دیواره های این قرن تاریک خموشم میکند گفتار را بی زبانی میباید اینک نه از این صخره ها هایی نه فریادم را پژواکی خموشانند هستی و بود و نبود و نمود جهان اینکم تا به فریاد این پرفریاد رسد ز بی انتها جایی کسی یا که فریادی مرگ را میدانم پیشوازی خواهدم بود ... |