درام

متنهای دراماتیک

درام

متنهای دراماتیک

نان و مردم ...

به رضایش راضی

چه خوش نوشید زهر تلخ بدخواه خدا را

چه تنها بود

غریبانه آمد که عدالت کارد کویر تشنه را به نیروی مردم هشیار

به علمی کز خدایش به دل داشت آن مرد تنها

مردمان اما فکر نان بودند

و شمشیرها در نیام چه زنگی زده بود

هیهات ...

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد