انتخاب در زندگی قهرمانان سه گانه اشیل نقشی بس بزرگ ایفا میکند .
میتوان گفت اورستیا برای رسیدن به آنچه که برای شکل گرفتن شخصیتش آنگاه که " قدرت " در دستش قرار خواهد گرفت ( آینده ای که خدایان برایش در نظر گرفته اند ؛ جانشینی پدر ) لازم است امروزکاری انجام دهد ، یعنی برای شکل دادن چگونگی خود در زمان حاکمیت ناچار از انتخابی در امروز خود است ، همچنان که قبلا دیگران از جمله آگاممنون این کار را کرده اند :
آگاممنون : " ... جز گزینش این نابشایست چاره ئی م نیست
که من چگونه هزار کشتی خود را رها کنم و یاران خود را وانهم ؟ ... "
آگاممنون بعنوان یک حاکم از داشته هایش حرف میزند ؛ از قدرتی که در دست دارد و از آنچه فکر میکند متعلق به این " من قدرتمند " اوست : از کشتیهایش . و بعد از این میگوید که برای نگه داشتن آنها باید از دیگر داشته اش " دخترش " که داشته ای فردیست چشم بپوشد ، چرا که این خواسته خدایان است و از نظر او تقدیر . آگاممنون در انتخاب خود هزار کشتی را بر دخترش ترجیح میدهد و انتخابش را با قربانی کردن او انجام میدهد .
این انتخاب برای دیگران هم صورت گرفته است ، از جمله این دیگران یکی هم کلی تایمنستراست : " وا اندوها ! / آیگیستوس ، دل دار من ، دلاور من ! " او ایجیستوس را در لحظه موعود انتخاب ، انتخاب کرده است ، و برای این انتخاب از خیانت کردن به همسر را پذیرفته است .
اورستیا نیز باید از هنجارهای خانوادگیش که از داشته های اوست دست بکشد و انتخابی دیگر بکند : باید مادر خود را بکشد . در این انتخاب به چه خواهد رسید ؟ تریلوژی به اتمام رسیده است و جوابی در مقابل این سوال ندارد ، اما میتوان دوباره سراغ آگاممنون رفت و پرسید او در قبال قربانی کردن بخشی از داشته اش " دخترش " چه بدست آورد ؟ و تریلوژی جواب میدهد : قدرت . قدرتی که به فتح تروا می انجامد . اما این یک طرفه سکه این بازیست ، سکه بازی دو رویه است ، رویه دومی که اصل بر هر رویه دیگریست ، آگاممنون در قبال انتخاب خود هیچ بدست نیاورده که هیچ همه چیزش را نیز از دست میدهد : دخترش را ، زندگیش را با مرگی شوم ؛ همسرش را با خیانتی که کرده است ، پسرش تبعید شده است و در بازگشت از تبعید قاتل مادر خود میشود ، و سلطنتش را که دست دیگری افتاده است .
راستی آن هزار کشتی آگاممنون چه شد ؟ دیگر کسی هیچ خبری از آنها نخواهد شنید !!! آگاممنون نه تنها کشتیهایش را برای همیشه صاحب نشد بلکه تمامی داشته هایش را از دست داد . چرا ؟ شاید آنچه میتوان گفت این باشد : او از طرف خدایان برای انجام کاری انتخاب شده است و این کار فتح ترواست ، یک انتخاب از طرف خدایان برای به انجام رسیدن آنچه در دل داشته اند . بعد از آنکه آگاممنون کارش را به اتمام رسانید و خواسته خدایان بجا آمد دیگر بودنش الزامی ندارد ، و درواقع میتوان گفت تاریخ مصرفش به اتمام رسیده است ( مویه برای خاندان شاهی / که دیگر نه بر قرار پیشین است ) .
این مساله در مورد کلی تایمنسترا هم صدق میکند ، او برای کشتن آگاممنون انتخاب شده است ( آری دامی گسترده بود این ردای ارغوانی که بدان در پیچیدم اش ) و این انتخاب نیز از طرف خدایان ( آیا هنوز بانگ بر می دارید که این کار کار من است ؟ / نه این کار من نیست و نه من همسر آگا ممنون ام / روحی هستم در آمده در کالبد زنی سایه ی آن میهمان ام / که آترئوس بر سفره ی خود خوراک اش داد ... آن چه پیش آمد به ناگزیر پیش آمد / اکنون به زانو در می آیم و از ایزد می خواهم / که این ستیز و شوربختی را پایان بخشد / هرچند که دیری است ابلیسی بدکنش پای بر سر ما نهاده است ... فرزند ! من اگر گناهی کرده ام فرمان تقدیر برده ام ) ، و چون کارش را انجام داده دیگر نیازی به او نیست و میتوان در مورد او هم همان جمله را تکرار کرد : تاریخ مصرفش تمام شده است .
اورستیا نیز باید منتظر لحظه ای باشد که تاریخ مصرفش به اتمام برسد : " زئوس راه بر درمانش می بندد / آری ، قسمت ازلی 2 پیشاپیش رقم خورده است / و هر کس را بی کم و کاست چنان خواهد بود " ؛ مگر آنکه نخواهد آگاممنونی دیگر شود . سرنوشت آگاممنون به واسطه " جاه طلبی و قدرت طلبیاش " یکی از تراژیک ترین سرنوشتها در جهان اساطیر یونانی است ، و این سرنوشت بی شک در انتظار اورستیا هم خواهد بود ، مگر آنکه خواستار بلند جائی که آگاممنون بدنبالش بود نباشد ، که زئوس با این خواستار سر جنگ دارد :
" و الاهگان سیه پوش انتقام سراپاگوش ایستاده اند
و هرگاه که مردی به پشتوانه بخت اما نه پای مردی داد
جای گاهی بلند بیابد
با چرخش ناگاه روزگار ، هر چیز که دارد ناچیز می شود
و از جای گاه بلندش فرو می افتد تا در دوزخ خوراک دد و دیو گردد
که بلند جای نام مهلکه ئی است بس پر خطر
و زئوس ایزد به چشم رشک در آن می نگرد و به تندی فرو می کوبدش ... "
راستی این بلند جای چه جایگاهیست که زئوس خدای خدایان بر آن رشک می آورد و تحمل دیدنش را ندارد ؟ جای گاهی که " قدرت " مشخصه آن است ، که اگر این نباشد و فردی نخواهد آن قدرت را بدست آورد و همچنان بر سگ پاسبان بودن خود قانع باشد سالیان درازی تاریخ مصرفش به اتمام نخواهد رسید و زئوس را با او کاری نخواهد بود :
" سالیان دراز است که چون سگی گوش تیز کرده
بر بام این کاخ بیدار مانده ام
و در این سالیان هماره از خدا به دعا خواسته ام
که برهاندم از رنج پاس بانی بر این بام
که دیرگاهیست بر آن نظاره میکنم "
و اگر قدمی بیشتر برای زئوس برداری و " قدرت " را و " جای گاه بلند " را فقط از آن زئوس بدانی نه تنها ماندگار خواهی ماند و تاریخ مصرفت به آخر نخواهد رسید بلکه پیروزی هم از آن تو خواهد بود :
" آه پیروزی ! امروز از آن ما باش
هم چون عدالت که در کنار ماست
و زئوس بلند جای گاه
که سرانجام به رهائی ما بر خواهد خواست "
درواقع میتوان گفت در این بازی خدایانه هرچقدر ساده باشی و قوانین بازی یکطرفه و قدرت جویانه خدایان را قبول داشته باشی و خود را تماما در اختیار بازیهای آنها قرار دهی و " منیت " خود را بیاد نیاوری کاری با تو نیست !!!
" به فرمان پادشاهی بزرگتر ، زئوس ... "
" آنها رفته اند اما :
اما فراز سر ایشان ایزدی شاید زئوس شاید آپولون
فریاد کروبیان را میشنود و الاهگان انتقام را
از پی تاراج گر می فرستد "
" وه که این همه خواست زئوس است
که بر این خاک هیچ نمی گذرد ، مگر به خواست آسمان "
" هان ای زئوس از این ستیز خونین او را پیروزمند بر آر "
" آه ای زئوس یاری ام کن
تا یک امروز دستی به کین خواهی بر آرم
و در کنار من باش آن دم که روی به جنگ می گذارم "
میخواهد بگوید انسان ناگزیر است قدرت مطلق خدایان و بازیهای نوشته شده توسط آنها را بپذیرد و اگر کسی چنین نخواهد و چنین نباشد باید قدرتمند شود و برای رسیدن به این قدرت بیاموزد ، اما این آموختن براحتی میسر نخواهد شد ؛ برای این آموزش باید که رنج کشد :
" زئوس آن ره نما آن که چنین نهاد
که آدمی را می باید تا از مصیبتها بیاموزد
و آن گاه که دل از یاد زخمهای کهنه
خون می چکاند و خفتن نمی تواند
خرد خواهی نخواهی راه در آن دل خواهد گشود "
و جالب این که برای یاد گرفتن " عدالت خدایان " در سایه این رنج بردن هاست :
" و فرمان عدالت این است که : آن که رنج می برد خواهد آموخت "
خود خدایان از این قاعده مستثنی هستند و آنها را نیازی به این رنج نیست :
" و جز ایزدان کیست آن که او تمامی عمر از گزند درد ایمن بماند ؟ "
اگر کسی درد " من شدن قدرتمند " را نداشته باشد و همانند گوسفندی سربزیر و گوش به فرمان مطلق باشد _ حتی اگر شاه هم شود _ نه تنها دردی نخواهد کشید بلکه خدایان یار او نیز خواهند بود :
" اینک اورستس که بار دیگر به آرگوس باز آمده است
و اکنون به فرمان آتنا آپولون و زئوس
تکیه بر اورنگ پدر زده است " 3
پس برای رسیدن به این مرحله از پیروزی اگر فرمان کشتن مادر هم باشد _ جدا از آنکه مادر چه کرده است و چه نکرده است _ باید پذیرفت :
" هان دلیر باش و توان مند
آن زمان که وقت کار در رسد
و آن گاه که آن زن فریاد بر آرد " پسرم "
تو با بانگ " پدر " راه نفس بر او می بند "
که اگر نپذیری باید منتظر عواقبی باشی که خدایان از برای تو در نظر گرفته اند :
" و من اگر چه این راه به پای خود سپردم
راست آن که فرمان آپولون می بردم
و در این کار گر از فرمان اش سر می تافتم
یارای آن ام نیست تا بگویم چه بادافرهی می یافتم "
و اورستیا را توان این مقاومت نبود ، او نه تنها خود گوسفندوار سر بر خواسته خدایان نهاد بلکه در قبال پادشاهی خود قول داد زیردستان را نیز همچون خود کند :
" کزین پس تا آن زمان که گردش سال و ماه بر جاست
هیچ مردی از آرگوس به دشمنی با آتن بر نخواهد خاست ... "
خدایان برای به راه آوردن موجودات زیردست خود راههای مختلفی دارند و هر کس در برابر آنها مقاومت کند یا از میان خواهد رفت و یا باید مقاومتش را کنار بگذارد :
: " ای پالاس آتنا اگر در این شهر بمانم
کجاست مسکن من بگوی تا بدانم ؟ "
: " تو را مسکنی خواهم داد که انده در آن راه نجوید
و سیل آب اشک درگاهش نشوید "
: " گیرم که وعده های تو پذیرفتم
مرا بر چه جای گه و بر کدام کار میگماری ؟ "
: " هیچ خانه ای در به نیک بختی نگشاید
مگر آن گاه که رحمت تو به یاری اش آید "
: " عهد تو آیا تا جاودانه بر جاست ؟ "
: " چگونه عهدی بندم که انجام آن ناپیداست ؟ "
: " شادا که زین پس خانه در کنار آتنا خواهم ساخت
و روی از این شهر که ایمن دژ خدایان است برنخواهم تافت
که این شهر را زئوس فرمان روا و آرس نگه بان است
و باروهای درخشانش پاس دار معبد دیرین خدایان است " .
میتوان گفت در دنیای جدیدی که آتنا بدستور زئوس پی افکنده است :
" خیانت پاس دار خیانت شده است ... "
دنیائی که بهترین تفسیر برای آن این جمله کنایه آمیز کلی تایمنستراست :
" آنک دریا که هنوز بر جای خویش است
و هیچ کس اش خشک نتواند کرد .
دریا که در ژرفای سینه اش گنجینه ئی از رنگ ارغوان نهفته است
که زینت ردای شاهان است و به کان سیم و زر می ارزد
سپاس خدای را سرورم که این خانه نیز چنین است
با مکنتی که به شمار در نمی آید "
و این مکنت چه ها را که برباد نخواهد داد !!! آگاممنون بخوبی میداند این " چه ها " شامل چه ها که نمیشود .