خیالم رفت
رفته از خویش
خود را دیدم
دیدم آسمان را میجویم
میجویم و ندایی صدایم میکند
میکند این جان را ندایی صدا از آسمان
آسمان به انتظار است و چشم در راه
راه را تو چشمی به انتظار گردانده ای ؟
کاسانلی تپه سینده یاشایان آرخامیزداکیلار
ماتانداکی آتا بابالار
آتیر پاتلیان
سورن
ها بئله بابه ک ایله سه تتار آتادان قالان سوز
ـ تاریخ بویو گونه ش ته ک اینفیجارلی سوز
بیرجه بودیر :
یاشاییش یانماقدیر
دیره نمه کدیر
اولدوزلار یولونا باخیب
تانریدان گه له نی
گوزله مه کدیر ...
مشروطه را میخواندم
با خودم گفتم:
رادمردان تاریخ این سرزمین از برای کدامین گوسفندان بی فردا جنگیده اند ؟
دیدم
محمد نیز چوپانی بود ...