درام

متنهای دراماتیک

درام

متنهای دراماتیک

کجاست ؟

میتوان به هر زبانی شعری سرود 

گاهی یادم میرود تکرار آنچه از آن من نیست  

زبانی غیر آنکه خود دارم !

اینکه با زبان مادریم میسرایم یادگار یاری بود و نبود

ـ اما همیشگی خواهد بود ! 

گاهی اما بد نیست کلماتی را بلغزانی بر  سفید کاغذ خوشرنگ  

با زبانی تازه  

کاش همه زبانهای عالم را میدانستم !

اینروزها حال من خرابست 

میدانم هر کسی را تجربه شکستی بوده در زندگی 

پس میفهمید حال گرفته این مفلوک گرفتار را  !

آری بیحالم !

میتوان از شکسته های قلبم برجکی ساخت 

شاید اگر جمع میکردم لیوان شکسته های اینروزها را  

کلکسیونی داشتم از بلور  !

آخر 

چند روزیست دست به هر چه میزنم میشکند 

هیچگاه کسی نگفته بود شکستن دل مسریست ! 

اما هست !  

من دیدم که هست !

زنجیر لازم نبود تا با آن دخیل حرم امنی شوم 

یاد گیسوان مواجش بسم بود ! 

اما به یقین میدانم این قفل را باز شدنی در کار نخواهد بود ! 

گفته بود مرا با تو کاری نیست ! 

و کاری نبود او را با من !

کاش با من مهربانتر میبود 

آخر مگر نه اینکه من مستحقترین کس بودم به عشق او ؟ 

نبودم ؟ 

کجاست دلی که چون دل من بیاد چشمان او دریائی شود ؟ 

کجاست ؟ 

کدامین احساس با آتش وجود من برابری خواهد کرد ؟ 

کدامین ؟ 

کو دستی که بیش از دست من عطش دستان او را داشته باشد با خود ؟ 

کو ؟ 

چه کسی همچون این شسته دست از خود ثانیه های وجودش را بیاد او تلف میکند ؟ 

چه کسی ؟ 

پیدا خواهد شد عاشقتر از من ؟ 

بخدا هرگز ! 

آخر مگر نه اینکه خدا خود از عشق من بحیرت افتاده ؟ 

چگونه فریاد نکند این بیقرار بیقراریهای خود

کجاست آنکه گفت بی تو هرگز ؟ 

کجاست ؟ 

وای که چه دردی دارد بی او شدن ...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد