درام

متنهای دراماتیک

درام

متنهای دراماتیک

حقایق رفته در باد ...

با او گفتم 

سنگ دلت شیشه جانم میشکند 

گفتا  

جز از این انتظاری نیست  

و 

و  

و 

من که ادب این سرزمین را خواندم 

ـ آنچه آزادمان کرده اند تا آن بخوانیم 

جز دادن دل و گرفتن آن  

در این هرزه گوییها ندیدم افسانه ای دیگر از جنس دگر 

عشق مقدس است 

آری 

اما  

زندگی همه این نیست  

چه تاریخ خونینی دارد این دیار  

افسوس از حقایق رفته از یاد ...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد