگترین درد اوست . مده آ تصمیم گیر و عمل کننده است ، او دور از روحیه مسالمت جویانه و همزیستی مسالمت آمیز در زمان گرفتن تصمیم ، کینه جویانه دست به عمل میزند . مده آ استاد در جادوگری و کارهای شیطانیست ، او زیرک و باذکاوت است . وقتی خشمگین میشود میگوید با دیگران کاری ندارد _ من فقط از همسرم متنفرم نه از تو یا دخترت ؛ با کرئن _ اما دروغ میگوید چرا که کار دارد و آنهم چه کاری ! او زمانی که در دل نقشه ای کشیده است چاپلوس است و دوراندیش ، کسی که بی گدار به آب نمیزند و از خطر دوری میکند چرا که مده آ هرگز نمیخواهد شکست بخورد و مورد ریشخند واقع شود . او یک خودخواه است که نژادش را گرامی میدارد و به رخ میکشد چرا که او فرزند شاه و نیایش خورشید است ، برای همین در برابر جیسن و همدستان نورسیده اش عاصی !!! است و سرکش و مغرور ، مده آ میگوید فرزندانش را بسیار دوست میدارد و دارد چرا که او در هر حالی عاشق است ، چه این عشق برای جیسن باشد و چه برای کودکانش ، او برای رهائی فرزندانش از تبعید نه تنها زر میدهد بلکه حاضرست جانش را هم فدا کند _ اما نمیکند _ چرا که آس دیگری هم در آستین دارد . مده آ در گفتار و رفتارش تناقض دارد و این تناقض به دلیل اینست که او خود را ماده شیر خشمگینی میداند با فرزندانی در بند که نجاتی برای آنها در کار نیست . از آنجائیکه مده آ آدم منفعلی نبوده وعمل کننده است برای نجات فرزندانش باید کاری بکند اما گرگ تنها مانده چه میتواند بکند ؟ اگر او از نیایش خورشید کمک نگیرد نخواهد توانست خود و فرزندانش را نجات دهد ، او نمیخواهد فرزندانش را رها کند تا بچنگ دشمنانش بیفتند _ حتی مرده آنها _ لذا میخواهد خود آنها را با ارابه ای که خورشید برای رهائی آنها از دست دشمنانشان فرستاده به معبد " هرا اکرآ " ببرد و آنجا در صحن مقدس معبد با دستهای خود آنها را به گور بسپرد تا اطمینان یابد که هیچ یک از دشمنانش به گور آنها بی حرمتی نخواهند کرد . برای رسیدن به این مقصود او تحمل ارتکاب گناه را آگاهانه دارد ، گناهی که باید مرتکب شود تا تحقیرشدن را تحمل نکند . او توانائی فریب دادن آدمها را برای رسیدن به مقاصد خود دارد و این کار را انجام میدهد تا به خواسته اش برسد .
و چنینست که تصمیمش را میگیرد . " ترک گفتن زندگی خوشایند نیست لکن من میخواهم بمیرم و این زندگی نکبتبار را ترک گویم " باور کنیم ؟ آرزوی او در مورد جیسن اینست : " امیدوارم خدایان دعای مرا مستجاب کنند ، ازدواجت با ناکامی پایان گیرد و زندگیت همواره با نفرت و ترس توام باشد " " دشمنانم را چنان که شایستگی آنان است ، درمانده خواهم دید " شاید بتوان گفت اصلیترین آرزوی مده آ بدست آوردن آنچیزیست که روزی از آن او بوده و اینک از دستش داده است : " ای وطن ای زادگاه من آرزو دارم خدایان مرا از سرگردانی تبعید و ادامه ی زندگانی تحمل ناپذیری که با بدبختی و فلاکت همراه است رهائی بخشند زیرا چنین زیستن از هر دردی جانگزاتر است . مرگ بهتر از این زندگیست .اگر چنین روزی به سراغ من آید پیش از هر چیز مرگ خود را از خدایان میخواهم "
او خواهان سعادتست : به فرزندان مرده اش میگوید " ... در آن دنیا سعادتمند باشید ... " باید پرسید آیا این " آن دنیا " سرزمین پدری اوست ؟ و یا سرزمین نیایش خورشید ؟!