ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
در پس خیال چون مه خود گم کرده راهم
سوسوی چراغی نیست پیدا
و نه کورسوی امیدی
نه در دورست
که در همسایگی این تن خسته و مجروح
دیدم نگاه وحشت افزای دوستی که گم کرده بود در خود دوستی را
و دیدم
دستهایی که خون گرفته اند بس که جستجوگر راهی بوده اند با لمس خشونت دیوارها
و
سایه ها هجوم فاجعه را تفسیر کرده بود بر رهگذر تنها
ماندم که چرا گذرگاه انسانی این قرن دیوانه چنین است ؟
کاش به شبهای تاریک زندگانی شمس دانایی جلوه میکرد و رخ مینمود
شاید قرن آتی
قرن خون مفت آدمیزاده نباشد
چه کسی به شادی فردا میهمانمان میکند از پوچی امروز ؟؟؟